semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲۳.۴.۹۰

آخوندهای دکاندار علم

"روشنفکر: کسی است که مرتب در ضديت با دينخويی و روزمره گی است. روشنفکری ايستادگی و پويايی تفرد است. موجوديست هميشه نا تمام که بايد هستی خويش را در تفردش از ديگران و ناهمسانيش با همگان هميشه از نو به سازد و از آن دفاع کند."
احمد امینیان

"دينی: چيزی بالاتر از همه ی نهادهای جامعه که هميشه خودرا معيار و داور زيست روحی و جسمی اين جهانی افراد می داند، يعنی مرجع ارزشهای حسی، فکری و اخلاقی آنها."

تعریف احمد امینیان از مفهوم دینی اتفاقأ تعریف جالبیست،
چون این چیز که همیشه خود را معیار و داور میداند میتواند هر نوع دگماتیسم هم باشد.

دانشمند و متخصص و محقق دگم هم به همان اندازه میتواند "دینی" عمل کند
و اینست آن ارتجاع نوع دوم که جوامع "دینزده" را بطور مضاعف دچار کرده.

آنگاه که علم و دانش موجود را تنها حقیقت بدانیم و به شکلی دگم بر آن اصرار ورزیم تا جائیکه حتی حاضر نشویم خود یا دیگران آنرا زیر سوال برند، همان کرده ایم که "آخوندهای دکاندار خدافروشی".

اینک علاوه بر آنها دچار "آخوندهای دکاندار علم" هم شده ایم!
وای بر ما.
* * * *

۲۱.۴.۹۰

روح اين زمانه

کسي که موافق جنگ و مخالف آزاديخواهيست "آريا منش" هم نيست:
حکومتهاي خاورميانه هم مجبور نيستند تن به سناريوي جنگ افروزي کارتلهاي پسمانده هاي استعمار بدهند.

* مجبور نيستند دست به کشتار بزنند و تنش آفريني کنند!!
  اگر چنين ميکنند براي اينست که مشتي دزد سر گردنه احمق ديوانه اند.

در مورد مصر هم چه انتظاري داشتيد؟
 که صدهزار گورستان خواب به حرف ما و شما به مبارک رحم کنند؟!

* سيستم حکومتهاي خاورميانه چنان دچار فساد مالي و نفوذ جاسوسان چندجانبه کارتلها و غارتست ووو
  که به ميل هيچ قدرتي قابل دوام و بقاي بيش ازين نيستند.

* جنبشهاي آزاديخواهانه حقيقت دوران ماست
  ميبايست پذيرفته شود و به خاورميانه هم محدود نخواهند ماند;
  پيشروي چرخ تکامل بشري در هر دوران بدون آن ممکن نيست.
. چون قدرتهاي غالب مايل به تغيير نيستند!

* اگر خواست آنها و اينگونه نظرات همواره قابل تحقق و اجرا هم ميبود:
  تکامل بعنوان يک اصل و حقيقت بيهوده ميبود!

* در واقع دوستان !...يا دشمناني چون کارتلهاي تسليحاتي:
  انتظاراتي غير منطقي از بشريت و حتي جهان هستي دارند که
 . ناممکنست.

* شايد بهترست آنها قدري از خواسته هاي ناممکن خودخواهانه خويش بکاهند
  و گهگاهي هم حاضر باشند رضايت بدهند که جهان حول محور ايشان نچرد.
* * *
* همه ميدانيم ارتجاع  استعمار:
  در تلاش است جنبشهاي آزاديخواهانه را به بيراهه برد
  و نيروهاي پيشروي بشر را به هدر دهد

  اما چه کنيم که هم انسان و هم خرد اهل تکامل است
  و به ايستائي و استثمار خو نتواند کرد!!!!

* اگر راهي! براي رهائي از بن بست استثمار! باقي نگذارند:
   اين نسل تا پايان جهان غرب و شرق و خود کارتلها کوتاه بيا نيست.

* قابل درک هم هست، که اينها پايان جهان بشري را
  بهتر از زندکي با يوغ بردگاني و ظلم و فقر و بي عدالتيها مي بينند.

* اين احساس -!با ادامه سرکوب و فريب!- جهاني خواهد شد!

  چرا که روح اين زمانه >>> آزاديخواهانه است  ( :
* * *
* حيف که امروز دانش ورزان ما در دگماتيسم انعطاف ناپذير دارند جاي ملايان را مي گيرند.
اگر روح زمانه خويشتن را درک نمي کنيم و با آن همجهت نمي شويم ايراد از شاخکهاي حسي خودمانست!  
* اگر دانشمندان دگم و خشک و بي تخيلات و آرزو تاريخ را بسازند چه دنياي خسته کننده بي روحي خواهيم داشت،
مثل همين منجلاب استعمار, ايستائي و استثمار و چرخه باطل فعلي.

* چه خوب که تاريخ را تخيل و خلاقيت و پويائي ميسازند، و فرزندان زمان خويش.
* * * *
> Zeitgeist : Spirit of the Time  

نگاهبانان استتس کو

ایکاش من هم قادر بودم موجوداتی غیر از این روباتهای آدم نمای دور و برم را ببینم!
مثل آن خانم سرایدار پیر که وقتی دید مثل بعضیها خطرناک نیستم به قهوه دعوتم کرد و برایم گفت که پدیده هائی از ماوراء خود را به وی می نمایانند و با وی سخن میگویند و او قادرست آنها را بشنود; اما من هر چه نگاه کردم چیزی ندیدم.

اما شرط ادب و شرافت را هم مراعات کردم, بخصوص که او تنها بود و آنها کلی وی را میخنداندند.
خوشحالم که قلبم اینقدرها هم منجمد نبود آنروزها و توانستم با خنده اش، ببخشید خنده هاشان!، بخندم و از سرورشان شادمان شوم. وگرنه رازشان را برایم نگفته بود. که البته در هر صورت می شنیدم, چون اینک در بسیاری محافل این اخبار آخر زمانی دگر راز هم نیست: اینکه باید برای دوران نوینی آماده شد!

با خود میگویم، به چه عجب!! چرا که نه؟! آماده میشویم!
نه صبر کن، تند نرو, یادم رفت بپرسم، چطوری باید آماده شویم؟!

البته یادم هست یک چیزهائی میگفت که ... امکانات زندگی خودکفا را مهیا کنید و...
فکر کردم زندگی خودکفا همان چیزیست که بدنبالش بودم!! چرا به فکر خودم نرسیده بود؟!
* * *
اینها بماند...اما دیروز که شنیدم رواپزشک معروفی گفت که به این دوستان جالب و متفاوت و دگر اندیش ما یک چیزهائی میدهد تا یک بخشی از مغزشان از کار که افتاد (!) دگر نتوانند صدای دوستان ماورائیشان را بشنوند!!  o:

راستش خیلی ناراحت شدم, کمی هم شوکه شدم. ناخودآگاه بغض گلویم را فشرد.
تصور کردم آن پیرزن مهربان و شادمان اگر نتواند صدای دوستان ماورائیش را بشنود چقدر غمگین و افسرده خواهد شد.
شاید زندگی برای او هم معنایش را از دست بدهد. مثل خیلی های دیگر که دنیای روباتیک این روانپزشکان و دانشمندان خشک و بی احساس و بی تخیل و آرزو را چندان متفاوت از زندگی خشک و بی تخیل و بیروح و دگم مذهبی نمی یابند!!
*
میخواستم به مطب آن روانپزشک بروم و بگویم من صداهائی از ماورا میشنوم!  و وقتی گفت تو به یک جور بیماری دگر اندیشی غیر طبیعی دچاری که اگر اسکن مغزی هم ازت بگیریم این فعالیت بیش از حد این قسمت را نشان خواهد داد! باید حتما از این قرصها بخوری و "نرمال" بشوی... بگویم: هیچ میدانی دکتر جان، دوستان ماورائیم چه میگویند؟
 میگویند همین الان مغزت را اسکن کردند و این بخش از مغزت فعالیت اضافی دارد، میخواهی یک ضربه به مخیله ات بزنم تا دگر صدای مرا نشنوی؟!

خواهد گفت ای وای این دیوانه دگر از کدام باغ وحش فرار کرده؟ یکی این جانور را از من دور کند! وای مامان جان! گفته بودی برو آخوند بشو، چرا به حرفت گوش نکردم!!

گویمش: دکتر جان باز برو خدا را شکر کن من اینقدر ادب و شرافت دارم که نظر خودت را اول درین مورد بپرسم؛ تو دگر اندیش گریز بیمار بی پرنسیپ حتی نظر خودم را در مورد آن به اصطلاح قرص "شفابخش" ی لعنتی نمی پرسی؟ آنوقت این منم که از باغ وحش فرار کرده ام؟ بنازم به معرفتت دکتر جان! انصاف هم والا خوب چیزیست که انگار در علوم روانپزشکی هم آموزش نمیدهند.

نگران نباش عزیز، آخوندی و خبر نداری!
میدانی چرا؟ ها! بنشین تا برایت بگویم: این دوستان ماروائی من!
میگویند تو هم مثل آیت الله ها تا "دگر اندیش!" می بینی میخواهی همه را به شکل خودت درآوری (!) چرا!؟
 چون خیال میکنی خودت محور کهکشان و زمینی؟!!? Is that so

اشکالی ندارد، صبر کن! حال من از دوستانم خواهم خواست که در "شفا"ی تو چنان شبانه روزی بکوشند...
که بیائی حقیقت مغزشوئی مردمان از جانب سیستم را به همگان بگوئی!

اذعان کن که اشکالات بسیاری درین سیستم موجود هست که می باید هر چه زودتر درست شود!
و نترس کسی قرار نیست بزنت توی کله ات عزیز; دوستان میگویند: 

"ما برای وصل کردن آمدیم. نی برای فصل کردن آمدیم!!"
* * *
...باقی بماند. این روزها خیلی زودتر حوصله ام از جهان بیمار اطراف سر میرود.

چقدر درین دنیای مدرنی که برایمان ساختید جا برای تخیل و آرزو فراوانست! به به!
تخیلات و آرزوها و خلاقیت و نوآوری از وجود این انسان نماهای متحرک همینطوری مدام مثل سرچشمه جوشان و خروشان جهش و فوران و طغیان دارد. واقعأ که آدم دلش نمی آید لحظه ای چشم بر این دنیای زیبا ببندد!
* * *
دوست خندان من کجائی که دلم برای رویاهات تنگ شده.
آهان یادم آمد. میگفت هرگاه "ناراحت" بودی، میتونی با حرکت دست همه ناراحتیها رو پوف! کنی, ناپدید بشه.
; The Robot-Doctors should try it; wont hurt
!warning: might make you less irritable or irritating
این حرفش بعدها تو زندان کمک بزرگی بود;
البته من که فکر میکردم ماده و انرژی به هم تبدیل میشن و چیزی از بین نمیره،
تصور میکردم که همه بدیها به اتم ...! و اتمها به گلستانی بدل شده  :)
* * * * *
 > !! Pif!  Status Quo.  > Puff

۱۶.۴.۹۰

برده داری آخوندی

سخن از باور نیست
باورت محترمست،
تا زمانیکه مرا برده نپنداشته ای!
باورت محترمست، تا به انسانیت حرم نهی!
سخن از "تحمیل" است!
آن کلید واژه هر استثمار!

 ور نه تحمیل چرا؟!
و چرا
راستی چرا  استثمار؟
برده داریست مگر؟!

*
همه میدانستند،
حال من فهمیدم:
سخن از "تحمیل!" است
آن کلید واژه هر "استثمار!"
"ثمر" درخت ادیـان, اینچنین "تلخ" چراست؟!
*
رو بپرس از "ملا"
گر چه دولا دولا:
که نه من گوسفندم
و نه تو شکل خدا!
فلذا  این همه تحمیییییل چرا
و بگو راستی چرا استثمار
رمه داریست مگر؟!

*
سخن از باور نیست
سخن از باور نیست؟
همه میدانستند؟!
حال من فهمیدم (؟)

که نه من گوسفندم
و نـه مـلّاست خـدا!

نـه! نـه مـلّاست خـدا
و نـه مـلّاست! خـدا 
فلذا...اینهمه تحمیل,  چرا؟
برده داریست مگر!
رمه داریست مگر این دکان؟!
*
سخن از باور... که  نیست
سخن از تحمیق و تحمیل است! !
"زر و زور و تزویر!" اینان را آئین است.

سخن از نظام برده داری آخوندی:
"زر و زور و زندان... زنجیر است!!
*
سخن از باور نیست
باورم جای خودش!
سخن اینجاست که این طویله است یا دین است؟!
یا طویله ای بنام "دین" است

چیست آخر, دین دکانیست مگر؟؟ 
اینچنین تلخ چراست, درخت ادیان را ثمر؟!
*
رو بگو با ملا!
اهل تحمیل...چراست ؟!!

گر "رهائی" بود پیغام خدا
بهر ما چون بند و زنجیر چراست؟!
و بگو راستی


چرا تحمیق و تحمیل و استثمار؟
برده داریست مگر؟!!!!!
* * * * * * * * * 

۱۴.۴.۹۰

Worldview Transitions


Ancient Indian influence on a global scale:

(Origins of Life-oriented Worldview)
The Life-Oriented Worldview once spread throughout the ancient world.
Most ancient beleifs, cultures, customs, ceremonies, and way of life was based on this
Progressive/Humaniterian/Naturalistic view (Harmonious to Human Nature & Natural Laws.)
* * *
(Origins of Death-oriented Worldview?)
The Death-Oriented Worldview is the root for The Tree of "Din/faith/Religion".
Viewing Humanity as Cattle in need of Shepherds creates Regressive/Suppressive systems.
All the Suppressive systems of Modern times are based on this Inhumane/Un-natural worldview!
ie. Dark Ages, Colonialism, Fascism, Nazism, Capitalism, Islamism, etc.
(The Dominant worldview of Modernity!)


Well-Known Names in the
Western World
Equivalent Names in
Indian Languages
Minoa (Ancient Greek nation). Meena (Indian ancestors of the Minoans)
Turbazu (Palestinian clan)Turvazu (Indo-Hebrew tribe)
Kopt; Guptas (Ancient Egyptian dynasty)Gupta (Ancient Indian ruling dynasty)
Saracens (Ancient Turks)Sauresena (Territory and people of Ancient India)
Arabea (Arabs)Arabi(Original inhabitants of Indo-Hebrew Makran, now part of Pakistan)
Islam (Mohammedan religion)Ishalayam (Temple of God)
Khurus or Khouros (Powerful Arab tribe to which Mohammed belonged)Kurus (Ancient Indo-Hebrew tribe)
Mecca (Islam's most sacred city.)Makka (Capital of Arabi Makran)
Riyadh (Saudi Arabian capital)Ray (Wisdom) + Yuddha (Warrior)
Mohamed (Father of Islam)Maha-Atma (Great Soul)
Jidda (Saudi Arabian city)Juddha, Yuddha (Warrior)
Cabul (Town in Israel)Kabul (Capital of Afghanistan)
Bashan (Region of Jordan)Bazana; Vashana (Ancient capital of Gujarat)
Manesseh (Territory and tribe of Israel)Manasa (Himalayan lake, near Mount Meru; also the name of a snake deity)
Laish (City of Canaan)Laish (Town in Afghanistan)
Cutha (Fort and city in ancient Southern Mesopotamia)Kuth; Cathia; Cutch (Part of Gujarat)
Hellenes (Ancient people and territory in Greece)Hellenes; Alinas (People and territory of Ancient India).
Javan (Father of Greeks; mentioned in Genesis).Yavana (Ancient Indo-Hebrew tribe)
Iberia (Spain)Abhira (Indo-Hebrew nation)
Brit (Great Britain)Bharat (True name of India)
Angles (Ancient people of England)Anguli (Ancient people of India)
Jutes, Jutis (Eastern tribe that invaded and settled in Europe)Yuddhi (Ancient Indian warriors)
Goths (Eastern tribe that invaded and settled in Europe)Guti; Gauda (Ancient Indian tribe that migrated to the Middle East)
Yemen (Arab country)Yamuna (River of India)
Yehudi (Jewish People)Yutiya; Yah-Khuda (Sanskrit name of the Indo-Hebraic Yadus)
Roma (Rome, Italy)Roma; Romaka (People and territory of Northern India)
Dubai (Nation of Arab Emirate)Dwab (Territory of ancient Afghanistan)
Sheba (Ancient Ethiopian kingdom)Siva; Sibi (Territory of ancient Yaudheyapura, India)
Syria (Middle Eastern home of the ancient Jews)Suriya (Mythical Indian territory)
Succoth (Place near Jordan and in Egypt)Sukhothai (Ancient Indian and Thai kingdom)
Talmud (Written Jewish teachings)Tal-Mudra (Sacred Indian teachings written on palm leaves)
Tallit (Jewish prayer shawl)Tal-Ata (Palmyra leaves worn on the shoulders as a raincoat)
Kippot (Skullcap worn by Orthodox Jews)Kaparda (Hair top-knot once worn by the first ancestors of the Indo-Hebrews)
Shalmanezer (Assyrian king who deported the "Lost Tribes" to India)Shalmanev (Tall, impressive person)
Baal (Golden calf first worshiped by the Jews)Balesar (Holy bull worshiped in India)
 
Linguistic Similarities Between Hebrew and Kashmiri 
Holger Kersten wrote in Jesus Lived in India,
"The relation between ancient Israel and Kashmiri can most clearly be demonstrated linguistically. Kashmirian is different from all the other Indian languages, the origins of which are Sanskrit. The development of the language of Kashmir has been greatly influenced by the Hebrew. Abdul Ahad Azad writes, 'The language of Kashmir derives from Hebrew.' According to tradition, in ancient times Jewish peoples settled here, whose language changed into the Kashmirian of today. There are many Hebrew words that are quite obviously connected with the language of Kashmir."
> The Life-oriented Era

۱۳.۴.۹۰

انسان و جامعه

گفتی گویند: "انسان انسان نیست، مگر اینکه در جامعه باشد"
گویمت: جامعه انسانی نیست، مگر اینکه انسان با رغبت به آن بپیوندد و با خشنودی در آن زندگی کند.

ملاک جامعه نیست؛ ملاک انسان بودن است.

پادزهر


سیستم استثمار مقدس "دین/ Din"
هر چند میوه زهرآلوده جهان بینی مرگ-محور (زندگی-گریز) ارتجاعیست
اما همچون هر آنچه "موجودست" وابسته به قوانین هستیست!

سیستم "دین" توسط مشتی احمق طراحی نشده؛ و طویله داران همه ادیان هم کاملأ جاهل به قوانین هستی نیستند.

اینان نیک میدانند که سیستم استثمار مقدس هم بر اساس قوانین خاصی بسیار دقیق طراحی شده و می بایست این قوانین را بیاموزند و نسل اندر نسل به طویله داران بعدی بسپارند و از آن پیروی کنند تا "طویله دین" باقی بماند و بشریت همچنان برده گان خام و رام و خراجگزار و در خدمت دودمان خاصی باشند. دودمان طویله داران تاریخ کاملأ شناخته شده است، بخصوص برای خودشان.

با پیروی از همان قوانین "دین" بوده که امروز در راس اهرام قدرت جهانی جا خوش کرده اند و نظام ارتجاعی-استثماری هزار چهره شان جهانی شده.

پادزهر این میوه ممنوعه زهرآلود چیست؟!
پادزهر میوه زهر آلوده درخت جهان بینی زندگی گریز یا به زبان عبری همان "دین" میتواند از چندین راه بدست آید و چه بهتر که همزمان:

1. شناخت انسان و هستی:
. تا بدانیم چرا جهان بینی زندگی-گریز در تضاد کامل با ماهیت انسان و هستیست.
. چرا با خوردن میوه های زهرآلوده اش مدام در خود و اطراف و هستی ایجاد تضاد و تنش میکنیم.
. تا دگر نخوریم از این زهر زوال و تباهی.
. و آگاهانه از آن اجتناب کنیم.
* * *
اما من متاسفانه بر این باورم که هر چند تغییرات هر یک از ما مهم است، اما تا زمانیکه سیستم کلی جهانی هنوز بنیانش بر سیستم ارتجاعی-استثماری دینی است، دشوار بتوان از آن رهائی کامل یافت.

2. شناخت سیستم استثمار مقدس یا "دین":
بدون شناخت دقیق و کافی از این سیستم و ریشه ها و گستره همه جانبه هاش در تاریخ و امروز چگونه میتوان پادزهرش را کشف کرد؟

شناخت این سیستم می باید در حدی دقیق باشد که همه ملل درک کنند سیستم سلطه جهانی همان سیستم شبان و رمه "دینی" است!

آنگاه درک خواهند کرد که بزرگترین معظل بشریت در حال حاضر چیست و ریشه هایش در کجاست و آنگاه تازه میفهمند چگونه راه حلها و پادزهری مورد نیازست. تا فهم جهانی این حقیقت راه حلها پانسمانی بیش نیست و ما تا کنون حتی به قدر نیشتری کارا به این دمل چرکین نزده ایم!

آنگاه که ریشه هایش را در نوع جهان بینی غلط بنیادین این سیستم یافتیم، باز میرسیم به همان راه حل قبلی و مهم که میوه های زهرآلودش را در همه جا تشخیص دهیم و آنرا با جهان بینی زندگی محور جایگزین کنیم.

3. جایگزینی سیستم جهانی با نظامی تکاملی
چاره ای جز جایگزینی سیستم کنونی با سیستمی نوین نداریم.

اگر میفهمیم که نهایت جهان بینی مرگ-محور تباهی همه چیزست؛ پس می فهمیم که تغییرات بنیادین نیازست برای ادامه مسیر تکاملی و اجتناب از غلتیدن به دره های تباهی.

سیستمی لازمست که همگون با انسان و طبیعت و هستی باشد و نه در تضاد با آن. درینصورت دگر تنشی نخواهیم آفرید و آنگاه رسیده ایم به پردیس زمین.

4. درمان بیماریهای حاصله از "دین":
همزمان با این پیشرویها چاره ای جز خود درمانی نداریم.

خود درمانی به این معنی که تا افراد داوطلب انسان شدن نشوند و تا زمانیکه گوسفند بودن و چریدن در طویله دین و استثمار شدن را به انتخاب خویش برگزینند و ترجیح دهند، درمان کمی تا حدودی غیرممکن است!

درمان بدون انتخاب شخص بیمار چگونه ممکن است؟
هر چند میتوان برای یافتن اثرات ژنتیک حاصله از استثمار هزاران ساله کار کرد. شاید به درمان ژنتیک شاخصترین بیماری "دینی" بینجامد یعنی همانکه مدتها بعنوان "سادومازوخیسم" میشناسیم اما بجای درمانش اجازه داده ایم این بیماری بر جهان سلطه یابد و ما بشر را به گروگان خویش بگیرد و سپس بر آن سجده هم کرده ایم و همگی در خدمتش درآمده ایم و حتی می ستائیمش تا جائیکه این بیماری شده خواستنی ترین مظاهر و سمبلهای ما بشر مدرن و نماد تکامل ما بشر!!
* * *
و اما پادزهر دین:
همانطور که میدانیم این سیستم توسط افرادی بسیار زیرک و بسیار سودجو بر اساس قوانین خاصی به دقت طراحی شده بوده تا بتواند هزاران سال بقا یابد و کل بشر را یکجا در چنبره سلطه خود درآورد.

دلیل بقای استثمار مقدس طی هزاران سال همین قوانین ظریف آن هستند که زیرکانه به موازات قوانین تکاملی هستی طراحی شده اند!

هر آنچه در تضاد کامل با قوانین هستی قرار گیرد لاجرم تنش می آفریند و محو خواهد شد.
لذا هنر دکانداران مکار دین این بوده که با تکیه بر ارگانهای نیکوکارانه در نهایت به مقصد اصلی یعنی سلطه بر اقوام و ملل و بشر برسند، و همین کردند و سرانجام به آن مقصد رسیده اند!

حال که سرانجام به مقصد رسیده اند اما پرده ها یکی یکی دارد به کناری میرود و گند طویله دین دیگر بار در تاریخ چنان درآمده که نمیتوان به روی خود نیاورد و انکارش کرد.

اندک اندک کل بشر دارند از خواب هزاران ساله غفلت بیدار میشوند و میرسد آنروزی که گوسفندان هم حتی از خوردن تفاله های مسموم استثمار مقدس در طویله جهانی شده امتناع ورزند!

پادزهر اصلی همواره شناخت است: گوسفند نبودن و انسان ماندن!

پادزهر دیگر همانست که "خمینیسم" ارائه کرد:
و آن اجبار طویله داران به نقض ناخودآگاه قوانین موذیانه سیستم استثمار مقدس /یادین است!
قدری در این خصوص بیندیشید متوجه ظرافت طرح پادزهر خواهید شد.
...فتبارک الله...! 
* * * *

* Iberian whatever...
I don't care who's who, and who believes what, but Din started as a Corporation
If you were "the Devil" where would be your safest hiding place? Din
think about it! That's all I wanna say
Be ware the Lies and Deceits

"طلسم + پازل" Dilemma of our Time

.
هزار و چهارصد سال پیش در جنگ قادسیه به قبایل عربی-عبری باختیم
و از آنروز تا کنون اینان خود را صاحب جان و مال و نوامیس و همه چیز ایران و ایرانی میدانند.

اینک چاره چیست؟
چاره این چگونه "طلسم + پازل" که هزار و چهارصد واندی سال چاره اش یافت نشده؟ چه کسی میداند؟

1. "طلسم" اینست:
که مردمان مسخ شوند و خیال کنند گاو و گوسفند و رمه اند و خود به پای خویش بع بع کنان به طویله دین بروند و افسارشان را بدست آخوندهای ادیان بدهند. (ادیان: بمعنای میوه های جهان بینی مرگ-محور یا در ضدیت با ماهیت انسان و هستی)

2. پازل اینست:
که هزار و چهارصد سال از نبردی چون قادسیه بگذرد و اقوام عبری-عربی فاتح آن جنگ هنوز از هر کجای عالم بیایند و گوشت تن فرزندان ایران را به زور یا به مکر بکنند و ببرند چون هنوز ایران را "غنیمت جنگی" قبایل متحجر متدین ضدبشری ضدمدرنیته خویش میدانند.

و پازل پیچیده تر میشود:
هنگامیکه همان طویله داران دین "قدرت بین المللی" شده اند (یعنی در همه ملل نفوذ و همه چیز آنان را هم تصاحب کرده اند.)

و باز هم پیچیده تر:
هنگامیکه قوانین جهان به ظاهر خیلی مدرن و پیشرفته امروز هم این منطق حیات وحش و نظم عصرحجری را می پذیرد و به آن مشروعیت (!) هم می بخشد.
* * *
یعنی ستونهای "نظم کنونی جهانی" هنوز هم بر قوانین متحجر "طویله دین" استوارست و طبق سیستم "شبان و رمه" پیش میرود و تفاوتی بین جهان بشری با حیات وحش قائل نیست!!
جز اینست؟ نظام کنونی جهانی:
هنوز از رسوبات کلونیالیزم ضدبشریست که آنهم ادامه امپراطوری قرون وسطائی طویله داران دین بوده است.  و مهمترین عامل بازدارنده تکامل همان است که بشر را با زور و زر و تزویر... "طلسم شده" میخواهد!!
* * * 

آنگاه ای روشنگران!
چگونه میتوان بی توجه به این واقعیت تلخ جهانی شده میهن را رهانید؟

می بایست "جبهه ارتجاع" جهانی شده را ابتدا یافت و سپس شناخت و به جهانیان شناساند.
بنظر میرسد این تنها راه حل پازل پیچیده این دوران است.

فرصت چندانی هم نمانده! درگاه دورانی نوین پیش روی ما خانواده بشرست.
اما مشتی بیمار سادومازوخیستی که حاضر نیستند به دوران نوین پای نهیم اینک به همه ارتشها و همه نیروهای امنیتی (ساده و موازی مورب) و همه دولتها و همه حکومتهای زمین نفوذ کرده و به تزویر و مسخ "دین" یا خریداری همگان با زر و یا به زور سلاح و ترور از ورود جهان بشری به دورانی نوین پیشگیری میکنند و ساده لوحانه سنگ زیر چرخ تکامل تاریخ و بشر شده اند.
* * *
خود کرده را تدبیر چیست؟

1. می بایست طلسم مسخ و جنون را شکست
و از طویله دین و سیستم شبان و رمه گریخت
اما نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان همراه و همزمان.

2. می بایست نظامی نوین بر قوانین انسانی بنیان نهاد (A Progressive /Humaniterian System): 
که به هیچ بیمار سادومازوخیستی اجازه ندهد با سواستفاده از ارتشها و نیروهای امنیتی و طویله دین و ثروت و سرمایه و یا هر ابزار دیگری آرامش زمین را بعنوان خانه کل خانواده بشر بر هم زند.
...
تا آنروز نظم جهانی ارتجاعیست!
و امپراطوری جهانی ادامه نظم ارتجاعی قرون وسطاست,
با باطنی بسیار ضدتکاملی و ضدبشری و تهوع آور اما پنهان در پس ظواهر مدرن.

meaning:
Progress is both inevitable & has become impossible
That is The Real Dilemma of our Time
* * * * *

۱۲.۴.۹۰

ميهن دوستي؟!


نبايد ايران را ترک ميکرديم.
نبايد همه سرمايه هايش را به خارج منتقل ميکرديم.

روزي ميبايست همگي برگرديم
راه مبارزه اينست که همه با هم برگرديم

راه درست تحريم نبود، فريب خورديم.
ارتباطات نبايد قطع شوند، بايد بيشتر ميشدند.

سرمايه هاي ايران چرا نبايد خيري به ايران برساند؟
اين کجايش ميهن دوستيست؟!

آخوند چکاره کيست؟
ايران را به مشتي جاسوس و عامل کارتلها سپرديم و رفتيم!
کارتلها ما را بيرون کردند نه آخوندها. چرا چشم در چشم دشمنان اصلي نميدوزيم؟

اطرافيان پادشاه مگر خيانت نکردند؟
با کدام کشورها کار ميکردند؟ چرا هنوز مطرحند؟!

مشکل ما نفت نيست! خيانتکار زياد داريم.

ماموران کارتلها در همه احزاب و رسانه ها و دولتها هستند و پول ميگيرند که وطن فروشي کنند.
هر يکي سرباز و هم فرمانده ايد. قادريد بتدريج و مخفيانه "عمال کارتلها" را مستاصل کنيد.

چرا عکس العمل نشان نميدهيد؟
براي هر اهانت دشمنان به ايران و ايراني و آزادي و حقوقتان مي بايد عکس العملش را بلافاصله بينند.
حتي اگر در اخبار منعکس نشود، اما بگوش اربابانشان در کارتلها ميرسد.

اين يک جنگ تحميلي است:
جنگيست که کارتلهاي نفت و سلاح و مواد بر ايرانيان تحميل کرده اند.

من سه سال است اينجا در اعتصابم.
دگر براي اينها کار نخواهم کرد تا آزادي ايران.
فوقش ميروم در خيابان مي نشينم و مدرکم را هم ميگذارم جلويم و گدائي ميکنم.
وقتي ميهنم را همينها از من ربوده اند، خيلي بايد بيغيرت باشم که بروم به اينها خدمت کنم!

و من اينجا نميمانم.
قيافه شان مرا بياد "راسيسم + کلونياليسم" مي اندازد!
با آن چشمهاي سرد و بيروحشان.

به مملکتم اعلان جنگ داده اند، شوخي نيست.

راست است! خواب نمي بينيم!
ما در غربت و ميهنمان بدست اجنبيست.
اجنبي يا عوامل اجنبي، چه فرقي ميکند
کلونياليسم پنهان بس خطرناکترست!!

بايد از روش خودشان بهره بريم:
چطور اينها نفوذ ميکنند تا ضربه بزنند.

در کنج خانه و زندان مردن تا به کي؟!
اين همانست که کارتلها ميخواهند.
* * *

آمريکا هم توي مشت کارتلهاست!
باز هم کابينه را فريفته اند:
اين تحريمها تنها به ضرر ايران و آمريکاست
منافع بيشتري براي کارتلها و مافياها دارد!
و در راستاي عبور از آمريکا به امپراطوري کارتلهاست.

امپراطوري مقدس آخر زماني کارتلها و بانکها
* * * *

افتخار میکنم: دهاتیم


هیچ خردمندی نخواهد توانست بطور علمی و منطقی ثابت کند که صرف شهرنشینی انسان ساز است.
اما من میگویم شما اهالی شهرهای بزرگ زمین اگر به دنبال درمان نیمی از دردهایتان هستید به دامن طبیعت در دهات کوچ کنید پیش از آنکه به خیل روباتهای دیپرس مومیائی شده بپیوندید.

و به شمایانی که هنوز خیال میکنید "دهاتی" یک جور فحش و ناسزاست، من از طرف خودم و همه انسانهای زیبای دهاتی زمین برایتان آرزوی شفای عاجل و یک باغ زیبا در دهات دارم، که دوای دردهای بی درمان شما شهرنشینها احتمالا در طبیعت و دهات است و بس.

یکی از بزرگترین اشتباهات مدرنیته و بزرگترین جنایات کلونیالیزم همین بوده که مشتی معبد نشین و کاخ نشین و شهر نشین غره به ظواهر مادی و دنیوی و فضائل کم عمق خویش، توهم فرمودند که انسانهای بهتری از دهاتیها شده اند فلذا بیشتر بومیان زمین را قتل عام کردند!

امیدوارم وخامت بیماری شما روشنسران ایرانی در آن حد نباشد اما مطمئن نیستم، و خود شاهد بودم با این باورهای بیمارگونه تان چگونه راه همان بیمارتران استعمارگر را برای ویرانی میهنم هموار کردید.

چه مثقالی حساب کنیم و چه ریشه ای، خدائیش بزرگترین ضربه ها را ایران و جهان بشری از مدرنیته سترون امثال شما روباتهای انسان نما متحمل است که خلاقیت پویای ما دهاتیهای تاریخ را بیمارگونه در انحصار گرفته و مهمترین محصولاتتان تا به امروز دی اکسید کربن است و دود و دیپرشن!

راستی از خودتان پرسیده اید چرا شهرنشینی اینهمه "دیپرسینگ" است؟ وقت کردید در همان دو ساعت تردد دودآلود بین لانه ها و کیوبیکها از خود بپرسید. اصولا برای برون رفت از حالات روباتیک خوبست گهگاهی چیزی از خودتان هم بپرسید ببینید بیدارید یا خوابید یا مسخید یا هستید یا کلا نیستید.

ریشه ای هم که بنگریم، ادیان از روستاها به شهرها نرفته اند بلکه برعکس درخت جهان بینی مرگ-محور در همان معبدهای تفاخر و استثمار کاشته شد، درحالیکه درختهای دهات ما همواره خوشمزه ترین میوه ها را بار داده اند و به شکرانه اش آئین مهر و نوروز و شادمانه ترین جشنها را اجداد دهاتی ما و شما به لیست بلند بالای اقلام "فرهنگی" بشریت افزوده اند.

اشتباهمان اینجاست که هنوز مفهوم "فرهنگ" را هم درست درک نکرده ایم. فرهنگ که دو تا کتاب شعر و ور نیست که در گوشه ای از لانه های زنبورمان در دل شهرهای دودآلود نوشته باشیم و تصور کرده باشیم عجب خدمت بزرگی به بشریت کرده ایم!

به به! بیا و ببین چه "فرهنگی" آفریده ام من!
فرهنگ نگو، همه آیه های دق و دروغ و دغل!
فرهنگ یعنی فرهنگ شهرنشینی و مدرنیته روباتیک!

فرهنگ که رنگارنگی لباسهای محلی و جشن و سرور در طبیعت و با طبیعت که نیست! نه! فرهنگ یعنی همین که ما روشنسران قرنهاست در کلیسا و کنیسه و مسجد و دانشگاه به خوردتان میدهیم تا روباتهای پروگرم شده رام ما شوید!

چه کسی میتواند با منطق سلیم ثابت کند که خلاقترین و مفیدترین افراد بشر از دهات و شهرستانهای کوچکتر و از دل طبیعت برنخاسته اند؟

نگاهی کنید به لیست خردمندان ایران یا هر سرزمینی تا بدانید خلاقترین و مفیدترینها بیشترشان دهاتی بوده اند. چشم بسته میتوان گفت از اهالی دیپرس شهرها نبوده اند. و متاسفانه خائنترینها و شرترینهای هر سرزمینی هم متاسفانه شهرنشین بوده اند.

من افتخار میکنم که بگویم یک دهاتیم.
هر چند فضیلتی در دهاتی بودن صرف هم نیست.

می باید همگی انسان شویم و خود و هستی را بشناسیم و در ظواهر غرق و غره نمانیم. و این هم در دهات صد البته ممکنترست تا در شهرها. و هم از این روست که هنرمندان و اهالی شناخت و خلاقیت یا همواره در دهاتشان مانده اند و یا همواره به دهاتشان بازگشته اند و یا همواره با رویای دهاتشان از چنگال خمودی روباتیک رهیده اند و زنده و خلاق مانده اند. بی شک با نگاه به آپارتمانهای بد قواره از پنجره لانه های زنبوریشان به خلاقیتی سازنده و پویا نرسیده اند. شاید به خلاقیتی تخریبی رسیده باشند که البته میرسیم به همان درخت جهان بینی مرگ-محور و اینکه چرا آن تنها درختیست که منشاء آن شهرها بوده اند! بنظرم روشن است که چرا.

که گفته شهرنشینان انسان ترند؟!
هر که گفته خودش انسان نشده بوده.

که گفته روباتهای شهرنشین و کاخ نشین آینده بهتری برای بشریت رقم میزنند؟
هر که گفته بشریت را با روباتهای فامیلش اشتباه گرفته بوده و فرهنگ را هم با مدرنیته سترون روباتیک.

تازه "تمدن" هم درست درک و معنا نشده! نور علی نور! شاید جناب نوری علی، همت فرموده فرهنگ و تمدن بشری را طوری معنا و تفهیمش کنند که ربطی به شهرسازی نداشته باشد چون ندارد!

ما شهرسازان و معماران بس که به خودمان غره شدیم وهم برمان داشته بود که نکند فرهنگ و تمدن را ما اختراع کرده و به بشر ارزانی داشته ایم؟ و پس در آینده هم این ما هستیم که باید برای بشریت تعیین تکلیف کنیم که فرهنگ چیست و راه تمدن کدام طرفی است و در همین راستا همه جمعیت عقب افتاده دهاتی زمین را هم قتل عام میکنیم و شهرهای عظیم میسازیم و ...آری پیشرفت یعنی همین!
و تو خوش همی بخواب و نبین 
که لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب
چنان آب از روی شهرهاتان ببرند، که ترکان خوان یغما را
...بگذریم.
و خواهیم گذشت هم از این نکبت شهرهای عظیم
 و محصولات مرگبارش که بشر را بیمار کرده و طبیعت را مردار.

و کوچ خواهیم کرد دیگر بار به دامن طبیعت، به دهات.
اما اینبار دهاتی وار خواهیم زیست و همگون با انسان و هستی; نه چون آیه های غرور و دق!
و نخواهیم خورد دگر میوه های تلخ ممنوعه جهان بینی مرگ را... "دین" را، "سیاست" را، ریاست را.

و دلق سالوس را دگر به دهاتمان راه نخواهیم داد.
بماند در معابد شهرهای شما که مختارید بپوسید در هرزگی و خمودی ارتجاع مدرن.
* * *
خلاصه اینکه پیشرو بودن هم به شهرسازی و شهرنشینی نیست.
امروز شما وارثان آن شهرسازان مغرور قاتل فرهنگ و تمدنهای زیبای باستان ثابت کردید،
که راهشان چاهیست به عدم و خطائیست نابخشودنی که می باید هر چه زودتر تصحیح و جبران شود.

به امید اینکه ماسونها بیش از این زندگی زیبای ما دهاتیهای زمین را جاهلانه بر هم نزنند.
و بقول فامیل دهاتیمان:

در پيله تا به كي بر خويشتن تني؟
ـ پرسيد كرم را مرغ از فروتني ـ
...
در فكر رستنم ـ پاسخ بداد كرم ـ
خلوت نشسته ام زينروي منحني
...
همسال هاي من پروانگان شدند
جستند از اين قفس، گشتند ديدني
...
اينك تو را چه شد كاي مرغ خانگي
كوشش نمي كني، پري نمي زني

پا بنده ي چه اي؟ وابسته ي كه اي؟
تا كي اسيري و ...در حبس دشمني!!

نیما یوشیج دهاتی :)
روانت شاد نیما جان; میدانم تو هم به دهاتی بودنت افتخار میکردی.

اگر بودی با فروتنی پوزش میخواستی که چرا رمانهائی مثل "شرلوک هولمز" یا چه میدانم، شرح حال "جک آدمخوار" را ننوشتی! و اشاره میکردی که چون اهالی دهات ما تا کنون انسان بوده و انسان مانده اند! براي همين.
* * *
خیال داریم انسان بمانیم،
اگر از نظر شما اشکالی ندارد؟!

۱۰.۴.۹۰

World Government


کلونیالیزم غیررسمی: 
کلونیالیستها هنوز خوب بلدند چطور کلونیهای سابق را به بازی بگیرند و هر بیست-سی سال از سرمایه ها خالی کنند.

کافیست قدری مردم را تحت فشار بگذارند و از سوی دیگر چراغ سبز بدهند که بیاورید همه سرمایه های مملکتان را به کشورهای مشترک المنافع ما و بریزید در بانکهای ما. حالا این بانکها هیچ معلوم نیست انگلیسی هم باشد. خود انگلیس هم مستعمره بانکهای جهانی شده اما اعلام نمیکنند!

کلونیالیزم رسمی خیلی بهتر نبود؟!
الان دارند ما را تدریجی نسل کشی میکنند و سرآخر هم چند تا از مزدوران و عمالشان را فدای خودشان میکنند و کسی حق ندارد بگوید آخر اینهمه زجر را ما برای این متحمل شدیم که کارتلهای نفت و سلاح سود ببرند و سرمایه هایمان برود به کشورهای مشترک المنافع همان کارتلها.

ما باید با آمریکائیها متحد شویم که هر بیست-سی سال همین بلای همیشگی بر سرشان می آید و آن جزایر را تصاحب کنیم که همه سرمایه ممالکمان رفته آنجا، یا همین حالا دست از استثمار ما بردارند و اجازه دهند ایرانیان به سرزمینشان بازگردند و آنجا را از جاسوسان کارتلها خالی کنند بگذارند مثل آدم تجارت کنیم و ما هم با همه شان کنار خواهیم آمد.

اما اگر دست از این نسل کشی پنهانی ما ایرانیان بدست آخوندها و جاسوسان کلونیالیزم نامرئی کارتلها برندارند باید هر چه زودتر اینان را دشمنان ملت و کشور ایران و آمریکا اعلام کرد.

دشمنی از این واضحتر؟!
ارتش آمریکا را دنبال نخود سیاه میفرستید و از آنطرف سرمایه هایشان را از چندین طرف می چاپید؟!
این کشور اگر مثل ایران کلونی غیررسمی کارتلهای نفت و سلاح نبود و ارتش و نیروهای امنیتی مستقلی برای خودش داشت خب خیلی راحت میرفت این جزایری که همه سرمایه ها به آنجا سرازیر میشود را میگرفت برای آمریکا.

اما حقیقت اینست که آمریکائی دیگر در کار نیست. انگلیس هم دیگر در کار نیست. همه توسط کارتلهای نفت و سلاح و مواد مخدر و غیره خریداری شده اند.

الان هم دارند ایران و یونان و بقیه را میخرند.
اگر تا کنون نخریده باشند. از طریق مزدوران نفوذی در همان سپاه و بین آخوندها. یعنی اگر خریده اند یکی از کسانیکه ایران را فروخته لابد هاشمی بوده. اگر نبوده بفرمایند کی بوده؟ به کدام کارتلها فروخته اند؟ انگلیسی یا آمریکائی یا اسرائیلی یا آلمانی یا روسی یا همه با هم؟!

کارتلها بزودی همه دنیا را خریداری میکنند.
و شاید تنها راه جلوگیری این باشد که آمریکائیها و کانادائیها و استرالیائیها و خیلیهای دیگر همه با هم برخیزند و اعلام استقال کنند و خواهان تغییر قوانین شوند که بانکها و ذخایر کشورشان مستقل شود و از چنگ کارتلها و بانکها در آید.

شما اگر فرمانده ارتش چنین کشورهای نیرومندی بودید و ملی و میهنی هم بودید و غیروابسته به کارتلها آیا به این باور نمیرسیدید که یک بار برای همیشه استقلال مملکت را از کارتلها پس بگیرند و از هر روش ممکن؟!

خب پس این کارتلها باید هم انواع و اقسام لولوهای خیالی را به جان ارتش امریکا و ناتو بیندازند چرا که نه؟ هم اینها را همیشه سرگرم نگه میدارند تا خیال کنند دشمن در جای دیگریست و گیج بشوند و حتی فرصت درست فکر کردن نداشته باشند و هم همراه میشوند تا تظاهر به "برادری" کنند و اینها هیچ هرگز شک هم نمی کنند که دشمن همان "برادرانشان" باشند. هم از این راه سرمایه های کلان بدست می آورند.

ارتش آمریکا احتمالا به شدت مغزشوئی شده و یا از جاسوسهای بین الملل کارتلها پر شده است وگر نه چطور اینهمه سال با اینهمه فتنه بر علیه ملت آمریکا همراه شده اند؟! چطور ما میبینیم که القاعده فتنه کارتلهاست برای چاپیدن آمریکائیها و اینها نمی بینند. عجیب نیست؟

خب جنگها را هم خودشان کارتلها براه می اندازند چون در دولتها و حکومتهای کلونی سابق نفوذ کامل دارند! از پاکستان تا شوروی سابق تا کره شمالی همه مافیاها تحت نفوذ اینها بوده و هستند.
یا کلونیالیزم را علنی و رسمی کنند و از پشت پرده ها برون آیند و مرد و مردانه مسئولیت بر عهده بگیرند و یا بزودی پرده ها به شکلی خلاصه به کناری میروند و رازشان برون میفتند. بهترست خودشان پیشقدم شوند.

کلونیالیزم غیررسمی کنونی بسیار بدتر و خطرناکتر از کلونیالیزم رسمی است.
اما ما ملتها که میدانیم کارتلها در پس پرده این کلونیالیزم و نسل کشیها و غارتهای سرمایه هستند. همانهایند همدستان بانکهای جهانی.

فرماندهان و امنیتیها و سیاستمداران همه را خریداری کرده اند؟
پس برای اعلام امپراطوری کارتلها + بانکها منتظر چه هستند؟
آهان! تا وقتی کلونیالیزم غیررسمی سود بیشتری به اینان میرساند و گناهش به گردن سایرین میفتند و مسئولیتی هم در قبال ملتها و دولتها و حقوق بشر و هیچکس ندارند، چرا اعلام کنند؟

مگر اینکه فرماندهان مجبورشان کنند که اعلام کنند.
راستی اگر آمریکائیها بفهمند سرمایه شان به کدام بانکها در کدام جزایر رفته و بروند آنجا را تسخیر کنند چه میشود؟ مال خودشان میشود؟ یا دولتشان از بانک جهانی پوزش می طلبد و میگوید ببخشید اشتباه شد بفرمائید این بانکهای شما و این هم پس انداز بیست ساله کشور ما همه مال خودتان! ما رفتیم برای بیست سال بعد پس انداز کنیم تا سرمایه نوادگانمان هم به نوادگان شما کارتلها برسد!!

وای بر بشر. ایکاش من یک فرمانده ارتش آمریکا بودم.
به این خفت و حقارت خاتمه میدادم یا حقایق را برای ملتم باز میگفتم.

وگر نه شجاعت به چه دردم میخورد؟ هیچ.
شجاعت که به رفتن وسط خیابان و عربده کشیدن و مرگ بر این و آن گفتن نیست. نیروهای امنیتی وظیفه دارند پته این کارتلهای غارتگر تروریست پرور را روی آب بریزند. چرا که نه؟ تا زمانیکه اینها پنهان عمل کنند و به سازمان ملل هم جواب ندهند و به هیچ ملتی هم پاسخگو نباشند و مسئولیت همه این خرابکاریها و جنگهائی که براه میندازند را هم بر عهده نگیرند...چرا نباید افشا شوند؟

چطور در برابر اینهمه ارتش و نیرو به خودشان اجازه میدهند اینگونه ملتهای بزرگی مثل آمریکا و انگلیس و اروپا و خاورمیانه و همه و همه را بچاپند و بکشند و به جان هم بیندازند و هزار فتنه و جنگ به هم ببافند و کاملأ هم در امان بمانند و هیچ مسئولیت یا پاسخگوئی در کار نباشد!!

چون یا اینها خیلی زرنگتر از ما ملتهایند و یا ارتشها و دولتها و حکومتها همه تحت کنترل کارتلهاست و در خدمت همانها و نه در خدمت ملتها.

یعنی فرماندهان همه خریداری شده اند؟ و سیاستمداران هم؟!
هیچ میدانید این یعنی چه؟ یعنی دگر کشور و مرز بی معنیست!!

یعنی ما ایرانیها همین حالا در دهکده جهانی هم بندان یک زندانیم با آمریکائیها در سلولهای دیگر همین زندان کارتلها.
یعنی نه آنها کشوری دارند و نه ما و نه انگلیسیها و نه یونانیها و نه اسپانیائیها و نه ایتالیائیها. فقط واتیکان کشور دارد و بس!!

نه اینطوری نمیشود!
باید مجبورشان کرد امپراطوری دهکده جهانی را رسمی اعلام کنند.
باید فرماندهان را بیدار کرد تا کارتلها و بانکها را مجبور کنند که مسئولیتی برای فتنه ها و جنگهایشان بپذیرند
(در قبال سازمان ملل؟ یا حکومتها؟!)

اما اینها که "فراملیتی" هستند!
فراملیتی یعنی: به هیچ ملتی پاسخگو نیستند.
* * *
کار بشریت تمام است.
نگفتم همه همبندان یک طویله ایم؟ بفرما!
به خودتان و فرماندهان رشیدتان تبریک بگوئید: بی هیچ جنگ و جدالی کشورهایمان را تصاحب کردند!
بنظرم اگر کل بشر از بین برود بهترست تا بنویسند کارتلها به همین راحتی دنیا را به دوران برده داری بازگرداندند.
نظر شما چیست؟ خوشتان می آید به استثمار قرون وسطا بازگردید؟!
* * * *
Then Stop all Wars
When all countries are bought with Cartels & World Bank, there is no reason for more Wars
because there will be no more targests but TWB
!?Whom does TheWorld Bank answer to

"دایناسورها ؟"


این جوونا وقتی میگویند دایناسورها فکر نکنید چیز شاخ و دم دار غریبیست،
به همین شمایانی میگویند که همه سرمایه های نسلهای جوانتر را در جیب خود گذاشته اید!
. نه به خود آنها میدهید تا با انرژی و خلاقیت بیشتر به یاری شما در راههای خلاق و جدیدی بکار گیرند تا جامعه در منجلاب نماند و هم خلاقانه به تولید و اشتغالزائی بپردازند...
. نه مالیاتهای کلان این سرمایه های راکد را میدهید تا دولت با آن اشتغالزائی کند...
. نه دولتها معمولا چندان وظیفه شناس و شفاف عمل میکنند
. نه خودتان سرمایه های مملکت را در کارهای تولیدی و اشتغالزائی به جریان می اندازید!
* * * خفه نشدید بسکه فقط آپارتمان بساز- بفروش کردید.
می مردید اگر یک مدرسه ای، هتلی، کاروانسرائی، چایخانه ای، کله پزی بین راهی چیزی هم میساختید, تا اقلا چند خانوار شغل و نان و آبی به کف آرد و خیرش به شما برسد.

می بینید که حق دارند به شما بگویند دایناسور.
آخر چه معنی دارد که شما از طرفی میگوئید "هر کودکی روزی خودش را دارد"
اما بعد خودتان روزی بچه ها را بالا میکشید و وقتی میتوانند با آن تولید درآمد کنند در اختیارشان نمیگذارید. چرا؟

آنوقت میگویند چرا اینهمه فقر و بیکاری و تحجر!
اظهر من الشمس نیست؟ چون اکثر جمعیت ایران و دنیا جوانند، اما سرمایه های ایران و دنیا در دست افراد بسیار مسنیست که هم قدرت خلاقه دگر ندارند, هم سرمایه ها را در اختیار نسل جوان و خلاق و پرانرژی قرار نمیدهند...
نتیجه این شده که بیشترین سرمایه و انرژی جهان بشری در خدمت جبهه ارتجاع و ضدتکامل قرار گرفته و در جهات شر و نه خیر بشر!

دایناسورها در حال انقراضند; ایکاش هم اینک دریابند که کار درست چیست و دست از انحصارطلبی بردارند.
نام و یاد نیکی از خود بجای گذارند و یا بهتر از آن خیری برسانند.
* * * 
و حق ندارید سرمایه هایتان همه را به خارج از ایران ببرید بدون اینکه حتی یک پروژه آموزشی-پرورشی یا پژوهشی یا درمانی یا خدمات دیگر لازم را در ایران بجای گذارید! وگرنه مطمئن باشید خیر نمی بینید.
باید یکی از این پروژه های خدماتی را دایر کنید و هتل و آپارتمانسازی هم کافی نیست!!
* * * * 
?Solutions
;Tax Dinasaur accounts more so they have to forward it to next generations
We need Pro-youth, Pro-women Banks, or None at all

> Investment Ideas 

تا دکان دين هست، بهشت در کار نيست

مگر اروپائيها آئين ميترائي نداشتند؟
مگر ساکنان آمريکا از اول گوسفند بودند و کشيشها چوپان؟
دکان دين تجارتي ديرين است اما نه به قدمت آئين مهر و نه بشر.

بشر همه ابتدا در سيري طبيعي و متصل با جهان زندگي ميکردند؛ تنها همين اواخر تاريخ بشر بود که آخوندهاي دين فروش بتدريج همه را از پرديس به دوزخ انداختند.

همان بني اسرائيل و اعراب هم ابتدا طبق آئين مهر و با جشن و سرور و بي عقده ميزيستند مثل هندوان و ايرانيها و اروپائيها و آمريکائيها و بقيه.

طويله دين که داير شد، همه تاريخ پيشين را بر فنا داد و سعي کردند آنرا از حافظه تاريخي بشر پاک کنند.بيشترين تحريف تاريخ در همين راستا صورت گرفته.

بشر بدون پيشينه به بردگي گرفته شد.
همه ما خاورميانه ايها پيشتر به آئين مهر بوديم. همه را به بردگي بردند به طويله دين!

اگر بني اسرائيل ميگويند ما را به بردگاني بردند بايد بفهمند منظور از اين رمز چيست. يعني آنها هم تا به آئين مهر و اهل خرد و شناخت بودند انسان بودند و بعدها مثل ما و بقيه با نيرنگ و فريب گوسفندان طويله "دين" شدند و تاريخشان تحريف شد و حافظه تاريخي آنها هم مثل بقيه بشر بدست تجار دين پاک شد!!

تاريخي که بر جا مانده راستين نيست و تنها خردمندان هر زمانه به زبان رمز ميتوانسته اند تاريخ پيشين را بازگوئي کرده باشند، که همان هم بعدها شايد جمع آوري و دستکاري شده باشد. شايد تنها لالائي ها و متلهاي کهن دستکاري نشده باشند! شايد آخوندها /طويله داران همان را هم منع و سانسور کرده باشند.

خلاصه اينکه تا درخت جهان بيني ارتجاعي مرگ-محور هست و ميوه هاي مهلک ممنوعه ميدهد و تا انسانها مسخ ميوه تلخ دين اداي گاو و گوسفند را در مي آورند، بهشت تنها زير پاي طويله داران است.

شايد هم تا ما بشر به گاو و گوسفند رحم نکنيم خودمان هم زنداني طويله هاي ديگري بمانيم، چون قوانين هستي اينگونه است؟ ماکرو - ميکرو دارد! يعني مثلآ عيسي که گفته بود ماهيگيري کنيد، شايد دليلش همين بود.

حالام که دور دور اکواريس Age of Aquarius است و لابد ميتوان از اين پس فقط ماهي خورد!
شايد هم بالاجبار بشر دوباره گياهخوار و ماهيخوار شود و همگي براي هميشه از طويله رها شويم و جشن بگيريم و يک پيکره و خانواده شويم و باز زمين بشود پرديس :)

شايد هم نشود. بستگي به خرد و همت يکايک ما دارد، که همگي از هر طويله اي اول بفهميم انسانيم و بعد بپرسيم: پس چرا در طويله مانده ايم؟!
* * * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________