semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۷.۴.۹۰

نبرد نهائی خیر و شر


"نبرد خیر و شر" اشاره به "جنگهای متعارف نظامی" نیست. چرا که این نبردیست دائمی و تدریجی که در تمامی طول تاریخ جریان داشته است و در همین لحظات در لایه ها و ابعاد چندین گانه در جریان است!

زندگی نبردیست دائمی! نیست؟!
زندگی هر فرد مظهری از نبرد دائمی خیر و شر است.
این نبرد در لایه های درونی و بیرونی مداوم در جریان است!
قوانین هستی از ذره تا کهکشان را در بر می گیرند و پیوسته اند.

انسان نماد خوبیست از کل!
زندگی انسان هم نماد خوبیست از زندگی کل بشریت!
و می بایست سخنان بازمانده از همه خردمندان تاریخ را بیاد داشت. نه تنها خردمندان یهودی یا مسیحی:
"همه چیز را همه گان  دانند و همگان هنوز از یک مادر نزادند."
 No one knows Everything
* * * *
بهر روی اینطور درک میشود که نبرد نهائی هم یکی از همین نوع نبردهائیست که هر یک از ما انسانها روزانه و در هر دوران از زندگیمان با آن روبرو هستیم. البته خب آن یکی احتمالأ انتخاب آخرین خواهد بود: بودن یا نبودن؟!

ما با انتخاب به این دنیا پا نهاده ایم.
ما انسانها می باید مسئولیت انتخاباتمان را دریابیم و بپذیریم که زندگی فردی و گروهیمان تحت تاثیر یکایک انتخابات هر یک از ما بشر است.

"بشریت اعضای یک پیکرند."
انتخاب هر یک از ما بر این پیکره تاثیرگذارست.
برآیند نیروهای خیر و شر در انتخاب هر یک از ما انسانها و کل پیکره بشریت است.
چه در جنگ باشیم و چه در صلح و تعامل آرام با یکدگر، این نبرد در زندگی هر یک از ما و کل بشر مداوم در جریان است!!
* * *
کلید "نبرد نهائی" شاید در درک بهتر از این مفاهیم باشد. نبرد چیز خاصی نیست و طبیعت زندگی انسان است و نیازی به سلاحهای سنگین هم ندارد.

اما نبرد نهائی اینطور که شفاف است آخرین ِ این نبردهای درونی و برونی بشر خواهد بود! مگر نه؟!

خب این تنها به معنای یک چیز میتواند باشد:
تضاد دائمی درونی و برونی انسان و بشریت در زمین رو به پایان است.

یعنی انسان سرانجام به شناخت کامل از خود و نقش خویش در زمین و هستی خواهد رسید و آنگاه که به این شناخت برسد، همگون و همراه با طبیعت و ماهیت خویش و طبیعت اطراف و جهان زندگی خواهد کرد و انگاه که چنین کند دگر تضاد و تنشی در درون خویش و اطراف خویش نخواهد آفرید!

تضادهای درونی و بیرونی بشر حاصل حرکت در خلاف جهت طبیعی و قوانین هستی است و با پایان تضادها نبردهای درونی و برونی هم پایان خواهند یافت.
* * * *

اینک از خود بپرسید:
شما آیا تا چه حد برای "نبرد نهائی خیر و شر" آماده شده اید؟!

_______________
comment :
Nov 2013
 
have no idea who wrote this
I don't even understand half of what I said back then
funny, it's as if someone else wrote all this
think I should just close the whole blog
 
life doesn't make any sense
the more you understand it
the less you understand it
 
what's the point
!? ?!
don't know
no clue

۶.۴.۹۰

معظل ظهور


نه اشتباه نشود، منظور بررسی خود ظهور بعنوان یک معظل نیست، بلکه بیشتر فضولی در کار از ما بهتران و تدارکچیهای ظهورست که معلوم نیست چطور میخواهند همه این دکانهای دینی را یک کاسه کنند.

یک کاسه کردن ادیان هنگام ظهور خدائیش کم معظلی نیست!!
حالا شما هم بیندیش و ببین اگر چاره ای، راهکاری چیزی برایش پیدا کردی حتمأ به سمع و نظر یک کسی چیزی در جائی برسان، و بقولی "تو نیکی میکن و در دجله انداز" کاریت نباشد! بالاخره یک روزی یک کسی چیزی جائی شیرجه میزند و درش میآورد.
چون تا این معظل یک کاسه کردن ادیان حل نشود که ظهور در واقع یا بطور نمایشی ممکن نخواهد بود.
چطور ممکن خواهد بود؟!
* * *
در حل این پازل چند شرط دیگر هم هست:

. راه حل می باید باورها و فرهنگها را محترم بشمارد چون یگانگی و خلاقیت و گوناگونی ماهیات مهم انسان و خانواده بشرند. هر آنکه در نابودی فرهنگها کوشیده مرتکب جنایت علیه بشریت شده است.

. اینکه به زور همه را به یک دین و باور درآوریم راه نابودیست نه رستگاری و رسیدن به پردیس زمین! اصلا فکرش را هم از سر بدر کنید.

. لازمست درک خوبی از پردیس زمین داشته باشیم.
کودکان و هنرمندان و عرفا بهتر میتوانند تصور کنند پردیس زمین چگونه جائی میتواند باشد. تا این درک درست حاصل نشود چگونه راه را بیابیم؟!

. سایرین شاید فقط بتوانند پردیس خود یا خانواده شان را تصور کنند که آنهم خوبست اما تا زمانیکه به دیگران شر برساند یا خیری نرساند محقق نخواهد شد! و اگر بشود بی گمان شرش برای خودتان چندین برابر خیرست و شما نمی بینید.
* * * *

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه        چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
            روانت شاد

دلیل بهائی ستیزی:


ریشه یابی "Din =   استثمار مقدس":

اگر بخواهیم دلیل بهائی ستیزی را ریشه یابی کنیم
باز خواهیم گشت به همان تفاوت ریشه ای دو جهان بینی کهن:
*جهان بینی زندگی-محور
* جهان بینی مرگ-محور

و اگر آئین بهائی را ریشه یابی کنیم در می یابیم که بر اساس جهان بینی زندگی-محور بنا شده است.
بنظر میرسد "ادیان" یعنی نظامهای "استثمار مقدس" میوه جهان بینی مرگ-محور به همین دلیل همگی از آئین بهائی کینه دیرینه دارند.

البته کینه توزی هم از میوه های ادیان عبری-عربیست چون شناخت درستی از انسان و هستی ندارند و سمت حرکتشان ارتجاعیست و نه تکاملی. یعنی کاملا بر خلاف برآیندهای قوانین هستی میروند و مدام تنش و تضاد می آفرینند و برای ادامه مجبور به چنگ اختن به حبل "زر و زور و تزویر" و مراسم اهرمنی "مسخ و جنون و خون" می باشند.

تهی شدن انسانها از زندگی و نیکی و بدل شدن به بردگانی چون مومیائیان متحرک مغزشوئی شده و شرطی شده از خصائص بارز "ادیان" یا ثمره های جهان بینی مرگ-محور است و البته از شروط لازم استمرار نظام سلطه "شبان و رمه"!

اگر نمیخواهید گوسفند شوید و میخواهید انسان شوید می باست از میوه "جهان بینی مرگ-محور" نخورید.

و در دهکده جهانی که کدخدایانش مومیائیانی انسان-نمایند و محصولات درجه یک جهان بینی مرگ-محور، دشوار بتوان انسان شد و انسان ماند، چرا که نظام سلطه جهانی به بشر بعنوان گوسفند و رمه مینگرد و همه شماره گذاری شده ایم و دگر جائی در زمین برای رها زیستن خارج از طویله "دین=سیاست" نمانده است.

عارفان و اهالی شناخت همواره در طول تاریخ نیازمند پناه بردن به طبیعت و دوری از مراکز قدرت و استثمار نامقدس "دین" بوده اند و همواره مکانی برای خود بودن و دور بودن از نظام سلطه یافته اند. یاد آن روزگاران خوش به خیر باد!!

اینک انگاری که مام زمین افتاده باشد در زندانی بنام "طویله دین"، دگر جائی در زمین برای خودبودن و رها بودن یافت می نشود.
گشته ایم و نبوده است، نگردید که نیست!
دهکده درسته رفته در دل نهنگ جهان بینی مرگ!!

در چنین زمانه ای، عجیب نیست که عبری/عربی ها مثل برادران لاریجانی مسئول "حقوق بشر" شوند که بشر را همان گوسفند و رمه می بینند و صد البته که باید هم عبریان را بر صدر نشانند و بهائیان را برعکس بر خر نشانند و در شهر نمایش دهند و تمسخر کنند!

چون "دین" تمسخر انسان است و هستی.*

* * * * * * *

* چرا "دین" تمسخر انسان است و هستی؟!

* "دین/Din":
DIN: Forbidden Fruit of Regressive Worldview
Against "Natual laws" and Human Nature
Based on "Shepherd/Lamb" system of control
Only Leading to Regressive/Suppressive Systems
/ ie. dark ages/Colonialism/Fascism

. ميوه جهان بيني (ارتجاعي/ ضد تکاملي) مرگ-محور
. در تضاد با ماهيت انسان و قوانين هستي
. با ديدگاه "شبان و رمه" به بشريت
. مولد نظام سلطه اهرام "دين-سياست"
. محکوم به تضاد و تنش آفريني

. به دليل(توليد) تضاد با هستي همواره مجبور به تحميل خود است!
با روشهاي گوناگون انحصار و تحميل:

-تحميل خود با ايجاد جو رعب و وحشت
-تحميل خود با "زر و زور و تزوير"
-تحميل رسوم اهرمني "مسخ و جنون و خون"
-تحميل با "تفرقه بينداز و حکومت کن"/ Devide & Conqure
...
اين درخت تناور و جهاني شده استثمارست.
هر آن سيستمي که اينگونه باشد ضدبشريست و ضدتکاملي.
مطابقت با خودتان.
. . . . . .

نتيجه:
آئين بهائي هم به اشتباه "دين" خوانده ميشود.
راست ميگويند, دين نيست: چون کلمه "دين/Din" به آنچه ميگويند که با انسان و هستي در تضاد دائمي باشد، يعني بر اساس جهان بيني مرگ-محور باشد، فرق بين انسان و گوسفند را نفهمد، براي استمرار مجبور به تحميل خود باشد، همه بود و وجودش با ظلم اجين باشد، و هستي را يگانه نبيند و در عمل مدام در جهت تفرقه هستي گام نهد!!

اگر شماها هم همين خصايص را داريد، دين داريد.
اگر نه که دين نداريد. بيخود نگوئيد دين داريم!
* * * * *

۵.۴.۹۰

مهربانان

نظریه/ Hypothesis
And not a very important one! really

*"که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست"

و آتشی که نمیرد در آتشکده های باستانی همیشه روشن نگاهداشته میشدند...
چرا که آتش مظهر زندگانی و هدیه هستیست و بدون آن زندگی ناممکن.
و هر هدیه ای را شکرانه ای واجب!
* * *

و جالب بود وقتی در گشت و گذار اینترنتی دیدم
که "آتشی که نمیرد" در دل معبد اورشلیم هم بوده
و همیشه روشن نگاهداشته میشده است.

پرستاری و پرستش و تیمارداری و پاک نگاهداشتن آتش این مظهر زندگی و مهر از جمله مراسم آئینهای برخاسته از "جهان بینی زندگی-محور" بود!

و به همراه جشن سده و جشنهای همگون با طبیعت انسان و زمین :)
* * *

متاسفانه بیشتر آتشکده های باستانی از یورش "جهان بینی مرگ-محور" در امان نماندند.

و بر خرابه هاشان مساجدی بنا شدند...
هرچند عربها و عبریها معابد یکدگر (مانند بتکده شان در مکه) را تا به امروز پاس داشته اند، چون مربوط به جهان بینی واحدی بودند. [نظام شبان و رمه در چند مدل متفاوت تا به امروز!]
* * *

به هر روی،
چه دروغ بگویند و چه راست
چه تاریخ را همچنان تحریف کنند و چه نکنند،
چه راس اهرام ارتجاعی باشند و چه نباشند،
چه جهان بینی مرگ محور غالب شود و چه نشود
چه نگهبانان معبد مهربان باشند و چه شر
چه لژها در تسخیر قوای شر باشند و چه خیر

... آتشی که نمیرد، همیشه در دل ماست.
* * *

اگر معبد اورشلیم آتشکده بوده
یعنی نگاهبانانش مهربان بوده اند
شرمنده ام از اشتباهات پیشین و پسین!
و متواضعانه پوزش می طلبم از فراچسانیها هم.
*
چه بهتر از این مژدگانی که نسل رادمردان رادمنش در حال انقراض نیست!
آنگاه دگر نیازی به پابرهنه پریدن وسط میادین سیاست نیست! و نخواهیم پابرهنه پرید.
*
اما باید اطمینان قلبی حاصل شود

از برآیند کنونی قوای خیر و شر
کارتلها و راس هرم می بایست قدری با ما بشر
و بخصوص با بازماندگان ستمدیده جهان بینی مهر،
مهربانتر باشند.
*
اگر آتشی از مهر در دل دارند
در ایران و در جهان مهربانتر خواهند بود.
*
زمانش هم اینک است
دشمنی با مهر را به کناری نهید!

کسی از مهربانی ضرری ندیده و نرسانده است.
* * * * * *

دگر خود دانید

۳.۴.۹۰

سخن از طويله ايست

.
مسلمان ستيزي يا يهودي ستيزي؟
سخن از هيچيک از اينها نيست!
مغلطه فرمودند

سخن از ماهيت راس هرم

و "جهان بيني" عبريست

نه اقوام يهود
نه بني اسرائيل
*
سخن از سلطه گرانيست که ماها همه را
گوسفند ميخواهند!

سخن از طويله ايست بنام دين

که مسلمان و مسيحي و يهود
از منجم و حکيم تا کارگر

گوسفندان همين طويله بودند و شدند
لاکن استثمار!!
*
چه کنيم؟ چيزي نگوئيم
مبادا به کسي بر بخورد؟

پس بگوئيم هورا، صد آفرين
گوسفند باشيد اي بني يهود
در طويله بچريد مسلمونا

اينطوري خوبست؟ دوستيم حالا؟
پس بگو خودآزارند اينها!

همين. خلاص

۱.۴.۹۰

The End

I am extremely worried about us & mother Earth.
Capitalism has turned into a wild beast devouring literaly Everything: from Resourses on Earth, to Humans & our Creativities. This Madness can be The End of Everything, if allowed to continue, and not cured!
Not much Time left.
* * *

نجات بخش

چرا بهنود هخامنشيان را سرکوبگر خواند.
هنر برخی شده مغلطه اندر مغلطه! هنر ما هم اینست که از کنار اینها ساده لوحانه نگذریم و حق نداریم بگذریم.
خواهشمند است در این راستا روشنگری بفرمائید تا جائیکه "دقیق" بفهمیم چه کسانی و چرا کینه تاریخی از ما ایرانیان و فرهنگ مهر دارند.

این شاید بزرگترین راز تاریخ بشر و تنها روزنه موجود برای رهائی نه تنها ما که کل بشر از چنگال جهان بینی ارتجاعی ضدبشری باشد:

* * *
يک چيزهائي اين اهالي لژ از تاريخ ميدانند که ما نميدانيم.
اما چه چيزهائي؟!

کینه تاریخی امثال بهنودها از هخامنشی و کینه امثال تمساح ها و مطریها و و و و از فرهنگ و آئین مهر و ایرانی چیست؟! واقعا چه کسی میداند؟

اشتباه نفرمائید.
این کینه ها ریشه های تاریخی دارد!!
* * *
آئین ما میگوید قوای اهرمنی همه چیز را درست وارونه جلوه خواهند داد و از همینجاست که میتوان به دروغهای تاریخی ره یافت.
وقتی آنچه میگویند و آنچه میکنند با هم جور در نمی آید چاره نیست جز اینکه شک کنیم کدام دروغین است.

آیا اینکه هخامنشیان بردگان را آزاد کرده و حقوق بشر را ارائه داده و اجرا کرده بودند دروغ است یعنی اینان از جهان بینی مهر بی بهره بودند و ضد بشری؟!

چگونه است همانان که مدعی میشوند بردگان آزاد شده از بابل بودند اگر در تاریخشان دقت کنید همواره مشغول استثمار مقدس و آئینهای ضدانسانی بوده اند که بعدها در هر گوشه از زمین موجب گسترش برده داری و استثمار و استعمار و انحصار و فساد و مافیا و لژ و کارتل و جنگ و کشتار و نسل کشی و اینها شد تا به امروز. واقعا عجیب است! بنظر من این یکی از دروغهای تاریخ نگاشته شده توسط فاتحان کنونیست.

در اینصورت همین فاتحان "متدین" امروز هان حاکمان بابل بوده اند. و آن بردگان که به یمن قدوم پر برکت هخامنشیان به رهائی و حقوق انسانی دست یافتند شاید همینها باشند که بعدها دوباره به دام استثمار مقدس افتادند.

البته چون برده هرگز با جان و دل "دین" تحمیلی را نمی پذیرد این گروه احتمالا همواره آئینهای مهر را حفظ نموده اند. (مثل کردها و لرها و بسیاری ساکنان منطقه که هرگز سر آشتی با بنیادگرائی دینی نداشته اند و همه گروههائی که هنوز جشن و شادی را به سینه زنی و زاری ترجیح میدهند! اینها جزو آن بردگان آزاد شده توسط هخامنشیان بوده اند و اجداد بهنودها و لژنشینها و لردها و دیوثها و خدایان زمینی اهل طویله دین و استثمار مقدس و قربانی انسان و استعمار و انحصارگرائی بوده و هستند.

و مگر همان "استثمار مقدس" بلای جان ما ایرانیان نشد؟!

بالاخره یا هخامنشیان دروغ گفته اند که اهل مهر و راستی و نیکی و فرهنگی انسانی و حقوق بشر بوده اند و یا اینان دروغ میگویند و اهل دموکراسی نیستند و ماسک مدرن و انسانی بر چهره دارند.

گیریم هر دو راست گفته باشند، این خود گواه نهایت دونمایگی اینانیست که قدرتی استثماری بین المللی شده اند و اینچنین بر فرزندان و آئین کوروش (نجات دهنده شان) میتازند. اما اینطور نیست و دروغین بودنشان از دستهای خونین و تاریخ استعماری و استثماریشان نیک پیداست. اینان بازماندگان همان نمرودها و حامورابیهایند.

اهالی جهان بینی مرگ-محور ارتجاعی و ضدبشری.
که طی قرون دانش را هم غارت کرده و به انحصار خویش در آورده اند. اما چون وجدان ندارند از هدیه هستی یعنی بینش و خرد بی بهره خواهند ماند.
* * *
باید تلاش کرد و رمز این دروغ تاریخی را یافت.
.هخامنشیان به بازسازی معبدی در اورشلیم یاری رساندند که همین موجب کینه تاریخی گروهی شده که دوست نداشتند این معبد ساخته شود؟!

. آیا هخامنشیان به بازسازی معبد سلیمان یاری رساندند و گروهی از "رومیان" که آنرا باز تخریب کردند هنوز هم کینه از ما ایرانیان دارند؟ چرا!

کدام گروه های "رومی" نمیخواستند معبد سلیمان بازسازی شود و عجیب نیست؟ اینهمه حساسیست در مورد یکی از هزاران هزار معبد جهان چرا؟!

بنظر میرسد پاسخ در این نکته نهفته است که:
آیا گروهی خود را جزو "رومیان" جا زدند و معبد را تخریب کردند؟ و چرا؟
برای اینکه از معبد و آئینش خشمگین بودند و یا برای اینکه "دانش خاصی" در معبد بدست سایرین نیفتد؟!

که اگر چنین باشد این گروه می بایست خود سازندگان معبد بوده باشند و همچنان آن دانش را حفظ کرده اند!
اما این احتمال هست که چیزی از آنجا دزدیده و گم شده است که نمیتوانند معبد را بدون آن راه بیندازند.

چون اگر دانش بازسازی و کارکرد معبد را دارند چرا هزاران سال برای بازسازیش صبر کرده اند؟!
مگر اینکه دلیل تاخیرشان حقیقت دیگریست که نمیدانیم. یکی دیگر از دروغهای تاریخی؟ یکی دیگر از پنهانکاریهای بزرگ و اساسی تاریخ بشر بی گمان.
*
خب حالا چه؟
پیدا کنید دلیل تاخیر در بازسازی این معبد به این مهمی را!
 
پرسشهائی که ما را به پاسخ این راز میرسانند کدامهایند؟
چه کسانی در فکر بازسازی معبد هستند و چرا؟
رمز اهمیت ویژه معبد سلیمان در چیست؟!
آیا مهم ساختمان معبد است یا مکان خاص آن و یا مراسم آئینی مختص به معبد سلیمان؟ یا همه با هم.

اما نکته اساسی در اینجاست:
چگونه آئینها و مراسمی در معبد سلیمان اجرا میشده؟
آیا این مراسم در این مکان خاص اثری خاص هم داشته است؟ اثری نیک یا بد؟

* معبد  بر اساس چگونه جهان بینی بنا شده بوده است؟

1. جهان بینی زندگی محور؟
2. جهان بینی مرگ محور؟
3. سومی هم هست؟

* * *
اگر مراسمی شبیه به نوروز باستانی برگزار میشده است یعنی معبد بر "جهان بینی زندگی-محور" بنا شده بود. ("آئین" مهرگرا و نه "دین"* مهرگرا) به احتمال قریب به یقین اینچنین نیز بوده است.

اگر مراسمی چون شلاق و شکنجه و آزار و قربانی انسان همراه تحقیر و تجاوز زنان و برده داری انسان با تزویر "دین" برگزار میشده است یعنی بنیانش بر جهان بینی مرگ محور بوده.

یعنی همین آئینهائی که راس هرم پنهان "دین=سیاست" مخفیانه در زندانهای زمین در همین لحظات مشغول اجرای آنست! و بیشترین شکارشان همان بازماندگان آئین مهر بوده و هستند!! یعنی همین.
* * *

نتیجه گیری:
بشریت می باید هر چه زودتر از اساتید اعظم مهمترین لژها، در زمینه نوع بازسازی معبد سلیمان بازخواست کند و اطمینان یابد که طرح بازسازی معبد شفاف و آشکار باشد و به آگاهی عموم برسد و راست و درست هم به آگاهی همگان برسد تا جهانیان اطمینان یابند که طرح معبد جدید بر اساس جهان بینی مرگ محور نباشد!!

دلیلش را خودتان میتوانید با کمی کنجکاوی اندیشه کنید.
چرا مهم است که معبد سلیمان بر اساس طرح جهان بینی زندگی محور بازسازی شود و آئینهای ستایش هستی و طبیعت به رسم جشنهای باستانی مهر و زندگی در آن اجرا شود.

بنظر شما این چرا مهم است؟
چرا ممکن است حیاتی باشد؟ و چرا ماندگاری زمین و بشریت میتواند به این تصمیم تاریخی در این نقطه عطف تاریخ بستگی داشته باشد؟
* * *
نکته کلیدی در مورد آئینهای نیایش و پرستش اینجاست:
"نیایش" بر اساس جهان بینی زندگی محور برای و به معنای شکرگزاری هدایای هستی بوده است و خرد میگوید بهترین نیایش "بهره برداری بهینه" از هدایای هستی است. (بهره بردای خردمندانه یعنی بر اساس وجدان و برای نکوئیها)

اینگونه شکرگزاریست که "نعمتت افزون کند"!
و نه سوءاستفاده از هدیه های هستی.

متاسفانه گروهی انحصار طلب در راس اهرام "دین=سیاست" اینک قدرت ظاهری استثمار بشریت را با نفوذ در دولتها و ارتشهای جهان بدست آورده اند و ما را گمراه میکنند تا غمگین و خاک بر سر باشیم و خودشان جشن بگیرند و "نعماتشان افزون شود" و نعمات ما افزون نشود.

می بینید چقدر بیمارند و چقدر سادیسمشان عود کرده این کارتلهای احمق!

قانون نیوتون را نشنیده اند.
و شرشان هم اینک در حال بازگشت به خودشان است و اگر به همان میزان باشد که قرنها شر رسانده اند و ما اهالی مهر را در سراسر زمین غارت کرده اند، معبد سلیمان هم سنگر خوبی برایشان نخواهد بود و نجاتشان نخواهد داد.

آنچه نجات بخش است ...؟!

از بچه مدرسه ایها بپرسند درمی یابند.
گاه پاسخهای مهم تنها نزد کودکان است.
حیف این کودکان را از کودکی داغ سلطه زده اید و مغز شسته اید.
با چه زبان باید به اهالی استثمار مقدس فهماند که این راه که میروید به نابودی خودتان هم هست، نروید! بازگردید! راه درست را بیابید.

اگر نمیفهمید از کودکانتان بپرسید!
اگر مغز کودکانتان را پیش پیش خورده اید و مثل خودتان خنگ شده اند و گوسفندانی خاک بر سر
از کودکان سایر ممالک بپرسید که کمتر از کودکان عبری و عربی و باقی "اهالی طویله وحشتناک دین" چلانده شده اند!

منتظر چه هستید؟! از کودکانتان بپرسید:
جشن و شادی بهترست یا دروغ و آزار و شکنجه و کشتار و نسل کشی و قربانی انسان و تحمیل استثمار و تحقیر کودک و زن و جوان و نامردسالای و ناجوانمردی و غارت و انحصار و سودجوئی بی وجدان و نام خود را لرد نجیب گذاشتن و آرم جمجمه و استخوان بر پیشبند داشتن و حقایق تاریخ را تحریف کردن و جهان را به کثافت ظلم و بیداد کشاندن برای استثمار و تحقیر بشریت و برتری نسبی خویش نسبت به گوسفندان؟! و هزار کوفت و زهرمار دیگر که اگر اجازه ادامه یابد زمین و بشریت را نابود خواهد کرد.

اگر اینهمه شفاف و محرز نبود که راس هرم سادیسم دارند همگی، نیازی به اینهمه توضیح اضافی هم نمی بود. چه کنیم؟ چه باید کرد؟!
* * * * * * * *

* بکار بردن کلمه "دين/Din" در مورد آئينهاي برخاسته از جهان بيني زندگي-محور نادرست است!
جهان بيني زندگي-محور: همراه با انسان و هستي و نه در تضاد با طبيعت و انسان و قوانين متقن هستي

ميتوان گفت فرهنگ مهر يا آئين مهر اما نه "دين" مهر! چون اين کلمه بار منفي استثمار نامقدس را از قبايل اهل برده داري و شکنجه و تحقير زن و قرباني زنان و کودکان بهمراه دارد. لذا نسبت "دين/DIN" به آئينهاي مهر اگر دانسته صورت ميگيرد معادل جنايت عليه بشريت است.
DIN: جنايت عليه بشريت بوده و هست.

۳۱.۳.۹۰

میوه ممنوعه


از زمانیکه نهال جهان بینی مرگ -محور عبری در پردیس زمین کاشته شد،
تا خوراندن میوه تلخ و زهرآلودش به حوا، و فرو غلتیدن انسان به دوزخ شرک آلوده جهل خویش،
"دین" ابزار تولید دیو از فرشتگان و بسط بردگانی مقدس در زمین بوده است:

اگر هم جهان هستی پدیده آورنده ای در ورای خود داشته باشد، و وی را آفریننده بنامیم
و قرار را بر ستایش آن نیروی لایزال هستی بخش به نیت قرب از راه شناخت بگذاریم،
توجه بیش از حد به غیر و پرستش و پابوسی غیر و خاک پای غیر شدن، و خود را بنده و برده و خوار و ذلیل غیر دیدن
خواه ناخواه بمعنی "شرک" خواهد بود، حتی اگر این غیر مقام شامخ ولی فقیه مطلقه عظما باشد یا مقام شامخ پاپ اعظم واتیکان یا مقام شامخ خاخام اعظم یا مغ اعظم یا کاهن یا مرشد اعظم یا هر بت اعظم دیگر!

معنای شرک همین است و جز این نیست. هر که بگوید جز اینست, همه میدانیم چرا دروغ میگویند.
چرا پیامهای کهن را در لفافه های هزار لایه ریا و فریب بعنوان دین میفروشند: چون "دین" یعنی قدرت تحمیل استثمار بر انسان و برپائی نظام برده داری با ابزار مسخ و تسخیر اذهان و قلوب, به جهت قربانی انسانها به پای بت اعظم که مظهر شهوات نفسانی تجار این بازار مکاره هزاران ساله است!

یعنی دین مجموعه ایست از هر آن ابزار از مغزشوئی و مسخ و تسخیر قلوب تا زر و زور و تزویر و خونریزی و کشتار و نسل کشی و رعب و وحشت آفرینی در قبایل و زمین برای رسیدن آخوندهای شهوتران به شهوات و لذاتشان به یمن استثمار انسانها! یعنی همین.

یعنی برای شناخت هستی و "هستی بخش دانا" مبادا در خود و هستی غور و تفحص و اندیشه کنی؟!
بیا سر بر بالین ما آخوندها بگذار و دمی با ما همبستر شو تا رموزی چند از اسرار کائنات را زیر پتو نشانت دهیم و خوب که خام و رام ما شدی خودمان بلدیم چطور گوسفندی دست پرورده از کودکان بسازیم و چنان بتی در قلوبتان جاسازی کنیم و چنان با باور به سراب طلاکاریش نمائیم که همه عمر کوچکترین شکی به دل راه ندهند: که این همان هستی بخش دانا و تواناست یا چه؟!

چنان فرزندان را از خود بیخود کرده و مغز میخورند...
تو گوئی ذحاک اشاره به همان ولی مطلقه و پاپ و خاخام و کاهن و همین بتهای اعظم و مظاهر شرک است.
که شیطان شخصأ بر دوش اینان بوسه مرگ زده؟ و افعیهای وردوش اینها مثل استاد تمساح ها را برای اطمینان از ادامه یافتن نظام استثمار مقدس مسخر کرده است؟

و شیطان
که همواره دوست میداشته خود را بجای خدا جا زند،
جز به یاری "دین" و ضحاکان ماردوش و امثال مصباح یزدیها و جوادی آملیها و کل خدم و حشم دربارهای قم و واتیکان و خرچسانه های متکبر و جاهل چون فراچسانیهای جهانی چگونه موفق میشد؟  نمیشد.

چنان همه وجود و کیش و آئینشان دروغ  اندر دروغ  اندر دروغست ...تا هزاران هزاران لایه گندآلود متعفن،
که حتی خود را جلوی آئینه نمی شناسند که انسانند و به خیالشان همان هیولائی هستند که دین میخواهد باشند و پروگرم شده اند که باشند.

آخوند بدون نقاب نفاق خواهد مرد.
نقاب نفاق را از چهره این همکاران اهریمن بردارید, نمیدانند بدون دروغ و ریا و نفاق و پنهانکاری در پس و پشت هزاران پرده فریب چگونه خواهند زیست. چون انسانی نتوانند زیست. بس که مسخ و تسخیر شده اند و تهی از خود و تهی از هر آنچه نیکی و زیبائی و راستی.

زرنگترهاشان همان فراچسانی ها, فهمیده اند:
برای اینکه قیافه شان به کراهت مصباح یزدیها نشود و بتوانند بهتر به مردم فریبی ادامه دهند
و همه آنانی که آخوندها دگر نمیتوانستند را هم بفریبند مثل توده-نفتیهای خیلی مغزکل و ملی-مذهبی های خیلی امروزی و علمای عالم دهر و خود ما را که همگی تا خرخره محصولات درجه یک و دو و سه همین کارخانه برده سازی اهرمنیانیم...

تصمیم می گیرند دروغ نگویند و راست بگویند بی شرفها، اما هر راست و همه راستیها را هم نگویند!
چون می پندارند بدون قدری راست گفتن که نمیشود انسان امروزی را فریفت! درست هم میگویند، چون می بینیم که چه نیروهای پیشروئی را اینچنین به دام جبهه ارتجاع کشاندند و می کشانند و بر علیه انسان و آزادی مسخر کرده و بکار می گیرند.

و این تسخیر شدگان دانشمند فریفته جاه و مقام و دانش و ثروت و قدرت و هزار کوفت و زهرمار دیگر را می بینی که مثل مور و ملخ دور و بر جبهه ارتجاع می لولند تا نکند پرده های مسخ و فریب از چهره کریه عجوز استثمار جهانی برافتد و بشر دریابد که گوسفند نیست و هرم سیاست و دین هر چند دوتاست, اما بواقع یکیست!!
*  * *
فراچوسانیهای چُس.
بهشان برمیخورد طفلکیهای معصوم!
هر چه باشد ماشا الله... هر کدام کلی برای خودشان پخند.

گوسفندان دست آموز بالین آخوندها
دست آموزان مخصوص! مریدان خاص!
یعنی باورهاشان از سایرین صلبتر هم هست!
یعنی آخوندها در خوش خدمتی این گروه اندک شکی ندارند.

ملازمان مخصوص رکاب استثمار مقدس:
فراچوسانیها، شوالیه های معابد!!  مگر نه؟

دروغ میگویم؟! قضاوت با آئینه ها.
هر چند مسخ شدگان را چشم جان کورست.
از کودکی داغ بر چشم جانشان زده اند. حیف.
حیف کودک؛ حیف فرشتگان زمینی.
قصور از مادران است که کودک را به آخوندها می سپارند, بی واهمه.
*
راه  نجات:
نجات کودکان از شر آخوندهای قبایلست
و نجات کودکان از شر فراچُسانیها یا غولها و غلامان خاص معابد!
قدرت ظاهری بطور مشخص در دست اینهاست و نگاهی به دنیای آشفته گواه نیات اهرمنیشان.

رسوبات قرون وسطا: عاملان استعمار و برده داری
اینان مظاهر آشکار جبهه ارتجاع هزار چهره
گله داران طویله استثمار در نقاب مدرنیته!
انحصارگران دانش و آفرینش هستی و انسانند.
* * *
چشم جان بگشا
رد پایشان را ببین

اینان بانیان شکار کودکان زمین
و هیولاسازی برای هر نسل جوانند.

رد پایشان را بیاب:
رد پاهای استثمار مقدس پنهان نیست!
همه ترفندهاشان را در داستانها گفته اند
راست گفته اند! اما نه هر راستی!!!
*
شکار کودکان اگر ابزار بسط استثمار مقدس نبوده چه بود؟!
اگر از همین کودکان برای نفوذ و رسوخ استفاده ابزاری نبرده اند از که بهره برده اند؟!

Twist ... داستان اولیور براستی در کجاست؟!
سرنوشت دخترک ژان والژان چه شد؟ که شد؟
آیا این داستانها را میگویند, چون سیستم خیلی دلش برای کودکان سوخته؟

نمیدانند در مدرسهای پاکستان چه خبرست؟!
چه! به روز کودکان آمریکای جنوبی آوردند؟!
کودکان لبنانی دست آموز چمرانها کجایند؟!!!!
All got their key to paradise?! oh good
Their prize to promote Weapons
*  * *
آفرین گوسفندان خوب!
بسپارید کودکانتان را به سیستم!
نکند به مدرسه نفرستیدشان و مغزشان خوراک وحوش نشود
نکند به اعتراض, کودکان زمین را در خانه آموزش دهید!

که یک نسل انسان برای نجات بشر کافیست
از طویله شبانان جبهه ارتجاع و استثمار!!
*
توده-نفتیها و ملی-مذهبیها و فراچسانیهای ایران
براستی 'از کجا آمده اند' ؟ آمدنشان بهر چه بود؟

جوامع و فرهنگها را از درون متلاشی کردند!
تخم جنهای نفوذی آخوندهای فریبای عبری. نکرده اند؟
بیخ گوش بشر!
از رگ گردن به مسخر شدگان نزدیکتر.
*   
من اما انسانم: فرزند جهان هستی
آزاده زاده ام و با انتخاب... رهایم
و همزمان در پیوند با بشر با زمین با هستی
هستی را چه نیاز...به فال گوش ایستادن و چوغولی من؟!

آنکه فال گوش ایستاده  اهرمن است.
آنکه مسخ و مسخر کرده اهل جاسوسیست.
نیازمند نزدیکتر بودن از رگ گردن به غلامانش
تا فرامینش را مو به مو اجرا کنند!!
چون اگر نکنند نظام سلطه از هم می پاشد.
هستی اما به کرده ما از هم نمی پاشد.
نه نیازی به فال گوشی و جاسوسی دارد،
نه نیازمند غلامان حلقه بگوشست, هستی!

نه ذلیل مجیزگویان و پابوسان مشرک
نه خوار میشود به شرک امثال مصباح
نه طویله میشود به دعای اهالی قدرت
نه فریب خورد... به ظواهر فخرفروشان مستکبر!
*نه زر و زور و تزویرتان در هستی کارگرست
نه گنبد طلایتان از گنبد لاجوردیش برتر!!
نه دانشتان از بینش اهالی دل و اندیشه و مهر

نه هرگز شمایان را راهی به راستیها هست.
نمیتوانید... راستیها بازگفت, چون نمیدانید.

هیچ نمیدانید.
همانقدر نمیدانید که بشریت نمیداند!
هستی اما همواره با نیکان و راستان است.
ما برائت میجوئیم از بدیها و دروغ
که ستون خیمه ظلم و استثمار: فریب است
...ستون خیمه "دین": میوه ممنوعه!
* * * *

۲۸.۳.۹۰

آهای استکبار!


نظام فاشیستیت را بردار و ببر!
ببر در همان لندن بگذار در کوزه آبش را بخور!
.
تو را هرگز از نفرین ایرانیان رهائی نیست
مگر لاشخورهایت را از سرزمینم فراخوانی!
.
نمیدانی؟ که خون پاکراوانان اهورائیست
بر آن آثار باستانی که ربوده ای!
.
نمیشنوی؟ زمزمه هاست در کاخت
مژدگانی پایان استکبار!
.
جهان شنیده، تو نشنیدی؟
کوس رسوائیت را
بر بام عرش مینوازند پریان
نفرین جهانی از تو بر افلاک
.
نمیبینی؟ که نفرین شده ای!
که زوالت را درمانی نیست
هیچ از خود پرسیده ای، چرا
هیچ به تاریخت اندیشیده ای!
.
بدان! ای دشمن بشر
این کوس رسوائی توست که میشنوی
اهورائیان جاودانه خواهند ماند!
این دودمان استعماری توست که برفناست.
.
تاریخ ما را علامت ممنوع میزنی؟
جهان بینی مهر و اهورائی را؟!
.
نمیدانی!
که بنیان جهان بر مهرست
پس به خیالت بر چیست؟
استعمار؟!
.
چشم بگشا!
ای کوردلترینهای تاریخ
زمین و زمان لبخند میزند
بر افول نظام اهریمنیت!
.
گوش بسپار و بشنو!
این طنین آه و نفرین جهانیست
برخواسته از اعماق تاریخ تا اکنون
پیچیده در فضای کاخ شیشه ایت
از غنائم جای جای زمین!
.
به دستهایت بنگر!
نسل کشیها را بیاد آور!
جای این دستها در صفحات تاریخ کجاست؟
.
با دست خویش نگاشته ای
سرنوشتت را، بدان!
.
از تو تاریخ
جز به نفرین یاد نخواهد کرد.
.
مظهر اهرمن شدن کی هنرست!
قتل عام تمدنها، ستودنیست؟!
.
پوزش مخواه
که آنهم دروغین ثبت خواهد شد.
باش بر همین روال و برو با همین زوال.
.
که بشر، در جای جای زمین
افولت را ای اهرمنی، چشم در راهست.
.
چپیدنت در زیرزمین نمور گراند لژ هم
دگر فرا رسیدن سرنوشت محتومت را چاره نیست!
.
نه هم گشایش درهای آن بتکده را
نه هم شکستن بتهایت را تک به تک
و چاره نیست هم بهتت را
به دیدن عصا بر دوش بت اعظمت!
.
تو میمانی و او
و اینبار او تو را خواهد شکست
پیش از اینکه خود فرو پاشد.
.
پایان دوران فرمانروائی بتهاست
زمان خاکسپاری خدایان زمینی!
.
دوران پاکسازی زمین از اهرمنان
زمان زایش دوباره مهر است
و بازگشت اهورائیان به زمین!
.
آماده باش میدهی؟ چه بیهوده!
تو کی برای پذیرش مهر، آماده بوده ای؟
تو کی برای پذیرش مهر آماده خواهی بود!

پس آماده باش

* * * *

!Colonialism= Holy Slavery


Persia/Iran was the greatest victim of World War One and also the victim of possibly the worst genocide of the twentieth century.

As many as eight to ten million Persians perished because of starvation and disease during the famine of 1917-1919, making it the greatest calamity in Persia's history.

 Using U.S. State Department records, as well as Persian and British sources, Majd describes and documents a veritable holocaust about which practically nothing has been written. It is the first book in Majd's World War I trilogy.
* * * * * * * * * * * * * *

Before blaming England & the Pahlavi for all that went wrong in Iran, we better take a second look at the history of Ibrahimian religions and their Grand Political Achievements: Iberian Imperialism  (or the Invisible Empire.) Let us remember, however, that only the very top of pyramid of power are responsible and not the "commoners" or the "sheep" of all tribes or beliefs.
* * *
I believe this is closer to reality of Human History, which was intentionally falsified to put the blame elsewhere, and still is.
* Colonialism is a Continuation of The "Holy Slavery"1 of Dark Ages.
* Holy Slavery  is a clear sign of  "Iberian* Imperialismdominating over Europe and most of the world, to this day.

It is based on a Death-oriented Worldview2, and 2pyramid- control system: Religio-Political  Holy Slavery ;viewing Humanity as lamb and cattle!

 One of Holy Slavery's favorite sadistic Acts, to confirm it's dominancey, has always been:
. The sheer Terror of Public Mutilation of Human Beings: The Ceremony of Human Sacrifice!!
* * *  At the time of Ibrahim the system of "holy slavery" was already firmly in place:
This story is Told in codes, as a Testimony to some Horrondous Holy Crimes!!
Genocides are the historic footprints of expansion of Holy Barns Inc. on it's way to Global dominance.

We (the sheep!) hav never managed to escape The Holy Barn! Only the whole globe somehow fell into it!!
Wow! How did that happen?  you tell me!
* * * * * *

1.  Holy Slavery: Ibrahimian religio-political system of ruling over masses
Ref. to Iberian/Ebri=Hebrew Tribes or Languages; Origins: Iberian Peninsula


2. We require more reseach to better undentify and understand Death-Oriented Worldview and its historic path, from the origins to Global Domination. I can only describe it as a Great Tree & recocnize it by it's FRUIT! ie. almost all ceremonies of Human Sacrifice in my opinion is a sign of dominance of the one and only Holy Empire in those loci.
...

۲۷.۳.۹۰

Shepherd & Lambs; سیستم چوپان و رمگی

ادیان عبری بر پایه سیستم چوپان و رمه بنیان نهاده شدند:
در چنین نظامهائی طبقه حاکم خود را همچون چوپانانی می بینند و مردمان را همچون گوسفندان و رمه!

استقرار چنین نظامی حاصل توافق دو جانبه مردمان و طبقه حاکم است. یعنی تنها مردمانی را میتوان چوپانی کرد، که خود را گوسفند و رمه بپندارند، یعنی بپذیرند که نیازمند چوپان هستند. همین.

و این تنها شرط است!
همین یک شرط برای برقراری سیستم استثمار مقدس کافیست.
کافیست مردمان بپندارند که انسان همان گوسفند است تا چوپانی پیدا شود.

پس از آن دگر هیچ شرط دیگری نمیتوان قائل شد!
چون گوسفند که حق انتخاب ندارد. از آن پس کل زندگی گوسفندان و رمه یعنی آدمیانی که باور کرده بودند گوسفند و بزغاله اند را نسل اندر نسل چوپانان تعیین میکنند و ولی مطلقه!

چرا نسل اندر نسل؟
ها! چون کافیست اینها دستشان به فرزندان برسد تا از همان کودکی طوری مغز شوئی کنندش که خیال کند گوسفند است و عمرأ نفهمد کیست و چیست و چرا! نفهمد انسان است و اشرف مخلوقات و صاحب انتخاب. اگر هم راستیها را بشنود، باور نکند و در همه حال به حرف چوپانان شک نکند و به خواست ایشان چون گوسپندی گردن نهد!!

* سیستم چوپان و رمگی اقتضایش اینست که تهیه مایحتاج اولیه رمه با چوپان است.

اما چوپانهائی که هم اینک در ایران و خاورمیانه و جهان و در راس هرم گله داری جهانی بر ما بشر بدلیل جهل و ندانم کاری یا استیصال اجدادمان نسل اندر نسل مسلط شده و هستند، چون خیال میکنند ما گوسفندیم و حالیمان نمی شود، سالیانیست که به تصاحب زمین و بهره کشی و انحصار خلاقیت و دست آوردهای ما بشر ادامه میدهند بدون اینکه مایحتاج اولیه مان هم حتی فراهم باشد.

اگر برای منافع آنها با هم بجنگیم و دمار از روزگار یکدگر در آوریم تا استثمار مقدس راس هرم و چوپانی بشر ادامه یابد و زمین همچنان متعلق به آنها باشد، ممکن است قدری از مایحتاجمان را در اختیارمان بگذارند؛ اما از زمانیکه بشر دوست ندارد گوسفند و برده اینها باشد همه چیزمان را از ما گرفته اند و ما را به حال خود رها کرده اند تا میلیون میلیون بمیریم و بقیه را هم به بیماریهای مختلف دچار کرده اند و میکنند و آزادیخواهانمان را در زندانهای سیستم برده داری جهانی به روش اجداد بیمار چوپانان شکنجه میکنند تا دست از آزاد اندیشی برداریم و دگر نگوئیم انسانیم و با حق آزادی و انتخاب زاده شدیم.

زندگی را به کام خانواده بشر تلخ کرده اند تا اقرار کنیم که گوسفندانی خام و رام خواهیم بود.

و این غربیها چون مدام اقرار میکنند کمتر شکنجه میشوند!! بس که گوسفندند.

اگر نخواهیم گوسفند باشیم چاره چیست؟!
* * * *

سمبليزم و پروپاگاندا

براي ورود به 'جهانهاي موازي: دين و سياست و قدرت'
ابتدا بايد دانست که همواره زبان رمز و سمبلهاي خاص خودشان را داشته اند و دارند:
The Power of Symbols and The Way the World really Works

بنظر ميرسد اين نميتوانسته دليل ديگري داشته باشد بجز:
ميل به تحميل سلطه و استثمار با ايجاد تفرقه و طبقات حاکم و محکوم!

وقتي قرار بر ايجاد جهانهاي موازي و بسط نظام برده داري باشد، يکي از لوازم چنين سيستم "شبان و گوسفندان" اينست که بشر را با تحميق و فريب نادان به حقايق و واقعيات نگاهداشت تا گوسفندان خوبي باقي بمانند، همواره محتاج شبانان شارلاتان.

آيا ما خانواده بشر و نوادگانمان
همواره محکوم به چريدن در همين"طويله تحجريم"؟! 

تا زمانيکه بتوانند حقيقت و واقعيات تاريخ و امروز يا حتي بخشي از آنرا پنهان کنند، متاسفانه آري!

گوسفندانيم ما هنوز
گوسفند کراواتي، يا حاجي بازاري
گوسفند امل يا مدرن
گوسفند گوسفند است عزيزان! چه فرقي ميکند؟

فرقي هم ميکند؟!

وقتي دنيا شده طويله ارتجاع و استثمار انسان
زندگي و مردگي يکسانست

وقتي دانش و حقايق همه در انحصار و شامل سانسورست
بيسواد و دکتر و مهندس و جراح و متخصص همه گوسفندند.

اي واي من و ما و بشر!
همه با هم همبندان يک طويله ايم!!
* * *

کليدش کجاست؟! 
* * * *
> Symbolism

جن و جهان بینی

درست است که Jin/Gen - جن يا پنهان از عبري به لاتين و زبانهاي اروپائي مشتق از لاتين رفته است
(تاريخ دانان ريشه هاي پنهان* ارتباط لاتين و Iberian / Hebrew عبري-عربي را اگر میدانند لطفأ بفرمايند)...

و آگاهانه مشتقات بسیار جالبی از آن برساخته اند مثل:
Jini, Genius, Enginuity, Engine, Engineer, Geneology, **Genes, etc

درست است که کلمه عبري جن / jin همزاد و همراه همان مغ يا magic هم بوده است.
و Occult و jin هر دو به معنای پنهان هستند.

اما باید بخاطر داشت که بخشی از پنهانکاریها بخاطر تمایل سیستم حاکم بر بشر به سلطه و انحصار و استثمار بوده و هست. یعنی دانشمندان طی تاریخ مجبور شده اند پنهانی به پژوهش بپردازند. الان که اصلا دیگر حرفش را هم نزنید؛ مگر میتوان بدون حمایت و بودجه سیستم پژوهش کرد؟ اگر میشد که در 2011 هنونز بنزین نمی سوزاندیم و برای استنشاق دی اکسید کربن بیشتر خانواده خودمان بشریت را برای کارتلها بمباران نمی کردیم! می کردیم؟!

خوبست به یاد داشت که دانش اصولا کشف قوانین موجود در هستی است. در لایه لایه های هستی. در همه ابعاد چندین گانه هستی. همان هستی که فرضیه فیزیکدانان اینک برایش تا یازده بعد متصور میشود! دانش کشف رموز قوانین همیشگی همین هستیست.

آیا هستی خوبست یا بد یا خنثی؟!
قوانین هستی آیا خوبند یا بد یا خنثی؟
دانش قوانین هستی آیا خوبست یا بد یا خنثی؟

اما میرسیم به کاربرد دانش قوانین هستی که میتواند در راه خیر و برای نکوئیها بکار رود یا در راه شر آفرینی یعنی علیه نکوئیها و بیشتر اوقات خنثی نیست.

اینجاست که بحث "اخلاق علمی" مطرح میشود و تعهد انسانی دانش پژوهان و دانشمندان بشری برای محفوظ داشتن علوم یعنی دانسته شده های هستی از کاربردهای بد یعنی ضداخلاقی و طرحهای ضدبشری.

دامنه بحث اخلاق در پزشکی بیشتر مطرح شده و مثلا در فیزیک و بیوشیمی و در اجتماع دانشمندان اجیر شده کارتلهای سلاح در ساخت انواع سلاحهای کشتار جمعی اتمی و بیولوژیک که می دانیم مطرح نشده است!

امروز هر بچه مدرسه ای می فهمد که اخلاق در سیاست و بخصوص سیاست واقعی جهانی بهیچوجه مطرح نیست! چون می بیند علم و دانش بشری در خدمت کارتلهای سلاح قرار گرفته و روزانه بر ضد اخلاق و بشریت و تنها برای منافع مادی گذرا بکار گرفته میشود.

ریشه های اخلاق بر بحث نیک و بد است. باید ابتدا دانست که نیک و بد چیست. و این تحت تاثیر جهان بینی است. مثلا نیک و بد در جهان بینی زندگی-محور ایرانی به یک سری مفاهیم می انجامد که اساس آرمانهای والای انساندوستانه است و سه اصل "پندار و گفتار و کردار نیک" بیشتر به مفهوم عمقی کلمه نیک و نه ظاهری!  
و مثلا جهان بینی های مرگ-محور و ضدانسان و طبیعت هم در تاریخ پدید آمده اند که خواه ناخواه در تقابلند و کارکردهای حاصل از آن خواهی نخواهی بسوی ضدیت با انسان و طبیعت سوق می یابند! چون از اصل ریشه در جهان بینی ضد انسان و طبیعت داشته اند، از این دیدگاه هر آنچه در جهت قدرت مسخ و سلطه و استثمار باشد اخلاقی و خوب بنظر خواهد رسید و نه هر آنچه در جهت آمال والای انسانی یا همگون با طبیعت انسان و جهان باشد.

متاسفانه جهان بینی مسلط بر راس هرم قدرت جهانی مرگ-محورست با دیدگاه "چوپان و رمه" از راس دو هرم متحد المرکز "دین-سیاست".

اینگونه نگاه به بشریت، چون از دیدگاه دیگر در تضاد با ماهیت وجودی انسان و طبیعت و هستی است لاجرم تا هست تضادی را در همه اینها بر می انگیزد!

در برابر برآیند کلی همین تضاد خودبرانگیخته است که چنین سیستمی خود را مجبور به تولید نیروی برآیندی عظیمتر برای مهار آن می بیند!!

یعنی اگر جهان بینی سیستم نظم جهانی با طبیعت انسان و هستی در تضاد نباشد نیازمند "تحمیل" حضور خویش نمی باشد! (حضورش طبیعیست)
 
نیاز دائمی سیستمهای فعلی به ابزاری مثل همان "دین-سیاست" همراه بوده است که شامل استثمار مقدس هزاره ها و چوپانی گوسفندانی بنام بشریت و قربانی کردن انسان به پای بتهای گوناگون بوده تا رسیده به قرون وسطای اول و دوم (نظام برده داری در اروپا و جهان) و ادامه همان آئین تا به امروز و اکنون.
* * * * * * * * * *

* آشکار کردن رموز پنهان تاريخ و هستي:
هر دو به نوعي احضار و ظاهر کردن اجنه است، نيست؟
اجنه بمعناي جن ها = آنچه از بشر پنهان است
يا پنهان نگاهداشته ميشود؟ بخصوص توسط سيستم.


** ريشه يابي کلمات در Wikipedia ممکن است!
ميگويد شلوار Jean هم جن دارد!  ويکي ميگويد ريشه نامگذاريش شهر Genoa بوده. Gen Nova؟ اوکي! 
Gen = To Generate!  ie. Genes, Generations, Generating, etc

 

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________