semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۸.۶.۹۰

جهل

.
کشور اگر امروز به کام دشمنان است
خون میچکد از قلب وطن زجرکشان است

جانها اگر از فقر و فلاکت به فغان است
کودکان پابرهنه در کار، پی لقمه نان است

ز جهل پدرانست

مافیا اگر رهبر دین است و ولایت
دزدان همه بر صدر! پاکان همه در بند

دانش همه مهجور و اساتید همه مغضوب
گر علم و هنر شرم و خرافات کمال است

ز جهلست

دیوانه اگر عالم دهرست، سهل است
چون نقد خرافات و مقامات٬ جهل است!

دولت به کف جاهل و ظلمت چو بصیرت
تدبیر و خرد، بینش و فر رو به زوال است

ز جهلست

آزادی و استقلال گر شرک و حرامست!
تقلید و تجاهل، تشریک و تظاهر اگر شرط تعبد

ایمان و خدا و تسبیح...  سود و تجارت!
عرفان و  شناخت  هستی  عین  زیان  است

ز جهل پدرانست

آفاق یکی زندان!  افلاک پی حرمان!
تقدیر بشر: خوف و شر و ظلم مدام است

ز جهل پدرانست
* * * * *  

خزان

.
خيزيد و خز آريد که هنگام خزان است
غيرت شده بيدار و به بازار روان است

همسايه بيا آب زنيم کوي و گذر را
کز گرد ستم جان و تنم در خفقان است

برخيز بشوئيم رخ شهر ز بيداد
کز عاقبتش مام وطن دلنگران است

گفتند بهار آمد و گلها همه چیدند
غافل که وطن٬ خاک آزادگان است!

سی سال گل صبر بپرورده و اینک
خرمن همه شد خوشه خشمی و خزانست

تا کی بدمد باز بهار رخ ایران
صد موج خروشان به دلش در جریان است
* * * * *

* این مصرع را چطور میتوان بهتر گفت؟
  با حفظ "خاک آزادگان" : غافل که وطن٬ خاک آزادگان است

۴.۶.۹۰

سمبل انقلابي واقعي


نه خوبيت نداره فقط از سر ترس نادم شدن!
خوب آنست که اين قوم به ظلم خو کرده واقعا ايمان آورند به رهائي انسان از همه طويله هاي خودساخته کهن و مدرن!

* به انسانيت و انساندوستي و خوبيها خو کنند بقول احمدي نژاد!
نه اينکه الان خودشان را مثل صدام و بعضيها به موش مردگي بزنند و فردا دوباره آتش همين جهنم را باد بزنند.

از اين چرخه هاي باطل در تاريخ کم نداشتيم
و خوبيت ندارد اشتباهات را تکرار کنيم.

* بنظر ميرسد تاريخ زباله داني ندارد،
چرخه هاي تکاملي -بازيافتي دارد!!
در جهت حداکثر بازيافت (Re-cycle) و تکامل!!!

اينکه گفتند ما يک حکومت به دينفروشان بدهکاريم، نه مزاح، که بيشتر شبيه تحميقي تمسخرآميزست.
لابد اشعار حافظ را هم همانطور خوانده بودند که آيه ها و ايدئولوژيهاي مقدس را! کورکورانه و بي تامل در عمق مفاهيم يا دليل وجودي آن، يا دليل وجود خويش!!

نه ما تنها از بيداري و رهائي مي ترسيم،
که بشر هنوز در همان چرخه بازيافتي ميچرخد!
عاليجنابان طويله داران ارتجاع بدين روي به مسخ و جهل و جنگ دامن ميزنند که خود از تکامل يافتن و انساني زيستن هراس دارند.

* ترس ريشه در جا زدنهاي تاريخيست!!
بنابراين ندامت از سر ترس ارزش چنداني در سير تکاملي انسان و بشر ندارد!

* شهامت شيرجه زدن در "بحر شرف" راهگشاست!
آنروز که اکثرمان چنين شهامتي بيابيم، همزمان در مسير تکاملي قرار گرفته ايم و همراه ره مي پوئيم، بدون احساس نياز يا آز سرکوب و استثمار و حذف دگران.

* انقلابي راستين شدن يعني شهامت انقلابي دروني!
نه زندان و چماقي ساختن از قوانين و باورها
يا آويختن به هرآنچه، غير تکامل، از سر ترس!

چه ترسي؟ ترس کمتر شدن با تکامل!
ترس گم کردن خويش در مسيري تکاملي!!

ترس از دست دادن پيله ها! پروانه شدن، پرواز!
(هر چه باشد جمع آوري کلکسيون پروانه ها سهلترست)
ترس از درک رهائي! از رها زيستن در جهاني لايتناهي.

* با شتاب نور در کهکشاني عظيم بسوي بينهايت روانيم اما
در طويله هاي طلاکوب زنداني جهل و ياس و ترس،
هنوز از لولوهاي بيرون آخورها ميترسيم!!

از ترس لولوهاست که خود زندانبان آخور خويش ميشويم!
که مدام پيله هاي بيشتري بدور خويشتن خويش مي تنيم!

از ترس لولوها!
فراموشمان شده لولوها زاده ترس ما بودند.
پيله ها زاده ترس ما بودند. و آخورها...
* * *

هرگز از کرمي شنيده ايد
که بجاي رهائي خود از پيله هاي خود تنيده شعار بدهد؟

استقلال! آزادي! برابري! برادري! خواهري!
پدري! مادري! زندگي! پرواز! رهائي! کهکشان! تکامل!!

کرم ابريشم سمبل يک انقلابي واقعيست.

و ما بشر هنوز زنداني توهمات خويش.
  
* * * * *

۲.۶.۹۰

مغز خوران ماردوش

شيطونه ميگه...
شما يه چيزي به اينا بگو!

آخه مملکتي که يک مشت مافيائي-مقدس همه کاره اش باشند
کلا تبديل به پادگان تروريسم و قاچاق شده باشد
دکون چارنبش خدا و مواد و برده فروشي يکجا...

واقعا نيازي به آموزش ديدن خرابکاري در تل آويو دارد؟
پس اين همه لباس شخصي همه خارجه آموزش مي بينند؟!

مافياي مسلح مواد و کوفت و اينها...نداريد، نه؟
طفوليت آستان قدس در دست آمستردام و تل آويوست؟
چاه جمکران هم لابد مخفيگاه امام زمان!

مملکت را مفتکي داديم! مفتکي!!
دست يک مشت وحوش خدافروش و برادران مافيا

حالا بيا خون بده پس بگير!!!!
آقاي روشنفکر چپولي-ملي-مذهبي-جاسوسي-جاکشي مقدس.
همه زير سر همينهاست. باز برويد در آخورشان بچريد همه با هم.

واقعا که خلايق هر چه لايق:
لابد لياقتتان همان دوران طلائي الحاج ويليامسون هاي BP است و ال موسوي هاي قهوه اي و ال منافقين ملي-مذهبي قجر و ال چپولهاي شکنجه گر کا گ ب و ال مفتي ميسيونرهاي نظم نوين آدمخواري مقدس! و `موسا ابراهيم` هاي مقدس تر از قذافي و هيتلر و بوش و پاپ يکجا؟
*
جائيکه يک قلم همين ميسيونر-مقدس هاي ال مفتي
در آن لنگ اجنه را حقه ماردوشي مغز خوران کنند
هيچ اصلا نيازي به باقي خدم و حشم حضرت شيطان هم نيست.

اينها خودشان به تنهائي مغز همه قبايل زمين را خورده اند!
هم خدا فروخته اند و هم قبايل را به خدايان برده داري استعمار.

اينگونه سهيمند در نظم رمه داري نوين جهاني هم
"همه با هم"
* * *
آن زمان که ميسيونرهاي مفتکي به آفريقا آمدند
کتاب مقدس در دست آنها بود و زمينها در دست ما

"بيائيد همه با هم دعا کنيم!"
گفتند و ما چشمهايمان را بستيم!

آن زمان که چشم گشوديم
ما کتابي مقدس داشتيم و آنها
زمين را !!
“When the missionaries came to Africa they had the Bible and we had the land. They said, ‘Let us pray.’ We closed our eyes. When we opened them we had the Bible and they had the land.”- Desmond Tutu

داستان هنوز همان داستان کهنه استثمار مقدس قرون وسطاست و فرزند خلفش رمه داري استعمار
اينک در طويله هاي طلاکوب مدرن.
*
اينجا زمين است!
زندان برده داران کهن و مدرن ارتجاع هزار چهره
* * * * *

۲۸.۵.۹۰

هرم زر و زور و تزوير

.
:Iran-Syria-Egypt
 اعتراضات خياباني اگر سرکوب ميشود
کسي اعتصابات سراسري را که از شما نگرفته

تا اعتراض با اعتصاب سراسري همراه نشود
گوش ظالمان بر نداي رهائي تان کر است!

* به ريشه هاي اين مصيبت هم بپردازيد
ظلم اصولا جز براي استثمار چند جانبه نيست!

چرخهائي که بشر را له کند نمي بايست چرخاند!

حيف دولتها همه طرف بانک جهاني و کارتلهاي ضدبشرند
حيف ارتشها با واسطه در اختيار استثمارگران!
وگر نه خانواده بشر تا 2011 برده نمي بود!!

اسد دلش براي خدمات خودش به ارباب ميسوزد، نه براي شما!
خامنه ايها هم دلشان براي حسابهاي ميلياردي و خدائيشان!

سياست و ديانتشان:
چرخه زر و زور و تزوير است
خود بچرخ يا سزات زنجيرست!

تو چرخاندي و چرخيدي؟
که چرخانده؟ اسد به تنهائي؟!
* * *
رهائي از ساختارهاي هرمي جبهه ارتجاع هزار چهره

.
Re-Legion = Politics of Power  
DIN از "دين: سياست قدرت تحميل سلطه" مي آيد.

پيش از امپراطوري مقدس مآبان خدافروش، بشر Re-Legion/Din نداشت،
آئين و رسوم اجتماعي-فرهنگي داشت، آنهم در جهت برابري و برادري و نه تحميل و استثمار گروهي "برتر"!

* دين و سياست: "ساختارهاي هرمي" تحميل بردگانيند.
* آئين هاي فرهنگي: ساختارهاي افقي (شانه به شانه)
همبستگي در وراي هر آن تحميل بردگي و استثمار.
(Liminality and Communitas)

* هر ساختار هرمي:
نيازمند ابزار "زر و زور و تزور" است.
زر = بانک ها/ کارتلها/انحصارات
زور= کارتلهاي تسليحاتي/ Legion
تزوير= Din/ Re-Legion/ سياست

مي بينيد که هر يک از اينها تاکتيکهاي استثمار را در خود و با خود همراه دارند!
استراتژي ساختارهاي هرمي همواره ارتجاعيست و هدفشان جز امپراطوري برده داري جهاني نيست.
"همه با هم!" همواره درين جهت ميتازند!
.
* حال با خود بينديش:
اين چرخه باطل را براستي که چرخانده؟ ... چرا؟!
(حيف جهل مرکب و سادو-مازوخيسم شاخ و دم ندارد.)

گویم

.
* منم من! رهبر حزب سرخ!
قلبت را به من بده!
در سراب خویش خواهمش کاشت٬ قول میدهم! قول شرف!!
سبز خواهد شد! حالا ببین! ایمان آور به من!!

* منم من! رهبر حزب زرد!
قلبت را به من بده!
در کویر خویش خواهمش کاشت٬ سبز خواهد شد! قول میدهم! قول شرف! ایمان آور به من!!

* منم من! رهبر حزب سیاه!
قلبت را به آنها نده به من بده!
در تابوت خویش خواهمش کاشت٬ سبز خواهد شد! ایمان آور به من!!

* منم من! رهبر حزب نارنجی پرتقالی!

قلبت را به آنها نده! به من بده!!
در باغ رویای خویش خواهمش کاشت٬ سبز خواهد شد! میخواهی سبز شوی یا نه؟ بیا ایمان آور به من!!

* منم من! رهبر حزب دکانداران دین!

قلبت را به آنها نده! آنها که نماینده خدا نیستند!
نماینده خدا منم! این دکان آبا اجدادی ماست! قلبت را به من بده! با چند شمش طلا!!
زرکوبش میکنیم! میگذاریمش بازار بورس! خواهی دید چطور سبز میشود! باور نداری بیا در پستو تا خر-فهمت کنم!

بورس و بانک و کارتل و احزاب و ارتشها همه ملک شخصی ماست!
خودمان اینها را در طویله های زرکوبمان پرورده ایم! جهان همه طویله ماست! خبر ندارید! حالا ببین!

بمن ایمان میآوری! شک نکن!!
شک برای آدم و گویم جایز نیست! کار شیطانست!

به من شک کنی یعنی به خدا شک کرده ای!!!
کارت به شلاق و سیاهچال میکشد! حالا ببین!
به سیاهچال معابد نروی به سیاهچال احزابت میفرستیم!! قول میدهم! یعنی خدا گفته!!

آن احزاب هم که می بینی اصلا برای همین لولوی سر خرمن ما شده اند!
باور نمیکنی شب بیا در پستوی معبد خر فهمت کنیم! رام میشوی مثل بچه بزغاله! قول میدهم!
خدا گفته باید رام ما شوی: در طویله ما بچری!!

پس کجا خواهی چرید؟!!
همه طویله ها طویله ماست!!!
* * * * 

* من از چریدن کمی خسته  ام!!
* خیال دارم مدتی اصولا نچرم!
* * * * *
!Good Luck

۲۶.۵.۹۰

کدام مردسالاري؟


چه عينکي ميزنيد، نميدانم
منکه هر چه نگاه کردم مردسالاري نديدم!
*
يادش به خير، مرد سالاري!!
دور دور سالاري نامردان است، همه جا

کو کدام مردي و جوانمردي و رادمنشي؟
پس کجا رفتند آنهمه مردان مرد راد؟!
*
به هر کجا مينگري، نامردان سالارند!!

زمين بکام نامردان است، چو نيک بنگري
دليل بهتري براي افول بشر نميدانم!!
*
دور دور نامردسالاريست

همه جا
* * * *

!Darn


مصدق عليه شاه کوتاه کرده بود!!
عجب موش مرده هاي آب زير کاهي بودن اين سلطنه هاي قاجار! خدا کنه مسري نباشه.

ديگه کجاهاي تاريخ رو چپکي نوشتن؟ صد و هشتاد درجه حقايق را برميگردانند. به دو سه درجه و حتي سي و سه درجه هم قانع نيستند. يا صد و بيست درجه يا صدوهشتاد درجه! سهم ما چي؟ همون هيچي!!

شيطانکها اي درسارو کجا خوندن؟ کجا مشق تاريخ کردن اينا که همه صد و هشتاد درجه اي شدن؟ عقل شيطان هم به اين درجات قد نميداد!! تبارک الله که چه ها به جان بشريت انداخته! کل تاريخ بشر بر فنا! همش استعمار زده شده!

يعني براي رسيدن به حقايق تاربخي کلش را صدوهشتاد درجه بچرخانيد درست ميشود. يعني هيتلر هم مثلا اگر همانقدر دروغ گفته باشد احتمالا اصلا خودش آلماني نبوده! پس ضد-آلماني بوده؟ لابد! طرح صدوهشتاد درجه اي همينه ديگه! شوخي نيست همه چيز رو صدوهشتاد درجه به چشم ملتي عوضي نشان دادن تا کاملا باورشون هم بشه! همون بلائي که بارها بر سر بقيه ملل هم آورده اند. و دارند مي آورند. ما که بالاخره بايد رمز صدوهشتاد را فهميده باشيم! نه انگار.

ساده است، ايران هم تا آمد مثل آلمان سريع پيشرفت کند زودي خائنين را نفوذ دادند، ايدئولوژي تراشي کردن، جنگ راه انداختن، آدمسوزي هم قبل و بعدش کردن، خب ديگه.

صدوهشتاد درجه! کجاهاست؟! (90+90) همون صفره خب. همون هيچي العظمي! دو صفر کبير. يعني هر ملتي زيادي زور بزنه که پيشرفت کنه صفرش ميکنن. مثل مار پله. اما برعکس! از پله ميري بالا، با مار ميکشنت پائين. مثل آلمان، مثل اروپا، آمريکا، ايران، ژاپن! همه. فرقي نميکنه. اسرائيل مگه پيشرفت نکرده بود؟ خب بفرما!

يهود و مسلمون و مسيحي همه قرنها برده بودن! نبودن؟ پس فرقي نميکنه. بشر از نظر خدايان هيچي يعني احشام! گويم!
* * *
يکي تاريخ اديان و استعمار و جنگهايشان را صد و هشتاد درجه بچرخاند ببينيم ديگه چه حقايقي برملا ميشه. دارم به تاريخ علاقمند ميشم! تحريف شده اش هيجان انگيز نبود. نگو واقعي نبوده! ميگم اين تاريخ پس از قرون وسطي چرا اينقده با پيشترها فرق ميکنه، بيشتر شبيه تاريخ حيواناته تا انسانها! نگو يک مشت کشيش و خاخام و آخوند تو زيرزمين معابد بي پنجره در عالم هپروتشون نشستن اينارو نوشتن. در حال شکنجه برده ها در سياهچالها با خون و استخون! و جمجمه اي پيش رو!

مثل نوستراداموس يک مشت هذيان سر هم کردن، براي اجرا توسط يک مشت انجمن مخفي ديوانه تر از خودش:
 !?our damnations
يارو معلوم نيست چه مرگش بوده کل بشر رو نفرين کرده!
اينام بيمارتر از اون که مو به مو رمزگشائي و اجرا ميکنن!
Nostra Damos : Our Damnations
* * * *
DARN

۲۵.۵.۹۰

فلسفه پلوي نذري

.
فکر ميکنم که اين رسم پخت دسته جمعي پلو (به بهانه نذري) از رسوم قديم ايرانيست که در مراسم جشن و سوگ در روستاها و محلات شهر برگزار ميشده.

مطمئن نيستم تازيان عبريستان هم آنزمان چنين رسمي داشتند يا نه، بايد پرسيد. اما تا جائيکه ديده ام در هند همين رسم هست، و همه فرهنگهائي که جشن و سوگ دسته جمعي داشتند و در کل اين نوع به اشتراک گذاردن خوراکيها بخش مهمي از جشن هاي شکرانه برداشت محصول در آئينهاي مهر و ميترائيسم هند و ايران و اروپا و هم در آئين نيايش مام زمين سرخپوستان آمريکا و رقصهاي آئيني آفريقا و همگي در جهت تحکيم همبستگي جوامع "Comminutas" بوده و هنوز هم هست.

موشکافي در تاثير اجتماعي-رواني اين رسومات ما را به همان Communitas ميرساند و در نفس خود رسومي زيبا و مفيدند. اما پس از سلطه تجار خدا و دين بر همه اين جوامع و دنيا، آئينها در همه جا بالاجبار رنگ مذهبي بخود گرفت، چون در غير اينصورت قادر به ادامه نبود! (همچون ساير بخشهاي فرهنگي)

تا پيش از استقرار مجدد استبداد مقدس، همان آئينهاي باستاني زيبا در جشن برداشت محصول و ازدواج در روستاها و بخشها اجرا ميشد، و در همه کوچه ها خانواده ها دسته جمعي ديگي بزرگ بر آتش ميگذاشتند و همگان با هم در هرآنچه داشتند سهيم ميشدند. اينچنين رسومي بخصوص در سالهاي خشکسالي يا کمبود برداشت نوعي سيستم تدافعي براي کل جامعه فراهم ميکرد که نقشي حياتي برايشان داشت.

بهترست پيش از محکوميت آئينها قدري به فلسفه وجوديشان وارد شويم، آنگاه درخواهيم يافت که ريشه بيشترشان به دوران پيش از امپراطوري جهاني دين/Din يا همان سيستم استثماري مقدس مآبان خدافروش جهنمي بازميگردد.

در نگاهي عميقتر، همانقدر که تفرقه ابزار کار سيستمهاي استثماري در قرون وسطا (و فرزندش Colonialism) بوده، بشر براي بقاي جامعه و عبور از بحران همزمان در حفظ آئين " Liminality & Communitas* " هر چه بيشتر کوشيده است.

از اين ديدگاه، روش درست بازگرداندن رسوم مهرآميز به خود آن مردمان است، و باز پسگيريشان از انحصارگران استثمار مقدس. آئين و رسوم مهمترين بخشهاي تاريخي-فرهنگي جوامع بشري و گاه حياتي هستند و بدون آنها زندگاني روباتيک و سترون خواهد شد (و شايد هم نام فرهنگ بر آن چندان برازنده نخواهد بود.
* * * *

* ميتوان مراسم "سفره زنانه" را هم به تلاش زنان براي گردهمآئي, در شرايطي که چنين حقي از سوي سيستم DIN و حتي با مغزشوئي مردان خانواده از آنان سلب شده بود, رديابي کرد. همه رسوم و آئين و فرهنگ و تجمعات بشري در جاي جاي زمين از سوي "امپراطوري استثمار مقدس" دکان و طويله برده داري DIN و سپس کلونياليستهايش تهديد ميشده و چنانکه شاهديد تا به امروز هم ادامه يافته! (همان سيستم جهاني)
* * * *
to explain deeper meaning of Liminality I found this interesting site to share:

* “Liminality and Communitas,” Turner (1969):
“two major ‘models’ for human interrelatedness.”

Note:
J. Campbell has reached a deeper understanding of these terms, than Terner.
Seems to me that Terner,  for whatever reason, might have smudged these very crutial realities of any Humane Society, free of usual Oppression & Slavery of Pyramidal Structures of Power
(ie. Re-legion=Politics=Colonialism= NWO)

۲۴.۵.۹۰

قصاص و شکنجه

قصاص و شکنجه محصولات بربريت دينخوي و "استثمار مقدس" بوده اند.


آنجا که هر باور و ايدئولوژي چنان تقديس شود که چشم جان و وجدان بروي خرد بر بندد، انسان به آدمواره اي دينخوي تقليل مي يابد، خوراک ذحاکان ماردوخ نظام سلطه ميشود، درخت تناور جهان بيني مرگ-محور را با حماقت خويش آبياري ميکند و تا زمينيان همه را بهمراه خويش در پاي بتهاي جبهه بربريت ارتجاع هزار چهره قرباني نکند آرام نميگيرد!

آدمواره دينخوي بيماريست نه قادر به شنيدن نهيب وجدان، نه قابل به خودشناسي، نه آگاه به بيماري خويش.

جهل مرکب که گفته اند، همينست.
سيستم بيمارست و بر پايه جهان بيني مرگ و نميداند هم!
واضحست چنين سيستم و آدمواره هاش قادر به تغيير نيستند.
* * *
درمان چيست؟
گويند عيسا از جماعتي جاهل به تپه ها مي گريخت! گفتندش: مگر تو شفا نداني؟! گفت: جهل مرکب را شفا نباشد!
دلم براي مسيحياني ميسوزد که نشسته اند تا عيسا باز آيد و بساط سيستم برچيند. اينبار تپه اي هم نمانده که به آن بگريزد! (اگر بود خودمان گريخته بوديم.)
*
درخت تناور جهان بيني مرگ:
زمين را در تار و پود ريشه هاش گرفته
و ميرود تا حيات را در پاي بتهاش قرباني کند.
و تو آدمواره دينخوي ابزار اينچنين جنايتي!
*
از تو و ايدئولوژيهاي مدرنت به کجا بايد گريخت؟
که مام زمين افتاده در طويله طلاکوب دينمدار مدرن!!
و "دهکده" در تار و پود "جبهه ارتجاع" دست و پا ميزند.
*
درمان سيستم چيست؟ هيچ!
تو خود گر وجدان و شهامت يافتي
آدمواره دينخوي نمان! همين.
* * * *
> !?Power of Myths: where did we go wrong

۲۰.۵.۹۰

جهان درون و برون

.
:Molavi
جنگِ فعلی هست از جنگِ نهان  *  زین تخالف، آن تخالف را بدان
ذرّه ای كاو محو شد  در آفتاب     جنگ او بیرون شد از وصف و حساب
چون ز ذرّه محو شد نفس و نفس * جنگش اكنون جنگِ خورشید است و بس!
مینگر در خود چنین جنگِ گران! *  پس چه مشغولی به جنگِ دیگران؟
تا مگر زین جنگ، حقـّت واخرد  *  در جهان ِ  صلح ِ یك رنگت بَرد
"آن جهان" جز باقی و آباد نیست *  زآنكه تركیبِ وی از اضداد نیست
این تفانی از ضد آید "ضد" را     *  چون نباشد ضد،  نبوَد  جز  بقا
...هست بی رنگی اصول رنگها  *  صلحها باشد اصول جنگها (؟)
* * * * *
.* جهان آرامش درون: The Kingdom Within *
Connection to the Universal Consciousness via Psyche: 
Entering the Matrix @ a Higher Dimension, perhaps!
That's what the Psyche is for, I guess. (U know a better Role for our Psyche?)
Therefore, while Disconnected, we're ALL bunch of Psychos,
and it really Shows, too! Doesn't it?!

According to Molavi/Mevlana:
The Outside World is now: Reflecting all of our Disconnected Inner Worlds, simultaneously!
Meaning the Root of inner & outer Tensions: is our (collective) Disconnectedness.
Pretty, isn't it?

So I'm thinking (while sinking with this broken Ship/ NWO) :
Perhaps all this increased rate of Tensions & Depressions,
is but a signal from our Repressed Psyche/Soul/Inner Guru or Compass...
trying to convey a message:

Cheking 1, 2, 3...Problem found! Message:
  You are currently Disconnected from the Universal Wisdom!
Put yourself together and Re-Connect to the Source
Hello! Anybody there?!
(Hmm...! Should I pinch'em or punch'em? Decisions, decisions :)
* * * *
جن و جهان بینی :
"متاسفانه جهان بینی مسلط بر راس هرم قدرت جهانی  مرگ-محورست، با دیدگاه "چوپان و رمه" از راس دو هرم متحد المرکز "دین-سیاست".
 Unfortunate for all of us, the current System's World-view is "Death-Oriented", looking down upon Humanity, atop uni-central Pyramids of "Re-Legion <=> Politics", as Shepherds herding (/eating) bunch of Lambs. 
اینگونه نگاه به بشریت، چون از دیدگاه دیگر، در تضاد با ماهیت وجودی انسان و طبیعت و هستی است لاجرم تا هست تضادی را در همه اینها بر می انگیزد.
Such Inhumane world-view, as opposing the Natural Universal Order, is doomed to create Tension in All that Is.
در برابر برآیند کلی همین تضاد خودبرانگیخته است که چنین سیستمی خود را مجبور به تولید نیروی برآیندی عظیمتر برای مهار آن می بیند!
In order to overcome the Sum of Self-Induced Tensions, such Un-Natural System will always find itself having to create a greater Force!! 

اگر جهان بینی سیستم نظم جهانی با طبیعت انسان و هستی در تضاد نباشد نیازمند "تحمیل" حضور خویش نمی باشد; حضورش طبیعیست." 

The World Order wouldn't  have to continually Impose itself, had it been based upon a more Humane & Natural world-view; a Life-Oriented order would just Naturally Exist. (To be or...? & how?!)
* * * * * * 
.
 * " 'The kingdom of God'  is truly Within us" ,  Joseph Campbell *
The Power of Myths, J. Campbell

۱۶.۵.۹۰

TRUST.$ in "God" no more.$

 *

به مناسبت سالگرد گراميداشت
جنبش 150 ساله! مشروطه ايران
تقديم به نيروهاي پيشروي زمان:
*
*
When we are kicked out of our homes
by the force of government and banks

governments which were suppose to protect us
banks which were suppose to trust in God

God in which we Trusted also

no more , no more
in God we Trust
*
When Politics is all about Suppression
when mankind is Oppressed all over

and the world is consumed by sheer Greed
and Trust in God feeds that Greed

and Greed feeds dictatorship & Terror
and business is as usual: by Wars

Wars that are financed by Banks

no more, no more
in God we Trust
*
In God we used to Trust, also

and we worked so hard
to maintain the trust

until our trust turned into Trust Funds
Only in the hands of a few

to Suppress us in favor of a few
to make Wars & destroy our Peace

to kick us out of our homes & jobs
to finace Warmongers instead

to do business as usual
*
When "God" means Oppression
and turns prophets to Profits

when the only booming industry
creates either CO2 or War

no more, no more
in God we trust
*
"In God we Trust"
doesn't mean what we thought it did

Yeap! We were fooled, yet again
our trust Betrayed yet again!

Apparently "God"
meant Terror and Oppression
yet again!!

or does it mean the Rule of few?
Rule of "The Regressive Forces"?

back to Dark Ages, yet again?!

Nope!
in such God we don't trust
We Trust in Peace, Progress & Love.
Wont "Trust" in Regression, yet again!
*

By the way,
Our trust in God

is non of Bankers' Business
nor is it related to Vatikan.

Wont be the one enslaved by them;
wont be the one Trusting in them,
if we trust in God yet again!


Theirs is obviously God of War,
God of Wrath, Terror, Oppression!

In Those we shall not Trust, yet again.
Nope!
In such "God" we "Trust" No More
* * * * 

۱۳.۵.۹۰

تحمیل تحمل

تحمل تحمیل تا به کی و کجا؟!
آنانکه جوانان را به تحمل دعوت میکنند، خوبست اقلا پژوهشی در مقوله "آستانه تحمل افراد و نسلها" داشته باشند تا بلکه بدانند تحمل تحمیل و زور و انواع استثمار هم حد و مرزی دارد!

همانطور که "آستانه درد" هر فرد هر چند متفاوت اما در حدودی مشخص محدود است، "آستانه تحمل تحمیل" هم در افراد و جوامع هر چند متفاوت اما دارای حد و مرزیست.

هر آنکه بدون در نظر گرفتن واقعیت استبداد و استثمار بی حد و مرزی که قرنهاست از سوی نظامهای دینی یا دینواره نامردسالار انحصارطلب استثمارگر بر سراسر جهان بشری حکمفرماست، مدام طوطی وار آیه "تحمل" در برابر تحمیل به گوش نسلهای جوان میخواند جز آدمواره ای در خدمت حفظ همین سیستم دینی-ارتجاعی حاکم نیست.

آدمواره دینی انسان نیست. آدمواره دینی قادر به همدردی با نسلهای جوان و کودکانی که از گرسنگی می میرند و زنانی که نسل اندر نسل به بردگانی فروخته میشوند (یکیش عروس خریداری شده خودش) نیست! آدمواره دینی حافظ منافع سیستم حاکم است و حداکثر فهم و توان دلسوزی و همدردیش برای ورشکستگی سرمایه داران است و زوال سیستم دینمداری که قرنهاست مشغول ورشکسته کردن بشریت است و غارت همه هدایای زیبای زمین و هستی به کودکان هر نسل و مادران!

و مادران این ضعیفه هائی که متحمل بخش عظیم و اصلی ضربات مداوم سیستم نامردسالاران آدمواره دینخو بوده اند و آنهم چه ضرباتی که خود این نامردان سالار تحمل یک از هزارانش را هم نمیتوانند داشت و ما و فرزندانمان هر ثانیه از هر روز از هر زندگی مالامال از درد و رنج و حسرت و نداری و آه و سوز و گداز جانسوزمان متحملش بوده و هستیم و هر لحظه متعجب از اینکه این "آستانه درد و تحمل انسان" که میگویند پس کجاست؟! چون هر یک از ما زنان هر لحظه ء پس از این قرنهای قرن ظلم و ستم مضاعف و تحقیر و توسری و کتک و خفقان و اشکهای در خلوت و ضجه های در سکوتمان را به این می اندیشیم که آستانه شاید لحظه ای دیگرست.

و عجبا که تو چه راحت و بی قید و فکر و خیال و فارغ از فهم درد, کلمه "تحمل" را به فرزندان ایران و زمین تحمیل میکنی!

اینان اگر امروز به آستانه تحمل نزدیکند، ای خنگ خدا برای اینست که شاهدان خاموش قرنها ضجه های مادرانند!!!!
تو آدمواره نامردسالار دینخوی هنوز مانده تا بفهمی ما زنان و کودکان زمین چه درد و رنجها کشیده ایم در طویله های طلاکوب دینمدار تاریخ!!

آدم شدنی نیستید شمایان انگار؛ پس باش تا بفهمی.
و آنگاه که درد همه وجودت را چون مادرانمان در می نوردد، نکند سرت را به دیوار بزنی، نه، بمان و تحمل کن. آفرین تحمل کن عزیز. تحمل کن. 

(اندکی صبر! صبح دولت نامردسالار دیگری نزدیکست؟!)
نميخواهيد که بفهميد، انگار در Matrix ديگري سر ميکنيد!
وگر نه مي شنيديد که موسس ويکي ليکس هم گفت که از ديدن اشک و رنج مادران صبرش به سر آمده! و او تنها نيست، نسل جوان و مادران و اهل وجدان همه دلشان خون است.

پايان انحصار و استثمار سلطه دينمدار جهاني: شايد تنها انتخاب نجات بخش بشرست، اکنون.

جهان براي محو عوامل بازدارنده تکامل، مکانيزمهاي خاص خودش را داراست!
هيچ هرگز دقت کرده ايد، در کار اين جهان؟!

پس دقت کنيد
تا ما تحملتان ميکنيم!!

* * * *

تباهی سرمایه داری کوردل

سرمایه داری کوردل نسبت به سایرین و کوردل نسبت به کل بشر و اوضاع و بهبود جهان و حرکت پیشرو در مقابل ارتجاعی, نخواهد توانست ادامه یابد و خود بزرگترین عامل تباهی خویش را فراهم آورده و می آورد.

تجارب بشر امروز ثابت میکند که نظام سرمایه داری تنها در کنار نوعی از سوسیالیزم و با مسئولیت و احساس همدردی با سایر انسانها و کشورها و بشر میتواند ادامه یابد و در غیر اینصورت همان اندازه جسدیست که در تابوت روی دوش کارتلها به زور سلاح و ارعاب و فاشیسم حمل میشود که پسمانده های قرون وسطا و کلونیالیزم تابوتیست که تا به امروز با جنایت علیه بشریت بر دوش گروه اندکی حمل شده است اما بهایش را همه ملتهای شرق و غرب و کل بشر جانانه و با برباد رفتن زندگیشان پرداخته و می پردازند.

اینچنین سیستیم اگر اندکی انصاف بدهیم، جز ویرانگری و تباهی هدیه ای برای بشر ندارد و چرخه باطل ارتجاعی بیش نیست که همه نیروهای بشریت را تحلیل میبرد و به هدر میدهد آنهم برای رسیدن به جائی که نابودی محض است و نه پیشروی و تکامل.

امروز اروپائیها و آمریکائیها هم میتوانند حس کنند که در حال عقب گرد و از دست دادن ارزشها و آزادیها و برابریها هستند و نه در حال پیشروی در مسیر تکاملی که همانا همگون با خردمندی راستین است.

تصور میکنید دلیل سیر قهقرائی بشر چیست؟
دلیلش خیلی ساده است: بی گمان کسانی در پس پرده حکومتها و ارتشها سرنخها را با ثروتهای باد آورده بدست دارند که هیچ اهمیتی برای ملتها و بشریت قائل نیستند و دولتهای غربی هم در برابر نفوذ و قدرتشان دگر تاب توان و ایستائی بر خواسته های ملل ندارند.

و این خیلی واضح به گروگانگیری کل زمین توسط گروهی اندک انجامیده که خودشان هم نمیدانند که در رقابت برای سود خود و فقط خودشان، بی توجه به خانواده بشر و زمین، اینچنین افسار گسیخته به کدام سوی میروند یا به سوی کدام پرتگاهها!

بشر و زمین را بوضوح بسوی پرتگاه میبرند، شاید حتی بی آنکه نیتشان این باشد، اما سیستم سرمایه داری کور مقصدی جز پرتگاه تباهی نمیتواند که داشته باشد و این قابل محاسبه است و محاسبه هم که شده است و هنوز هم آقایان مایل نیستند به قدر ذره ای دست از سودآوریهای روز افزون خویش بردارند، هر چند نوادگان خودشان هم در خطرات حاصله سهیم باشند.

این را جز با دیوانگی محض و روانپریشی و سادیسم وخیم اهالی پشت پرده قدرت چگونه میتوان توجیه کرد؟ نمیتوان! قابل توجیه نیست.

قابل توجیه نیست که مشتی دیوانه بشریت و زمین را با مسلح کردن فرزندان بشر به گروگان بگیرند و برده وار و بزور بسوی پرتگاه نیستی و تباهی برانند.

یا می باید سادیسم اهالی قدرت درمان شود و یا مازوخیسم فرزندان زمین که با یک اشاره اهالی قدرت به جنگ هم میروند. و از آنجائیکه علم و تحقیقات هم مثل همه چیز بشر در کنترل و انحصار کارتلها و دیوانگان راس هرم است، لذا درمانی هم برای سادومازوخیسم در دستور کار نیست و لذا تباهی کل بشر و زمین تنها نتیجه حاصله از ادامه همین روندست.

راهکار کوتاه مدت اینست که عالیجنابان رضایت بدهند و بخاطر رفع خطر از نوادگان خودشان هم که شده دست از "سرمایه داری کور" بردارند و دگر نگویند "من سود روزافزون میخواهم و شما همه میتوانید بروید به جهنم، ربطی به من ندارد و بهبود زندگی بشر جائی در بیزنس من ندارد و من هیچ مسئولیتی در قبال همه ضرر و زیانی که به زمین و بشر میزنم نخواهم پذیرفت و زمین هم برود به جهنم به من چه؟!"

دو مسیر پیش روی بشرست:

* ادامه سیستم کنونی بسوی تباهی همه چیز.
* مسئولیت پذیری سیستم در قبال بهروزی بشر و زمین:
. ادغام فوری نظام سرمایه داری با نوعی سوسیالیزم +
. بازداری کارتلها از جنگ افروزی و گسترش تروریسم برای فروش سلاح و سودبری خودشان.
. باقی را همه خردمندان میدانند که چه باید کرد تا سیستم مسئولیت پذیرتر شود و از جنگ جهانی بعدی هم پیشگیری شود.
و فرصت زیادی برای تغییرات و اصلاحات سیستم جهانی ندارید.
دگر خود دانید.

مایل بودید می توانید مسیر تباهی را ادامه دهید تا محو کامل زمین و بشر، اما لطفأ این کار را هم اگر ممکن است با مسئولیت پذیری انجام دهید و نگوئید نمیدانستیم یا رسانه ها ما را مغزشوئی کردند یا فرماندهان دستور دادند و ما هم اجرا کردیم یا به دولتها اعتماد کردیم و به اینجا رسیدیم و از این قبیل بهانه ها از این پس قابل قبول نیست و صد البته که برای نوادگانتان هم هرگز قابل پذیرش نخواهد بود این بهانه های واهی و پوچ و اینهمه بی مسئولیتی ما و شما همگی در جای جای زمین.

و من هم از اینکه مجبور به تکرار این موارد خیلی واضح هستم خشنود نیستم. مطمئن باشید خشنودتر میبودیم همگی اگر سیستم اینهمه ضدبشری نبود. دریغا که هست.

۱۱.۵.۹۰

خودآگاهی

بنظر من، و وقتی میگویم "من" بعنوان یک قطره از اقیانوس و یک سلول از پیکره بشریت و یک ذره از کهکشان راه شیری و یک صدا در گستره هستی میگویم، که ما اینک در حال عبور از مرزهائی غیر قابل بازگشتیم!

هنگامیکه بشریت همراه و خودآگاه یا حتی در ضمیر ناخودآگاه مرزهائی را به هزاران مکافات در نوردیده و به سطح بالاتری از خودآگاهی میرسد، بازگشتی به سطوح پائینتر در کار نیست.

تلاشتان برای بازداری بشر در مرزهای پیشین بی فایده است.

هم تلاش جبهه ارتجاع جهانی برای عقب نگهداشتن بشریت بی فایده خواهد بود و هم تلاش جبهه ارتجاع داخلی برای بازگرداندن سطح آگاهی نسلها به سطوح هزار و چهارصد یا حتی دو سال پیش!

از ما گفتن و
از شما آب در هاون کوفتن!!
* * * *

تجارتی سود ده: Prophet Making

بنظر میرسد یکی از تحریفات و سانسورهای مهم تاریخی در خصوص ریشه ها و تاریخ واقعی قوم یهود بوده است. اما براستی چرا؟!

چرا یافته های محققین بزرگ و برجسته عصر در مورد ریشه ها و تاریخ یهودیان سانسور شده است؟

در کتاب 1600 صفحه ای Anacalypsis ارتباطات غیر قابل انکاری میان زبان هیبرو و آئین یهودیان با بخشهای غربی هند به دقت و وضوح بررسی و ارائه شده بود، اما انگار به سود اهالی قدرت نبود.
(Godfrey Higgins ، قرن نوزدهم)

تحقیقات بخوبی نشان میدهند که زبانهای رایج خاورمیانه همه ریشه در زبانهای "آرامی" دارند و ریشه آنهم در غرب هندوستان و شرق ایرانست.
در پهنه ای به گستره خراسان تا بهارات، آثار و رد پای زبانی و آئینی آنچه در میان ادیان ابراهیمی و بخصوص یهودیان مرسومست یافت و ثبت و برای آیندگان ظبط و سپس سانسور و تحریف شده است.
رابطه بین "آبراهامیان" و "براهامایان" یا هزاران کلمه و آئین و رسوم هندی که امروزه در کلام و آئین یهودیان و سایر عبریان و عربیان و ما ایرانیان هست، انگار برای حاکمان ما و استعمارگران جالب و جذاب نبوده و نیست.

تاریخ تحریف شده انگار هنوز هم بهتر از تاریخ واقعی راه را بر استثمار بشریت هموار میکند.
کسی نمیخواهد بداند که منطقه افغانستان و پاکستان شاید خواستگاه قوم یهود بوده چون در جدال بین استعمارگران و پسمانده های آن وحوش آدم نما هر آنچه فرهنگ و ارزش از آن دیار و سایرین رخت بر بسته یا خواهد بست. و چرا؟

چرا اینهمه دعوا بر سر کشمیر؟
کشمیر مگر همانجائی نیست که در قرن نوزدهم از خرابه های معبد سلیمانش گفته و نوشته اند؟ چرا کشمیر و تخت سلیمان زیر رگبارست؟ چرا زادگاه زبانهای آرامی ویران شده؟ این کدامین شر پنهانست که بر هر آنچه فرهنگ و تمدن باستانی می تازد و چرا؟ برای ارضای بی فرهنگی خویش یا ادعای فرهنگ و تمدنی برتر؟!

چگونه است که پسمانده های همان استعمار ددمنش اینک سردمداران صهیونیسم شده اند و خود را طرفداران دو آتشه قوم یهود جا میزنند و ما ایرانیها و لابد افغانها را دشمنان یهود؟!

مگر نه اینست که استعمار بازمانده قدرت قرون وسطاست و آنهم بازمانده سیستم مشتی بیمار دکاندار دین که جد اندر جد فقط مسخ مردمان و غارت و برده داری آموخته بودند؟

اگر چنین است که اینان نه یهودند و نه مسلمان و نه مسیحی و نه وجدان دارند و نه شرف و نه ایمان به نکوئیها و جز استثمار و آزار بشر هیچ نمی دانند و هیچ ربطی هم به هیچ قومی ندارند بلکه زندان بانان همه ما اقوام و قبایل زمین بوده اند و هنوز هم هستند.

حال پیدا کنید بخشی از پازل را که چگونه در میان این هیر و ویر، بناگاه روح الله نامی منتسب به موسا را که کمپانی استعماری هند شرقی جد و آبادش را به غلامی برگزیده بود در کشمیر کشف میکنند در یک چشم بر هم زدن بر ایران و جان و مال و نوامیس ما بخت برگشته های نمک نشناش مسلط!!

بلافاصله هم شمشیرها و گیوتینها بکار می افتند و جوخه های اعدام فرزندان ایران را هم مثل هند و افغانستان و یهود و سایرین درو میکنند تا آب و برق و گاز کمتری مصرف کنیم و مجانی بشود برای اربابان حلقه های قدرت استعماری یا ارواح نن جان هاشان صهیونیستی و دوست داران قوم یهود و صد البته همه اقوام و کل بشر!!

براستی تجارتی سود ده تر از دین چیست؟!
از دین استثمار یهود سود ده تر البته همان "اسلام عزیز" است.

باز هم مدعي شويد تحريف نشده.
اگر تحريف نشده که پس "پيامبر" درستش همان Profit است، لابد.
* * * *

شباهتهاي یهودیان و مسلمانان؟


.
اديان ابراهيمي ريشه اي يکي هستند، يعني بيشتر جماعت دنيا هم تبار يهودند... اما بتدريج اول نهان-کيش شدند، بعد يادشان رفت يهودند، بعد باورشان شد که مسلماني و مسيحيت يعني ضد يهود و ديگران و همديگر بودن!

شباهتهاي اينها بيشترست اما يک تفاوت مهم موجب پيشرفت يهود شده: اينکه فهميدند انسان گويم نيست!

ما هم کم کم داريم ميفهميم!!
نگران نباش بزودي بر تعداد انسانها افزوده ميشود و از گله گوسفندان و گويم کم ميشود!

ميماند فقط يک مشکل ناقابل:
جواب "گله داران بين الملل!" wink wink را کي ميده؟ چي بديم جواب اونا رو؟! شما بلدي بفرما بگو!

ما که توش مونديم! هر چي سيخونکشون ميدي انگار نه انگار يه قلبي چيزي تو سينه دارن، وجدان و انصاف که اصلا حرفشم نزن!

فکر کنم اينم کار خودتونه، حالا  يهوديا هم از اونور يه زوري بزنيد، بلکه در اين طويله جهاني را به کمک هم باز کرديم!

همتي نو بايد!
تا همه گويمها را از هر چي آخور فراري بديم!!
* * * *

> ريشه هاي واحد ما بشر!
:Mesopotamian Origins
viewzone.com/matlock.html

* جدول زير صفحه سايت
-شباهتهاي زباني شرق و غرب

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________