semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۱.۱.۹۰

درد مشترکمان چیست؟

وقتی کلام
در بیان دردها در می ماند
فریاد ناچارست!
* * *
هفت میلیون ایرانی آواره
به هفت زبان فریاد میزنند
از درد مشترک تا فریاد مشترک
در خیابانهای تهران و جهان

درد مشترک را فریاد کن، فریاد!

امروز آن روزیست
که کلام در می ماند
* * *
در میان دو ایستگاه
در دوردستهای زمین
اشک و فریاد مجالم نمیدهند

لعن و نفرین به کارتلهای جهانخوار
این طلای سیاه هم بلای جانمان شده

نفت و خون و آزادی بشکه ای چند؟
چقدر گران تمام شده برایمان نفت!

تا به کی نفت و خون خواهیم فروخت؟
تا به کی نفت و خون و  آزادی؟
تا به کی شوخی و تعارف؟!
* * *
چرا کسی بر سر استعمار بریتانیا و بی پی و کارتلهای نفت و سلاح و جهانخواران و همه آن یک درصد نکبتیهای راسیست و خودخواه و طماع و ضدبشر فریاد نمیزند؟

ننگمان باد اگر هفت میلیون آواره دردمندمان هم با دنیا شوخی و تعارف و رو در بایستی داشته باشیم.

ننگ بر احزاب که پیش خرید شده اند و سی سال بلندگوهای ما آوارگان تبعیدی اند و شعارهایمان را هم آنها باید فریاد کنند تا نکند سر سوزنی به کارتلها و اربابان جهانخوار بر بخورد!

درد مشترکمان چیست؟!
ریشه ها را باید یافت
زمان فریادست!

اما چه فریادی و بر سر که؟
* * * *

آقاي انگليس! ارتجاعي که کاشتي بار داده

اين ارتجاعيون عصر حجري خاورميانه همه يار غار استعمار در منطقه بوده و هستند. قرون وسطي در بطن استعمار بريتانيا نهانست و اينگونه فرصت استمرار يافته.

وصيت نامه آزاديخواه بايد اين باشد! هشدار به جهان در مورد نيروهاي ارتجاعي آشکار و مخفي و آبشخورهاي اين دايناسورهاي مدرن!!

وصيت من هم همينست.
بشر با وجود چنين انگلهاي کبير ره به تکامل نخواهد برد.
غرب هم در چرخه باطل ارتجاعي خود ساخته، خود خواسته گير کرده و تار ارتجاعي عنکبوت استعمار به رهائي امانش نميدهد.

ديوانگان با شوک و آه بشر حال ميکنند و طرحهاي مخوف هم طبق معمول از مخيله روانپريشان لندن تراوش ميکند؛ شوک درماني همانان را سزاتر.

فرياد ما (تا نفت هست!) به جائي نميرسد!!!
ديوانه نه ما، اربابان حلقه کارتلهايند! که چندين دهه استفاده از انرژيهاي جايگزين را به تاخير انداختن کمترين جناياتشان بوده.

استعمار لاجرم ارتجاع ميکارد و چرخه باطل مي درود!

با وجود چنين مرتجعين جهانخواره اي:
منهم به گور هر چه "علم و هنر و پيشرفت! و تمدن! و تکامل!" خنديدم.
* * * *

بلا بدور!

از شوخی و تعارفهای معمول سی ساله بین اکثر احزاب ایرانی و دولتهای جهانی با حاکمیت ارتجاعی - اقتصادی در ایران که بگذریم و به اصل و ماهیت واقعی نظام هم گهگاه بخاطر خدا یا خلق هم که شده اگر بپردازیم، خواهیم گفت:

این یکی هم چنانکه ادعا میکند تافته جدابافته ای نیست و نظامیست متشکل از مافیاهای موازی و مورب و متقاطع با سرنخهای اکثرأ پشت پرده و متصل به کارتلها و مافیاهای بین المللی (و صد البته گروههای اقتصادی و تروریستی زیرزمینی شان!)

کجای این ماهیتی جدیدست؟ چه چیز جدیدی عرضه کرده که پیشتر جهانخواران در لفافه های اندکی متفاوت عرضه نکرده باشند؟ اینهم یک تحفه دیگر استعماری ارتجاعیست مثل باقی تحفه هاشان!

مثلا از تحفه کمپانی هند شرقی مگر انتظار چگونه معجزه ای میشد داشت که این نظام برآورده نکرده باشد؟ بدیهیست که طبق برنامه پیش رفته و به اهدافش رسیده و بالاخره هم مثل هر گاو آهن دیگری بالاخره بعد سی سال روزی لاجرم زوارش باید در میرفته. منطق استعماری میگوید، پیش از اوراق شدن عوضش کن. این گاوها هم سالهای اول زمین ایران را برای کاشت دانه های استعماری ارتجاع و جهل و خرافات و نفرت و جنون و کشتار و تروریسم، و درو کردن جنگ و خون و نفت و تحجر و استثمار بیشتر، خدائیش خوب شخم میزدند! اما حالا شدند مثل گاو نه من شیرده کاسه کوزه برباد ده!

وظیفه دیگری برایشان نمانده مگر اینکه پیش از رفتن درجه خشونت را بالا ببرند و آنچه از امت باورمند به خرافاتشان باقی مانده را به جان ملت به جان آمده بیندازند تا بساط جنگ داخلی را برای اربابان و کارتلها فراهم آورند و همه میدانیم این طرح استعماری سالیانیست در لندن و چرا طراحی شده.

یا لندن باید دست از این بازیهای زشت ضدایرانی بردارد و سرانجام بپذیرد که منطق استعماری در نهایت به ضرر همگان است، و یا امت و سپاه و خودیهای نظام دست از بالاتر بردن درجه خشم و نفرت و خشونت علیه ملت معترض به نظام برمیدارند اگر برای ایران و ملت حتی پشیزی ارزش قائل باشند!

خنگ که نیستند، چشم بگشایند و ببینند این خود نظام بوده و هست که همواره به خشم و نفرت و خشونت و تفرقه و جهل و جنون و جنگ و جدال دامن زده و میزند. هم اینک قدری رفتارشان را مورد نقد قرار دهند براحتی در می یابند که سیاستهای پشت پرده ای دانسته یا ندانسته به پیش میروند که برای حداکثر تنش میان امت و ملت است و اکثریت ناآگاه بدنبال چند نفر نفرت انگیز می دوند و بدون فکر کورکورانه اراجیف اقلیتی را تکرار میکنند (مثلا حکم اعدام دادن در مجلس!) که غیر از آبروریزی بیشتر برای هر باورمند و مومن به هر دینی، حاصلی جز تکمیل سریعتر بقیه طرح جهانخواران انگلی ندارد. طرح هم که تکمیل شد هنگام عوض کردن گاو آهن است و ماشالا آنچه زیادست گاو آماده خدمت به استعمار.

آرزو به دل ماندیم این احزاب و تحلیلگران ما مدام همان اراجیف استعماری سابق را نشخوار نکنند و نشد. دلشان نمی آید آتش نیاورند بلکه همگی و نوادگان خودشان کمتر بسوزیم و جلز و ولز کنیم درین جهنم استعمار افسار گسیخته ارتجاعی!

لذا ...!

امیدست بلکه استعمار گرامی روشها و اهدافش را هر چه زودتر قدری بسمت و سوئی کمتر ضدبشری و بیشتر انساندوستانه پیش برد!(؟) در غیر اینصورت آماده باشید همه با هم بسوزید و بسوزیم تا خدا میداند چندین نسل و کشور دیگر.
بلا از ما و بشر بدور!


* * * * *

درد دلی با "ابر قدرت"!

آقای اوباما
رهبر "ابر قدرت جهان"!

آیا حاضری چند کلمه ای درد دل بشریت را بشنوی
بی آنکه همچون مرتجعین قدرتمدار برآشوبی؟

گفتی که از این پس
از "ابرقدرت آمریکا" انتظار دخالت در همه بحرانهای انسانی را نداشته باشید.

نمیدانم این را از سوی بشریت چگونه تعبیر کنم!
پس یعنی از این پس تنها "کارتلهای جهانخواره" مسئول "بحرانهای انسانی" خواهند بود؟
یعنی آمریکا قرار نیست بیش از این "بحران انسانی" بیافریند؟
اینگونه تعبیر کنم؟!

خوب این هم موجب خوشنودیست و هم نگرانی بیشتر.
یعنی بالاخره آمریکا هم قرارست از "جبهه کارتلهای مرتجع جهانخوار ضدبشری" خارج شود یا فاصله بگیرد؟
اگر چنین است بفرمائید تکلیف ما و شما "خانواده بشر" را کدام ارگانهای بین المللی می باید با این "کارتلهای اختاپوسی چسبیده به هر آن ارگان ارتجاعی پسمانده از قرون وسطی" شفاف و روشن کند؟!

بشریت اگر سخنگو و مکان و فرصتی برای درد دل داشت
پیش و بیش از همه خواهان شفافسازی و گشایش و رهائی از همین قدرتهای استثماری همه جانبه کارتلها یا هر آنچه نامشان، که بازماندگان همان "سیستم استثمار جنسی-روانی-اقتصادی-همه جانبه آخوندی هزاره ها" هستند می بود!

همان کارتلهای خرید و فروش انسان و نفت و مواد و سلاح و خدا و دین و ایدئولوژی برای ادامه تحمیل سلطه بر بشریت و ماندگاری در همین چرخه باطل ارتجاعی قرون را میگویم. بی شک شما هم میشناسیدشان، مگر نه؟

همانها که "ابر قدرت پوشالی" جهانخواره اند
و حتی شما رهبر "ابر قدرت خودخوانده" هم از پروژه های مخفیشان زیر گوش خودتان در کاخ سفید و نیروهای نظامی آمریکا احتمالا بی خبری!

اگر بشریت زبان میگشود
از شمایان میخواست اقلأ همان پروژه های ضدبشری و ارتجاعی-استثماری را شفاف سازی کنید، دخالتهای دیگر در "بحرانهای انسانی" که همانان مسببش بوده و هستند هم پیشکش!!

چه کسی میتواند ثابت کند
که این کارتلهای آدمخوار به قدرت ایجاد زلزله و سونامی دست نیافته باشند و از آن بر ضد بشریت سواستفاده نکرده باشند؟

"تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها!"

شما میتوانی؟ بفرما ثابت کن!
چون به شما بگویم آقای اوبامای گرامی، اگر بشریت قدرتی داشت، هم امروز شما را نه بعنوان متهم که بعنوان رهبر ابرقدرتی خودخوانده به میز محاکمه بین المللی میکشاند تا همین را ثابت کنی. (تا پته کارتلهای ضدبشری روی آب ریخته شود)

و باورم کن این بهترین کمک به همان شفافسازی نیروهای ارتجاعی نفوذی در آمریکا هم می بود!
چون میدانم شما نیروهای پیشرو خیلی این روزها بدنبال "شفافسازی جهانی" هستید، این را میگویم.
برای خوبی خودتان و بشریت می گویم.
چون بشریت فعلا تریبونی برای اعتراض ندارد و اگر هم اعتراضی هست، تنها با مقاصد و نیات سیاسی-اقتصادیست و آنهم از سوی افرادی مثل احمدی نژاد که خود با قورت دادن وجدان مسئول مخوفترین نظامهای ضدانسانی دوران شده اند! میگویم چون شرم دارم از اینکه درد دل ما بشر دوران را تنها امثال ایشان و نه با نیتی خیر باز میگویند و نیروهای غیرمرتجع انگار همگی به تریبون سازمان ملل که میرسند خفقان مرگ می گیرند!

میگویم چون خودتان هم خوب میدانید و دگر بر کسی پوشیده نیست که درد دل بشریت دوران بس بسیارست، و می باید گفت. خفقان ما و شما بیش ازین جایز نیست!

که ابرقدرت واقعی هنوز ارتجاعست! نه آمریکا.
اگر نمیدانستید، لابد باز هم تحلیلها را نوچه های همانها که دور و برتان را گرفته اند اشتباه بعرض رسانده اند. مستقلأ تحقیق بفرمائید، خواهید دانست.

خواهید دانست که آمریکا هم سالیانیست بهمراه بشر در شکم نهنگ ارتجاع گیر کرده.
اگر مطمئن شوید که چنین است، چه خواهید کرد؟
آیا باز هم خواهید گفت:
ما که مسئول همه بحرانهای انسانی نیستیم؟
شما مسئول بحران نفوذ ارتجاعی ضدانسانی و ضدتکاملی تا مغز استخوان آمریکا هستی یا خیر؟!

خوب خواست بشر هم از شما همین است:
شفافسازی آمریکا! گنداب زدائی ارتجاع از آمریکا! زدودن رسوبات ارتجاعی پسمانده از قرون وسطی از لایه لایه های قدرت در خود آمریکا، این سرزمینی که در زمان بنیانگزاریش قرار بوده از نیروهای تکاملی و پیشروی دموکرات، عدالت طلب، آزادیخواه و انساندوست باشد و نه اهرم و سکوی پرش ارتجاع به عصری نوین!! مگر نه آقای اوباما؟

درد ما بشریت درد شما آمریکائیها هم هست. اگر بیندیشید و بفهمید و درک کنید.

بشریت در حرکت چرخشی حاصله از گشتاورد نیروهای تکاملی و ارتجاعی گیر کرده و شما هم اگر جزو بشری، با همه ما گیر کرده اید، ای آمریکائیهای مثلا پرچمدار تکامل.

قدری همت!
بلکه بشر ازین چرخه باطل به سلامت بدرآید و نیروهای تکاملی بر ارتجاع حاکم فائق آیند!

و این بدون شفافسازی کارتلهای مرتجع جهانخواره این وامداران نظام استثمار جنسی-جسمی-فکری-روانی-اقتصادی-همه جانبه "آخوندهای همه قبایل بشری" ممکن نیست.

کاش ممکن میبود، اما چه کنیم که نیست.
و خانواده بشر (یعنی همه ماها و شماها!) برای حرکت تکاملی و پیشرو، چاره ای جز عبور ازین سیستم واپسگرا و ضدانسانی ندارد.

اگر چاره دیگری دارد، بفرمائید به گوشیم!
اگر نه بفرمائید مسئولیت این شفافسازیها از نفوذ نیروهای ضدانسانی در لایه لایه های قدرت در آمریکای "ابرقدرت" و بخصوص پروژه های نظامی ضدانسانیشان بر عهده کیست؟!

آمریکا اگر همان آمریکائی شود که قرار بوده باشد، به احتمال زیاد منتخب شماره یک خانواده بشریت برای عنوان "ابرقدرت جهانی" خواهد بود.
اما تا آنروز راهی دشوار در پیش دارد که ناچار به پیمایش آن است.

در این راه نیروهای پیشرو و آزادیخواه کل بشر را همراه خود بدانید.

اگر شما هم همت نکنید، بشریت اما سرانجام ازین چرخه باطل تحجر برون خواهد شد.

نیروهای ارتجاعی همه به اختاپوس کارتلهای ضدانسانی مرتبطند.
نیروهای پیشرو و انسانی چرا متحد و مرتبط و کوشاتر از پیش نباشند؟ ما که در نهایت در خانه مشترکمان زمین همه با هم هم سرنوشتیم.

ضدبشریها احمقتر از آنند که بفهمند
ماندن در چنگال ابرقدرت ارتجاعی و ضدانسانی
پایان خودشان هم هست، بهمراه پایان تاریخ بشر.

زمان تعیین سرنوشت بشریت هم اینک است
همتی نو! بل این سرنوشت به دست نیروهای تکاملی و ضدارتجاعی رقم خورد.

از توجهتان سپاسگزارم
اینها درد دلهای من تنها نیست،
درد دلهای بشریت است که روی دلهای بشردوستان دوران بس سنگینی میکند این روزها و همانطور که شاهدید در نبود تریبون بین المللی شایسته، همه آن فریادهای در گلو خفه شده اینک به مرز طغیان و آتشفشانی رسیده است.
* * *

در ضمن:
به فقیر فقرای عالم کمی بیشتر برسید چون بزودی آنها تنها کسانی هستند که به هر دلیلی حاضرند فرشتگان معضوم را از آسمان هفتم به این جهنم زمینی بکشانند!

چون خدائیش حیف فرشتگان کوچک که به زمین آیند تا دچار "بحرانهای انسانی" حاصل از پروژه های مخفی نظامی کارتلهای سلاحهای کشتار جمعی شوند.

مگر ثابت بفرمائند چنین نیست؛ خانمها ممکن است درین زمینه هم دست به اعتصاب بزنند!

* * * *

قبیله لیلی و مجنون!


قبیله لیلی و مجنون هم لابد که دچار همین سیستم برده داری جنسی-روانی-اقتصادی-آخوندی تاریخی ما و سایر جوامع استثمار خرافاتی شده بود!

در قبیله لیلی و مجنون هم ارتباطات بین زنها با خودشان و مردها با خودشان احتمالا طبیعی تر تلقی میشده تا ارتباط طبیعی انسانی بین زن و مرد.

لابد در آن دو قبیله هم بیماران جنسی-روانی-سادیسمی همه در پس دیوارهای قطور قلعه های تاریکی بنام "معابد" سنگر گرفته و به امر شریف مسخ و سلطه و استثمار مردمان میپرداخته اند.

کودکان را به بردگانی جنسی وامیداشته اند تا همه عمر واله و شیدای آخوندهای قبیله باشند و بردگان خام و خراجگزاران رام آنان!

در چنین قبایلی لابد که عشق تنها به آخوند و خدائی که او نمایندگی انحصاریش را در قبیله بر عهده دارد سزاوارست و هیچ فردی حق ندارد به فرد دیگری ابراز عشق و علاقه کند!

ابراز عشق و علاقه همسران به یکدیگر بخصوص در جوار فرزندان هم از خط قرمزهای نانگاشته و ممنوعیتهای رایج است، چه رسد به سایر ابراز علاقه ها!

در چنین قبایلی:
دهانت را میبویند نکند گفته باشی دوستت میدارم!

زنها با هم و در هم میلولند و مردها هم با هم و در هم و بر هم. مردانی که بجای آخوند به همسرانشان ابراز محبت کنند لابد که "زن ذلیلند" و مورد تمسخر نامردسالاران قبیله.

در قبیله لیلی و مجنون هرگز پیرمرد و پیر زنی را هم نمی بینی که پس از عمری زندگی در کنار هم اینک دست در دست هم در پارکی نشسته اند و از همنشینی زیبا و عاشقانه شان قند در دل هر رهگذری آب میکنند، چه رسد به دخترکان و پسرکان عاشق و شیفته و شوخ و شاد و خندان!

در قبایل ما هم هنوز مانند قبایل لیلی و مجنون عشق پاک و خالص را در خانواده و جامعه علامت ممنوع میزنند، اما تا دلتان بخواهد انواع بیماریهای جنسی-روانی جامعه را در نوردیده شالوده خانواده و قبیله را نسل اندر نسل از هم پاشانده و می پاشاند، باقی بقای سیستم استثمار آخوندی!!

سیستم استثمار جنسی-روانی-اقتصادی-همه جانبه "آخوندی" هم نه فقط مختص قبایل ما که در طول تاریخ بشریت در سطحی جهانی به گسترده ترین و خطرناکترین نظامات برده داری هر دورانی بدل شده و تا به امروز هم جهان انسانها را با پیچیده ترین روشهای مغزشوئی و مسخ و تحمیق و تحمیل و سلطه در یوغ بردگانی محض و بی چون و چرای خویش گرفتار آورده و همچنان هم دست بردار ما بشر نیست که نیست!

آثار این سیستم را در جای جای زمین و بخصوص در نظامهای استعماری - استثماری میتوان هنوز هم بوضوح مشاهده کرد. قبایلی مثل انگلستان همینگونه بیمار شده اند و بشریت را به همین دلیل است که دچار انواع بلایا کرده و در بند میخواهند، وگرنه دلیل معقول دیگری بر ادامه نظام استعمار و استثمار جهانی مفروض نیست!

قبایل انگلستان هم درست مانند قبایل ما تا مغز استخوان به چنگال همان سیستم آخوندی گرفتار شده بودند که ناخودآگاه همان بیماریها و عفونتها را نشخوار و بر سر بشر هم استفراغ میکردند.

در قبیله لیلی و مجنون بنظر میرسد دو کودک زبل و باهوش یوغ استثمار را از گردن وا کرده و کلمه ممنوعه را بر زبان راندند!

پیام آوران عشق و آزادی هم از آنجمله کودکان باهوش قبایل خود بودند که بردگی جنسی آخوندهای قبیله را نفی کردند و خویشتن و قبیله را از چنگال این دیوهای ضدبشر رهاندند!

متاسفانه خود و آئین رهائیشان بلافاصله توسط همان سیستم سلطه بلعیده و نشخوار شد و تفاله های حاصله یا همان خرافات آخوندی همچنان تا به امروز بروی جهانیان استفراغ میشود و قبایل مسخ را مکیف میسازد.

اگر هم گهگاه رابین هودهای باهوشی پیدا شده باشند که راه زیستن در ورای سیستم بیمار را یافته بوده باشند، اینک اما بازماندگانشان همگی در فرم مدرن همان سیستم سابق مسخ و استثمار انسان که جهانی شده تحلیل رفته و جذب شده اند!

دهکده یکسره به کام "آخوندها"ی قبایل است، هر چند برخی قبایل آخوندهایشان کراواتی باشند یا معابدشان ساختمان بانک جهانی!

کلمه ممنوعه سیستم استثماری جهانی شده همچنان خط قرمز نانوشته قبایل بشریست!
و سیستم سلطله جهانی، با وجود همه تلاشهای هشیاران و بیداران بشر در همه قبایل زمین، همچنان ادامه همان سیستم استثمار جنسی-روانی-اقتصادی-همه جانبه تاریخی "آخوندی"!!

(روانکاوی عمیقتر سیستم و اثراتش بر انسان و قبایل و جوامع بماند برای فرصتی دیگر، هر چند از مهمترین تحلیلها و درمانهای ضروری و حیاتی برای بشر دوران همانست. همیشه هم میماند برای فرصتی دیگر!)
* * * *
 
On another note!
I would like to share this word of wisdom with u:
 
.   The Dream 
Zen Tarot Card
 
This has been said again and again, down through the ages. All the religious people have been saying this: "We come alone into this world, we go alone." All togetherness is illusory. The very idea of togetherness arises because we are alone, and the aloneness hurts. We want to drown our aloneness in relationship.... That's why we become so much involved in love. Try to see the point. Ordinarily you think you have fallen in love with a woman or with a man because she is beautiful, he is beautiful. That is not the truth. The truth is just the opposite: you have fallen in love because you cannot be alone. You were going to fall. You were going to avoid yourself somehow or other. And there are people who don't fall in love with women or men--then they fall in love with money. They start moving into money or into a power trip, they become politicians. That too is avoiding your aloneness. If you watch man, if you watch yourself deeply, you will be surprised--all your activities can be reduced to one single source. The source is that you are afraid of your aloneness. Everything else is just an excuse. The real cause is that you find yourself very alone.
Osho Take it Easy, Volume 2 Chapter 1
* * *
Some enchanted evening you're going to meet your soulmate, the perfect person who will meet all your needs and fulfill all your dreams. Right? Wrong! This fantasy that songwriters and poets are so fond of perpetuating has its roots in memories of the womb, where we were so secure and "at one" with our mothers; it's no wonder we have hankered to return to that place all our lives. But, to put it quite brutally, it is a childish dream. And it's amazing we hang on to it so stubbornly in the face of reality. Nobody, whether it's your current mate or some dreamed-of partner in the future, has any obligation to deliver your happiness on a platter--nor could they even if they wanted to. Real love comes not from trying to solve our neediness by depending on another, but by developing our own inner richness and maturity. Then we have so much love to give that we naturally draw lovers towards us.

Oct. 2011

 
 
 

بازگشت به نظام ارباب -رعیتی

بر افتادن نظام ارباب و رعیتی به تریش قبای دو گروه بسیار بر خورد:

1. خوانین - که خود را برای ابدیت ارباب و مردمان را رعیت خویش میخواستند.
2. آخوندها - که خود را سید عرب و برتر از سایرین و همگان را بنوعی برده و برای ابدیت خام و رام و رعیت خویش میخواهند.

این دو گروه ارتجاعی دست به دست هم داده و نظام ارباب و رعیتی را دیگر بار مستقر کرده اند.

عملکردهای سی ساله شان بخوبی نشان میدهد که برای این دو گروه مهم همین بازگشت به نظام ضدانسانی سابق بود و دین و ایدئولوژی تنها بهانه و ابزاری برای رسیدن به این هدف مشترک.

جز این چگونه میتوان همراهی امثال حزب توده و ایدئولوژیکاران دیگر با ارتجاع محض را توجیه کرد؟ لابد در پی اهدافی غیر از آنچه ادعا دارند بوده و هستند.

چه دلیل دیگری برای تلاش همه جانبه این احزاب در حفظ حکومت فعلی میتوان یافت؟ جز اینکه خانزاده های سران احزاب شده را به آرزوی دیرینه شان یعنی بازگشت به نظام ارباب و رعیتی و توسری و حرمسرا و وافور و همین بساطی که همه شاهدیم رسانده است!

مرتجعین از هر گروه و با هر ماسک و زیر لوای هر پرچمی همه با هم رویای بازگشت به همین سیستم برده داری را در سر می پرورده اند.

از نظر اینان ما زنان و نسل جوان و آیندگان ایران، یعنی اکثریت جمعیت مملکت، حقمان بوده که جزو "زخم خوردگان انقلاب" واپسگرایان باشیم و خیلی هم مفتخرند به زخمهای عمیقی که بر پیکره ما و میهن وارد کرده اند!


اگر وقت کنند از پای منقل و آغوش کنیزکانشان برخیزند، با سبعیت تمام نمک هم بر زخمهایمان می پاشند تا بفهمیم کنیز و غلام و رعیت محکومست در همین طویله ای که برپا کردند و شایسته خودشان است سر کند و خفقان بگیرد!  وگرنه خب صد البته که شلاق میخورد و تجاوز میشود و حق و حقوقش قطع میشود و به سیاه چال ارباب میفتد و شکنجه میشود و فامیلش تهدید و خودکشی میشوند و ... یعنی خلاصه برگشت به دوران طلائی ارباب رعیتی قاجار و خوانین و آخوندها و مرتجعین همه با هم!

دلشان خوش است خودشان خود را روشنفکر و چپ و توده ای و مدرن و فلان و بهمان میدانند.
اگر خوب دقت کنید سوی حرکت این گروه به عقب است و در امروزی و یا پیشرو بودن گاه حتی از گروههای مرتجع سابق هم که اینک حرکتی رو به پیش آغاز کرده اند، کم می آورند!

عقلشان نمیرسد که تا چه حد مرتجع و تا چه حد در اقلیت قرار گرفته اند.

دلشان فعلا به همان زخم زدن و نمک پاشیدن خوش است و همان چیزهای مخصوص ارباب رعیتی سابق.

به خیالشان زخم خورده پهلویهایند! مثلا با شلاق زدن جوانان و زخم زدن بر پیکره ملک و ملت میخواهند عقده هاشان را یک جوری و جائی خالی کرده باشند.

هیچ یادشان نمی آید عقده هاشان احتمالا بیشتر مال همه آن شبهائیست که آخوند محله شان میترسیده تنها بخوابد! والا اگر تقصیر ما باشد، حاضریم جبران کنیم و با هم به روانشناسی چیزی مراجعه کنیم اما نیست بخدا. ملت و نسل جوان و زنان ایران چه گناهی مرتکب شده اند که باید تقاص آخوندهای ترسوی رفیق خانبابای شما رفقای مرتجع و نامردسالارهای عقده ای را پس بدهند؟!

بدنبال راه درمان بیماریهایتان باشید آقایان.
توسری و شلاق و شکنجه و این نظام برده داری زیر لوای دین و یا ایدئولوژیهای راستکی و چپکی دگر کهنه و بوگندو شده و جایش بهمراه همه مرتجعین در زباله دان تاریخ است، نه ایران سرچشمه فرهنگ و هنر!
* * *


الان میفهمم برای چه از سرود ای ایران و پرچم شیر و خورشید هم به قدر ما زنان و نسل جوان ایران عقده و نفرت دارید...
بیمارید! از آن بیماریهائی که جز نکبت و تعفن نمی پسندد و جز فرو بردن همگان و همه چیز در همان گنداب تعفن خویش نمیداند و نمیخواهد و چشم دیدن نکوئیها را ندارد.


بروید خودتان را درمان کنید ای پدران عقده ای گرامی! که پیکره ما و میهن دگر بیش از این توان تحمل زخمهای شما بیماران جنونزده را ندارد!!!
* * * *

۲۰.۱۲.۸۹

رویاروئی تکامل و ارتجاع

حال که میدانیم استعمار و کارتلها انقلابات مردمی را میدزدند و به عمال خود می سپارند تا سیر آزادی و تکامل ملتها را سد کنند خیلی دشوار بتوان حتی به یوتیوب و فیس بوک و بقیه رسانه های غیرمستقل اعتماد کرد. اینها هم همزمان مشغول شناسائی افراد و گروهها هستند. سودشان در حذف نیروهای پیشرو و آزادیخواهان راستین و به بیراهه بردن جنبشهاست.
فقط میخواهم بدانند من به هیچکدامشان اعتماد ندارم. همین.

اگر نیروهای آزادیخواه و پیشرو در اروپا و آمریکا قدرتی داشتند دنیا امروز این ریختی نبود!
هنوز هم معتقدم نیروهای ارتجاعی دست بالا را در دنیا دارند. و نیروهای پیشرو بخاطر غفلتهای تاریخی خودشان خریداری و از راه به در شده اند.

زمان رویاروئی تکامل و ارتجاعست!
اگر هنوز هستند نیروهای پایبند به آزادی و تکامل بشریت بهترست ارتجاعیون را دست کم نگیرند.

بهترست بدانند که تا به اینجا را باخته اند!
بهترست در نظر داشته باشند که باخت در این جدال ممکنست پایان همه آزادیها برای بشریت باشد.

بهترست چشم بگشایند و بازگشت ارتجاعیون را به همه نهادهای قدرت غرب ببینند و بیش از این خود را به خواب نزنند!

بهترست بدانند آیندگان آنها را مسئول خواهند دانست.
همانطور که ما پدرانمان را برای خام ارتجاع شدن مسئول میدانیم.

شما غربیهای آزادیخواه همه مزدور کارتلها شدید. مگر نه؟
شما غربیها آزادی و تکامل و رویاهای نیکوی بشر را بهمراه وجدان، برای پول و راحت به دایناسورها فروخته اید و آنانرا در تسخیر زمین یاری رسانده اید.

زمان آن رسیده شما هم صدای وجدان را بشنوید!
که این بار دایناسورها قصد بلعیدن ما و شما را با هم دارند.

به جنبشهای آزادیخواهانه غره نشوید!
اینها در دزدیدن آزادیخواهی و تکامل ید طولائی دارند.

گواهش تاریخ معاصر خود غرب!!
گواهش خودتان آزادیخواهان برده خام و رام استعمارگران و اجنه قرون وسطا!

من رايم را نميخواهم
کشورم را پس بدهيد!

آمريکا را هم به آزاديخواهان ضد استعمار و استثمار پس بدهيد.
* * * *

ایراد اساسی و چاره کار سیستم کنونی


. بدون تحلیل درست نمیتوان جهان را "اداره کرد".
. تحلیل درست نمیتواند از اهدافی خاص منتج شود.

. در نگاهی کلی تر امروزه نیروهای دست اندر کار جهت دهی به آینده جهان بشری، از نظر اهمیت در تحلیلهای آینده نگر به دو گروه اصلی تقسیم میشوند:

1. گروههای ارتجاعی که سد راه تکاملند.

2. گروههای پیشرو که نیت و قابلیت تغییر و تکامل دارند.
. جالب توجه اینکه هر دو گروه را میتوان در همه جا و درون اکثر دسته بندیهای سیاسی و اقتصادی و اعتقادی و غیره یافت. اما شناختشان نیازمند شفاف سازی دقیقتریست تا همه جوامع به راحتی حرکات ارتجاعی و پیشرو را از هم باز شناسند.

. این شفاف سازیها می باید ابتدا از درون جوامع پیشروی غربی آغاز گردد! چرا که فارغ از ظواهر مدرن و پیشرو بسیاری از نهادهای سیاسی و اقتصادی و اعتقادی غرب هنوز هم ماهیت یا حرکتی رو به عقب و ارتجاعی دارند. اینان خود بزرگترین سد تکامل تاریخ معاصر بشریت بوده اند. چرا که بجای تغییر و تکامل برای حفظ ماهیت ارتجاعی، در لفافه های نو، از یکسوی مفهوم مدرنیته را به سود خویش بد تفهیم کرده و از مسیر تکاملی (که همواره در جهت ارتقا کل بشریتست و نه گروهی خاص) خارج کرده اند و از سوی دیگر به خس و خاشاک پسمانده از تاریکخانه های مخوف تاریخ برای ماندگاری خویش چنگ انداخته اند و راه تمدن را بدینگونه در سایر جوامع نیز سد کرده اند.

این روند همچنان ادامه دارد و در همه تشکلهای پیشرو هم نفوذ کرده و گسترش می یابد و اگر نادیده گرفته شود همه دسترنجهای مدرنیته را بسود تحجر خواهد بلعید.

. تحلیلگر خبره نمی باید چشم بر اشتباه گروهی هر چند همفکر یا همراه ببندد. در غیر اینصورت از این محیط بسته رسانه های غیر مسئول پورسانتی هرگز نمیتوان امید پیشروی و بهبودی در شرایط جهان غرب یا شرق داشت.

. دلیل تکرار شرق و غرب اینست که جامعه جهانی منظورش از جهان بیشتر جوامع غربیست. بقیه هم هنوز مستعمره و برده اند. بردگان و مستعمرات هم اگر پیشرفتی نداشته اند قصور از اربابشان است.

. و میرسیم به بحث جذاب استعمار! این هم از آن موضوعاتیست که بدون پرداختن شفاف به آن تکاملی در جهان حاصل نخواهد شد، حتی در خود غرب!

. چرخه استعماری اگر درست بررسی شود اختاپوسیست که برای بقایش به همه ارگانهای متحجر دنیا چنگ انداخته و هر چند با استثمار بشر بنائی عظما پی افکنده اما متاسفانه خشتهایش از پوسیده ترین عناصر دورانست. خود دریابید این به چه معناست.

. حال در نظر بگیرید نیروهای دست اندر کار جهان را که با دو برآیند کلی، مایلند در جهات مخالف هم پیش روند. چاره کار چیست؟

. تغییرات ماهوی عناصر متحجر درون همه گروهها و جوامع به همان میزان مهمند که تغییرات ظاهری و ساختاری. و این نوع تغییر نیازمند همت صد چندان در روشنگری و شفاف سازی ماهیتهاست. (همراه با نقد صریح، غیر مغرضانه و بدون تبعیض!)

. خودکاوی و درون نگری از ابزار اولیه تکامل هر انسانیست. این در خصوص جوامع و ساختارها هم صادق است.

. باقی راه هر چه پیش رویم آشکارتر خواهد شد. لذا طرحریزی دقیق برای آینده بشر غیر ممکنست و بدون انعطاف و تاثیر پذیری این راه طبیعی طی نخواهد شد و دگر نامش تکامل طبیعی هم نخواهد بود. و تکامل خود ماهیتی طبیعیست. لذا تضادی آشکار بر سیر بشر تحمیل شده است که نمیتواند مثبت باشد.

. این خود اشاره به ایراد سیستم فعلی دارد. یعنی در "مسیر طبیعی تکامل" نیست. با این نگرش، ایراد و هم چاره کار شفافترست.

. و میرسیم به عامل اصلی غیر طبیعی شدن سیر بشری و آنهم چیزی نیست جز "تحمیل" در همه اشکالش. ایراد اصلی استعمار و استثمار و دلیل ارتجاعی بودن و عدم امکان تکاملش در همین نکته نهفته.

. نمیتوان با ابزاری مدرن، نیاتی ارتجاعی و تحمیلی و استثماری را برآورد و در عین حال حرکت پیشرونده و تکاملی داشت، و بالعکس. اینها بوضوح با هم در تضادست.

. ابزار تکامل طبیعی در طبیعت انسان و ماهیت جهان نهفته و در اختیار همگانست. اگر نیت تکامل راستین باشد، ابزارش بر همگان مشخص است.

. زرتشت مهمترین ابزار تکامل بشر را در یک کلام خلاصه کرده: نیکی! هرگاه پندار و گفتار و کردار بر برآیند نیکیها منطبق گردند، سوی حرکت تکاملیست طبیعی و بهره مند از بالاترین شتاب در پیشروی، چرا که با برآیندهای طبیعت و جهان همسوست!

. معیار و میزان درک نیکیها هم در خردست. و خرد مجموعه ای از دانش و بینش و وجدان.

. ایراد اساسی و چاره کار سیستم کنونی هم درینجا شفاف میشود که چیست. با حذف عامل وجدان از معدلات جهانی، طرحهای امروز و آینده از خرد هم بی بهره شده و از مسیر تکامل طبیعی به دور افتاده.

. پس معلوم شد پیش از همه روی کدام بخش می بایست کاری اساسی صورت گیرد: وجدان!!

* * * *
انسان را فراموش کرده اید

بشریت همواره به سیر تکاملی در مسیری طبیعی ادامه میدهد، مگر اینکه نیروهائی در جهاتی دیگر بدان "تحمیل" گردد.

. پس چاره کار حذف "ابزار تحمیل" است.
در نقدی منصفانه از خود سیستم غرب اذعان خواهد داشت که ابزار تحمیل را در تاریخ معاصر بیش از همه فراهم آورده. اگر نیت خیر دارند در جهت حذف این ابزار و هرگونه تحمیل بر کل بشر از کودک تا سالمند و همه جوامع و اقشار بکوشند.

. خواهید دید مناسبات سیستمی نوین می باید بر پایه "عدم تحمیل و استثمار" طرح و بنیان شود. سیستم کنونی پاسخگو و تکاملی نیست. سود محورست و آنهم تنها سود گروهی اندک به زیان کل بشر و آینده همگان.

. آیا این سودها هر چند کلان، ارزشی معادل بهروزی و آینده بشریت دارند؟ خیر.

. بنیان سیستم نوین اگر بر پایه ارزشهای راستین و والاتری باشد تکاملیست. تشخیص هم با خرد و وجدان نیکان است. خردمند بی وجدان بی معناست. همچنان که سیستم تکاملی بی وجدان بی معناست. شاید عاقلانه باشد اما خردمندانه نیست.

. تا آنزمان اگر اشکال اقتصادی بیشتری پیش آمد، اجازه دهید جوامع خودکفاتری فرم یابند و از داد و ستد و راهکارهای دیگری بهره گیرند.

. زمین هر آنچه مورد نیاز بشرست فراهم آورده، این سیستم استثماریست که همه نعمتهای زمین را برای خود ظبط و از دسترس بشر خارج کرده.

. چرا نمیتوان جوامعی داشت که همگان در تولید سهیم و به همان میزان از نیازمندیهای اولیه اقلا بهره مند باشند؟ این به ضرر کیست؟ می بینید که راه زندگانی طبیعی بشریت را همین سیستم کنونیست که سد کرده. خودتان هم خوب میدانید اکثر معظلات بشر ریشه در استعمار اروپا و سیستم استثماری غرب دارد.

. بیاد بیاورید و اذعان کنید دانش غرب هم بر پیش زمینه دانسته ها و مکاشفات سایر نقاط زمین بنا شده. خودکامگی خود را به نقد بکشید، اگر براستی خواهان تکاملید. وگرنه در چرخه باطل گیر خواهید کرد و بشریت را هم با خود به تباهی می کشانید. همه آن پول و سرمایه و دانش هم آنزمان دگر به نجات نخواهد آمد.

. انصاف دهید! این سیستم اصلا برای انسان ها تنظیم نشده. انسان را فراموش کرده اید؟!
پس برای که و چه طراحی کرده بودید؟ عمق حمق سیستم برای همگان بس شفاف شده الا خودتان طراحان و مجریان اصلی.

. با آنهمه مدرکهای آنچنانی از بهترین دانشگاهها، چگونه است که هر بار فراموش میکنید انسان نه حیوانست و نه روبات؟ مگر خود انسان نیستید؟!

* * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________