semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۸.۸.۹۰

The ill & the naughty

Pyramidal world view: Shepperds & Goyem
Suppression of obedient masses: Slavery

Phallic worship:
seems to be the origin of Sado-macho'istic cults
which lead to mesogeny, wars and oppression!

Idols of Phallic worship:
Messianic obelisques and menorah/minarah seem to come from same origins. Similar idols still have their mark on diff. places of worship all over the world. Phallus related Idols: El Mani /money (semen), El Lat/Lut/loot or El lath, El lah, etc.
*
Humaniterian world view: The human family
Liminality & Equal rights, Love & Compassion

No to brainwash, No to Oppression, No to all kinds of Slavery!
No to Shariah (Idoltry laws):
Lashing, Stoning, Human sacrifice/ Holocaust, wars & tyranny!

No more lies & Deceit from grand lodge or Elite! 
Stop this sadistic cycle. enough is enough.
The ill oh mi naughty whatever...
* * * *

>  Ref: Phallus idols/Abrahamic religions:
   didn't Iberiahem break these Idols?!

. Some chapters...practice the consumption of semen during the Gnostic Mass.  / in pubic?!
. consumption of semen /mani in the presence of others is a form of worship...really? Hall e lu yah!
  more like a form of  sado-macho'istic humiliation & slavery of the masses.

...In Abrahamic religions, religious male circumcision or Brit milah
/what's a Brit mulah?
...where the mohel sucks blood from the circumcision wound.

Not sure if it's just phallus worship
or child malastation.
* * * *

مرگ شرافت

*
غمینم ز مرگ شرافت! غمین
و از مرگ فرهنگهای زمین!

بیاد آورم آنچه بر باد رفت
ز روزی که بر این زمین داد رفت

که از فر آن ایزد داد گار
نمانده بجز قصه ای یادگار
*
غمینم من از سرنوشت بشر!
زمین رفته یکسر به چنگال شر

کجا رفت آن بینش و هوش ما؟
خرد از چه گشته فراموش ما!
*
چه بتها فروشندمان! بی امان
چه بی قدر گشته دل و جانمان

غمینم از این مکر! وز جهلشان
دروغ و کژیها شده سهلشان!
*
از آنروز این خانه ویرانه گشت
که لاط و منی خدایان خانه گشت

به راه فساد و تباهی و کین
سیاست ربود گوی سبقت ز دین

شرافت چو شادی شده آرزو!
"تفو بر تو ای چرخ گردون تفو"
* * *
غمینم ز مرگ شرافت غمین

و از مرگ فرهنگهای زمین
*
...فرهنگهای زمین...
* * * * * * * * *

۷.۸.۹۰

آلترناتيو حمله ناتو چيست؟

آلترناتيو حمله ناتو بسيارست.
بعيد ميدانم کارتلها و دلالان سلاح از آن استقبال کنند.

اينطور که پيداست "UN و کاخ سفيد و دموکراسيها"
به گروگان همان 1% دايناسورهاي مرتجع زورگو درآمده.

که اين خودش يعني "عصر ديکتاتوري کارتلها"!؟
اگر چنين باشد Nato بدل شده به چماق همان ديکتاتوري گلوبال دايناسورها، متاسفانه.
* * *
اما اگر شيري درين شير تو شير گلوبال دلش براي "عدالت و دادگري" و بشر هم سوخته، بداند که حمله ناتو آلترناتيوهائي هم دارد که اگر حتي بعنوان مکمل طرح هم در نظر بگيرند بدک نيست.

يکي همين دادگاه لاهه و امثال آنست که ميتواند در صورت نياز
(يعني شرايط اورژانس کنوني) دادگاهي ويژه تشکيل دهد در موارد "جنايت عليه بشريت":

که "حاکمان کشتارگر" و "بالاترين مقامات همدست جنايات" را
>> حتي در غيابشان << محاکمه کند.

. هدف از اين محاکمه غيابي:
توقف و بازداري يا پيشگيري
از جنايت يا جنگ ميتواند باشد.
. احضار حاکمان به دادگاه:
چون هدف پيشگيري از جنايات است،
اگر حاکمان و سران حکومتي جنايتکار

حاضر به توقف کشتار و حضور و پاسخگوئي سريع در دادگاه
و پوزش از آن ملت مورد ستم و از "خانواده بشر" باشند

آنگاه هيات ژوري (نمايندگان اقشار مختلف آن ملت و پيشگامان صلح / peace)
آن افراد را يکايک از آن جرم سنگين معاف کنند!

* معافيت از "جنايت عليه بشريت"
  تنها زماني شايسته بنظر ميرسد که
. حاکمان و مقامات متخلف هم استعفاي دائمي داده باشند
. و شرمندگي و احترازشان از جنايت را ثابت کنند.
يعني دادگاه و نمايندگان آن ملت قانع بشوند که اين فرد براي هميشه دست از جنايت شسته!

. در غير اينصورت دوران قرنطينه اش طولانيتر خواهد شد:
در کشوري ديگر، تحت مراقبتهاي ويژه و رواندرماني، تا تشخيص سلامت رواني و رفع کامل هاري مزمن.

ترغيب حاکمان به عدم خشونت:
. اگر در دادگاه حضور يابند، نبايد زنداني برايشان در نظر گرفته شود/ مگر همان دوران قرنطينه تحت نظارت و درمان، در هر کاخ مجللي که خود انتخاب کنند، در هر کشوري که امکان امنيت و نظارت کامل فراهم باشد.

. اين امر تشويقيست ضروري در راستاي هدف اصلي اين دادگاه. (وگرنه هيچيک از حاکمان و سران داوطلبانه از کاخهاي مجلل براي اظهار ندامت و برائت جستن از "جنايت عليه بشريت"، که ديگر امري عادي شده در شرق و هم غرب، به دادگاه تشريف نخواهند آورد و شانس بخشايش از آن روانپريشان سالار به کمک کارتلها سلب خواهد شد.

(که احتمالا الان هم خودشان و هم اربابانشان در کارتلها و همپالگيهاشان امثال جورج و آن رواني Dick head در کمال بي اعتنائي و خونسردي خواهند گفت: خب بشود! شد که شد! مثلا چه ميشود اگر خانواده توزرد بشريت ما را نبخشند؟!
مثلا چه ميخواهيد بکنيد؟ کاري جز نبخشيدن ما قاتلان کشتار جمعي هم از دست شما دلقکهاي حقوق بشري و آن دادگاه هاي تخميتان برمي آيد؟! خب پس هيچي!! همه تان با هم به فلان سگم!!! بيا عشق من! بي خيال اينا.واق واق!!!")
* * *

عالي جنابان!
ملاحظه مي فرمائيد که...!؟!
.....عرض نکردم؟ مسئله اندکي بغرنج است!

دادگاهي خيلي خيلي "ويژه" نياز داريم
با شرايط و ظوابط دقيقتر و ويژه تر!!

تا اين سگهاي هار کار را به جنگ جهاني نکشاندند لطفا چاره اي بينديشيد! اي انديشمندان! اي بزرگان خرد محور! اي مشعلداران همه روشنائيهاي يونيورس! اي...نمايندگان ملل؟ ...اي دلقکهاي حقوق بشر...!؟ اي دادگاه هاي ... خيلي خيلي بشردوست و گرانسنگ، گران قدر، والامقامات!...چي بگم ديگه...فکم افتاد.
* * * * * * * * * *
( اه )

:footnote
ميبخشيد, سعي ميکنم اين آخرين فضوليها باشد در امور "از ما بهتران".
هر چه باشد لابد خودشان بهتر از ماها ميدانند چه ميکنند. آره !؟ اميدوارم.

سرنخ تروريسم

اينطوري که غرب با دروغ و دغل صدها جنگ به پا کرده

و حاضرست براي صرف سود تنها سيصد خانواده راس هرم
ميليونها کودک و خانواده را حتي در خود آمريکا و اروپا هم قرباني کند

هيچ بعيد نيست که سرنخ کل تروريسم در دست همانهاست
که بيمارگونه مدام بدنبال بهانه جنگ افروزي بوده اند.

واضح و مبرهن است که Shock & Awe جز بسط تروريسم نيست.
جنون زدگاني که چنين پتانسيل ترور و تباهي دارند
از خود کاخ سفيد تروريسم را رسميت بخشيده اند.

بر خلاف خواست و راهپيمائي اعتراضي ميليونها نفر در سراسر زمين!

دهان کژي امثال کابينه بوش به "دموکراسي"
خيلي بيشتر و خطرناکتر از امثال قذافي و طالبان است.

طالبان واقعي همان نئوکانهايند و همزاد هاشان در اروپا
که بالاترين ارگانهاي "دموکراسي" و کلا مدرنيسم را
به گروگان گرفته اند.

القاعده بهانه اي بيش نبود!؟

يک شعبده بازي براي رد گم کني.

دشمنان قسم خورده صلح و امنيت و دموکراسي
سنگرهاي اصلي دموکراسي را فتح کرده اند!!
وقتي در کوهستانهاي افغانستان دنبال اشباح بوديد.

وقتي مي بينيد اعتراض ميليونها انسان در زمين را
به قدر واق واق سگ بوش هم ارج نمي گذارند،
بايد بفهميد که مهد دموکراسي در اشغال است!
بفهميد که کارتلها "دموکراسي و رهائي" را ترور کردند.

کسانيکه هيپيها و دگرباشان را ترور کردند
هيچ بعيد نيست در پس ترور اپوزسيونها باشند.
امثال قذافي و بن لادن هم اجراي فرامين ميکردند.

اگر قذافي امام موسي صدر را محو کرد
در راستاي طرح "کمربند سبز" چنين کرد
و ظهور "امام هند شرقي" و جنگ و ترور
و فروش بيشتر و راحت تر سلاح و ناموس!

چون شاه ايران و آن موسي صدر
لابد که اهل خشونت نبودند

کل بشر قرباني سود سلاح شده
و آقايان مجريان اصلي تروريسم کارتلها
هنوز در فکر شعبده بازيهاي بيشترند.

امثال بوش و چيني و رامسفلد و پاول
براي آينده زمين خطرناکترند يا قذافي؟!

کدام گروه براي جنگ جهاني تدارک ميبينند!

واضح و مبرهن نيست؟!
به همان Dick که بت همه مرتجعين نامردسالارست
از اين مبرهن تر نميشود!

به کودکان دنيا سوگند
(که يک سگ جرج بوش هم نشدند!)
به هر چه اهرام برده داري بنام دين در تاريخ بپا شده
به تابوت متعفن استعمار رم کردگان قرون وسطائي

به قدر سگ
براي آن 1% آلت پرستان
و مقدس مآبان زراندوز ارزش نداريد

اي بشر!!

چه خوشخرام آمدي!
به قتلگاه "بودن" خويش!
در طويله هاي برده داري نظم نوين!
*
و عنکبوتهاي جبهه پيوسته ارتجاع
چه تارها تنيده اند به دور تو و زمين!
*
در انتظار طوفان خشم توده ها
و آه مادران غمين!!!
* * * * * * * * *

گرگم و گله ميبرم!


وقتي توده ايها زير پرچم يا حسين سينه بزنند، شرنوشت جنبشهاي آزاديخواهانه ايران از 57 و 88 بهتر نميشود.

ملي-مذهبيها و توده ايها بوضوح لشکريان ارتجاعند نه تکامل و پيشرفت.
اينرا به عينه شاهد بوده ايم و شاهديد.

اما چرا؟!
ريشه هاي ديدگاه "توده اي" به انسان و بشر
همزاد همان ديدگاه "گله گويم" از راس اهرام اديان است.

"ملي-مذهبي" هم همان تناقض و تضاد Oxymoron "جمهور مذهبي" را در خود نهادينه کرده و لاجرم تنش حاصله را از خود بروز ميدهد (در همين اشکالي که شاهديد.)

اينهمه تضاد نهادينه شده در بطن "روشنفکران" از آنان تاريک انديشاني ساخته که به قدر "توده ها" و "گويم" هم جلوي پا و اطرافشان را درست نکاوند، چه رسد به درونکاوي!
اينچنين گمگشتگان تا زنجيرهاي اسارت دروني را نگشايند، زنجيرهاي اسارت بشر را چگونه توانند گشود؟
از اين اشارات در تاريخ روشنگري احتمالا بسيارست. نه؟

خب ديگه!
خيل "روشنفکران حمال جبهه ارتجاع"،
خود بهترين گواه بر بي ثمري جنبش روشنگريست!
تا زمانيکه تضاد دروني "انسان-گويم ها" حل شود.
* * *
توضيح اينکه
* ساختارهاي هرمي استثمار ميزايند (اديان و مذاهب)
- چون ديدگاهشان به بشر، همچو شبان به رمه است!
- لاجرم از آدميان نوعي جانور يا فوقش روبات ميسازند.

* ساختارهاي افقي /شانه به شانه (فرهنگ و آئين فرهنگي)
- فرم طبيعي ارتباطات بشريند، بعنوان اعضاي يک پيکر.
- از گويم انسان ميسازد و از انسانها خانواده بشر!
* * *
با اين توضيح شايد اندکي آشکارتر شود که دشواري درونکاويها در کجاست.
(اگر حاضريد، انگشت اشاره را گهگاهي از پهلويها به سوي خود بگيريد، درونکاوي را شروع کنيم!؟)

1- از خود بپرسيم بالاخره ما انسانيم يا گويم؟
- مثلا چند درصد انسانيم؟! چند درصد گويم؟!

2- از خود بپرسيم آيا مايليم گويم باشيم؟ ياانسان
- تا چند درصد مايليم گويم باشيم؟ چند درصد انسان؟

3- از خود بپرسيم جاي گويم کجاست؟ و جايگاه انسان کجا
- آيا مايليم در طويله اديان بمانيم و نيازمند شبانيم؟
و يا زمان انسان بودن رسيده و ميتوانيم از آغلها به درآئيم؟!
(ضمن سپاس از همه شبانهاي مهربان تاريخ!)

4- پس کي از آغل ها برون خواهيم رفت؟!

بيائيد با هم بخوانيم... 
(: يه دل ميگه؟ برو ! برو !!
يه دلم ميگه: نرو ! نرو !!

طاقت نداره بي تو تنها
آه! اي شبان هاي زيبا :)
* * * زمان بلوغ و رهائي بشريت فرارسيده
و شبانهاي نازنين اشک دلهره در چشم دارند
و گرگهاي گله اشک حسرت به دل!

"باشد اندر پرده بازيهاي پنهان! غم مخور!؟!!"

۴.۸.۹۰

The Sadistic 1%

.
اگر اندک شبهه ای در مورد ناکارآمدی سازمان ملل یا همان سازمان دول تحت الحمایه کارتلها و ناتو وجود داشته اینک نابخردیشان به یقین پیوسته.

اگر ملتها دست نیاز به سوی سازمان دول و کارتلهای فراملیتی دراز کرده اند تا در برون رفت از گروگان وحشیگری ها و سرکوبها و کشتار های دیوانگان دست نشانده همانها یاریشان دهند، اینک اما با اندکی شعور میتوان دریافت که جامعه بین-الملل نه آزادی و دموکراسی و حقوق بشر که سود انحصاراتیها را دنبال میکرده و میکند!

سود کارتلها و مافیاهایشان در غارت نفت و منابع و تجارت سلاح و مواد و سود کلان بازار برده فروشی جنسی را که در زندانی بنام زمین اینک در دورانی که به غلط پسا مدرن نامند به جای آرمانهای بشر جا زده اند!

سازمان ملل یعنی دول هم درست مثل کارتلها و حکومتهای دست نشانده شان انتظار دارد ما ملل چشم و گوش بسته در خدمت همین برده داران انحصاراتچی فراملیتی جهانخواره عمر بی قدر را روبات گونه سپری فرمائیم و لابد بپذیریم که آرمانهای والای بشری همین بربریت پنهان در پس پسا مدرنیزم است! و چه پیشرفت عظیمی نموده بشر.

یک چرخه کامل در توهم رهائی از عصر بربریت زدیم و با راهنمائی روسپیان سیاسی و سازمان برده داری ملل بازگشتیم به همان دوران تاریک پیشین اما این بار پیچیده در لفافه های زربفت و نانوکربن پسا پسا مدرن و به زور سلاحهای کشتار جمعی پسا پسا مدرن که خودمان مشتی نابغه احمق برایشان طراحی کرده و ساخته ایم و به دست گوریلها داده ایم خانواده ما بشر را به گروگان گیرند و بازگردانندمان به همان طویله های طلاکوب بربریت برده داری قرون وسطائی اجدادشان انواع آخوندهای بت فروش رباخوار زراندوز آدمسوز ضد-فرهنگ و زمین هم بشود طویله نوادگان همانها!

* همان ۱٪ جهان خوار
که نسل اندر نسل کلید داران کعبه و بتکده و اهرام سلطه ادیان بوده اند و طویله داران گویم!

* و ما ۹۹٪ گویم
که نسل اندر نسل بردگان چشم و گوش بسته، یا به زور شلاق، همان دودمان بوده ایم و هنوز در آخورهای مدرن و پسا مدرن همانان چه مفتخر به حماقت خویش میچریم و طرحهای ضدبشری برایشان نشخوار میکنیم تا بمانند و بچاپند و انحصار کنند همه خلاقیت بشر را به سود ماندگاری همین نظم پوسیده برده داری مقدس دزدان دریا و صحرا.

و لابد همینطور مفت خرانه،خوشخرام خواهیم رفت
تا فتح نهایت حذیذ ذلت و تباهی بربریت پسا پسا مدرن که چندان هم دور نیست!

حق است اگر گویم بنامندمان.
حق است اگر همه مان را سر ببرند در قبله گاه جهانیشان
بتکده سازمان دول و انحصارات برده داری بربریت پسا پسا مدرن ۱٪ تفاله های تمدن!

نه چرا آنها زحمت بکشند!
و از کاخهای تار عنکبوت بسته استعمار و قرون وسطا قدم بیرون بگذارند

* ما بشر چنان گویمهاي مسخ و رام نازنینیم
که خودمان یکدگر را سر میبریم

خودمان گویمها و فرزندانمان
پاسدارانشان میشویم: محض محافظت از همین نظم برده داری نوین!
ما چنین گویمهای خام و رامی هستیم ای بشر.


* خنده دارست از نظر آن ۱٪
که برای رهائی از شر دیوانگان طویله بان خودشان
دست نیاز بسوی اربابان طویله جهانی دراز میکنیم!
* * *

اینان اگر به حقوق بشر اعتقاد داشتند:

- مجبور به سرکوب آرمانهای هر نسل بشری نمی بودند!

- ما گویم برای هر خط از آن حقوق حداقلی میلیونها کشته داده ایم!!

- اینک میخواهند همان حداقلها را هم لگدمال کنند!

* چون خودشان انسان نیستند.
چون دودمانشان بیماری وراثتی سادیسم دارد.
اینست که همه بشر را مثل خودشان وحوش می بینند برده داران!

طفلکیها ۱٪ !
دست خودشان هم نیست بربریتشان
بیمارند و متاسفانه هنوز درمانی برای سادیسمشان نیست.
* * *

ما را بگو که غلام مشتی سادیسمی چرا شده ایم!

شما چرا پاسداران بربریت سادیسمی ها شده ای؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بربریت تکنولوژیک

* هیچ در عالم غمگنانه تر از مرگ فرهنگها به زیر سم ستوران وحوش آدم نما نیست.
 از آن غمگنانه تر مرگ فرهنگهاست به زیر چکمه های خونین استعمارگرانی که خود را برتر و متمدن میخوانند! و از آن غمگنانه تر استمرار همان بربریت ناب است در دورانی که پسا مدرنش خوانیم.

* تاسف بار تر از بربریتی که در پس پسا مدرنیزم پنهان شود چیست؟
 تفاوت این بربریت و آن بربریت در چیست؟! آیا اگر بربریت با تکنولوژی پسا مدرن مجهز شود دگر بربریت نیست؟ اتفاقأ این یکی بربریت به توان سه و سی و سه و اینهاست. بسی غمگنانه تر و تاسف بارتر همین بازتعریف بربریت در پسا مدرنیزم است که بربریت کل تاریخ در برابرش رنگ میبازد.

براستی کلام و قلم از توصیف درجه و نهایت رذالت و تباهی
و جهالت نهفته در این بربریت پنهان در پس پرده های پسا مدرن قاصرست.

* هرگز هرگز هرگز در طول تاریخ بشر
چنین تنزلی به حذیذ ذلت و جهالت در اوج شکوفائی اندیشه های بشری نبوده
و این بربریت ناب تکنولوژیک پسا مدرن براستی که آخرین سنگر بربریت را فتح کرده!!

باید  که به خود تبریک هم بگویند این وحوش مدرن!
* آخرین سنگر بربریت را در دوران پسا مدرن فتح کردند!!
چه عظمت عظمائی از این بالاتر.

فرزندان خلف آدمسوزان قرون وسطایند
استادان پشت پرده هیتلرها و قذافی ها
چرا که به خود نبالند.

* عنکبوتهای عظما!
جبهه ارتجاع عنکبوتی تشکیل دادند.

همه جور عظمائي دارند!
هر آنچه خلاقیت بشری را به دورش تار میتنند.


سرانجام پروژه اجداد عنکبوتیشان تکمیل شد:
سرانجام به دور زمین تار تنیده اند!!
حالا چه؟!

بس مفتخرند به این فتح الفتوح در دو بعد و نیم!
* * * * * * * *
*                   *
وه چه دژها ساختی! ارتجاع
تا شوی سـد راه آینـدگان!


هر یکی را زمـان ضمانت کرد
که فروپاشند به گاه آیندگان


هر دژت زندان و بنـد خـودت
خود به بند کشی! نه آیندگان
*
تار عنکبوتی در انتـظار طوفان
نـرهـی از طنیـن آه آینـدگان

عنکبوتی در دو بعد و نیم حیران
کی رسی به گـرد پای آیندگان
*
خوش بیارام در جمـادی دنیات
که بخواب هم نبینی دنیای آیندگان

مر به اوهـام توانی باز داشت
مطلع صبــح دلگشـای آینـدگان
*
بس بچرخید زمـانه و نچرخیدی
هان نظاره کن: سمـاع آیندگان!
* * * * * * *

۲.۸.۹۰

Mōšéh & 99%

The cage door
has always been open

Time to fly
to freedom

time to follow your own bliss
and escape Piratas nightmare
* * *

These days everybody, even Obama,
is trying to guess what might Martin Luther King say if he was here.
I don't know what Martin would say...
but if Mosis was here, he'd tell the slaves of any system to:
get up, stand up, dust off, and escape the city!

Leave the cage! He might say,
Go fly the free sky!

Really?
Yeap!
There was Free sky at his time?! Wow!
Yeap! there was free Earth too!

You could actually leave the city and follow your bliss? No way!
Yeah! that's what they did! well, up to Colonial times!
What about now?!
What about it?
So, even Moses would'n't know how to break free of such
"complete system of Global dominance/suppression/slavery..."
Guess not!
So what would he do if he was here now?!
He'd probably go live with the Amish! or Derwish!
True, he wouldn't wanna live in the same city with Wall Street people!
No way.
Although, he might go talk to them before leaving!

What for?!
. Asking them to go live with him & the Amish!
yeah right!
. Suggesting they Re-convert to Judism!
. and to be free of all chains!
. and follow their bliss!
The Wall Street People?! Na ah! No chance.
You don't think so, eh?

They much rather CLING to something Golden! instead.
* * * *  
:)

Threatening Birds with eviction, eh?
Mighty ironic
yeap
* * * * *
2009

دیوها, خدایان زمینی,

و فرقه کاپیتالیسم!

بنی آدم اعضای یک پیکرند
دیوها تافته جدا بافته!
*
Dios:V Kings
!Legion of 5 Petalemy Pharaohs
?formed a new Re-Legion
*

دیوها, خدایان زمینی!
این غولهای بی شاخ و دُم
خود را برتر از آدمیان میدانند
و هزاره ها مدعی خدایی بر زمینند :

ایمان آور! به دیوها!
زانو بزن! بدرگاه ما
زانو بزن! یا بمیر!

بیدلان متکبر و بیرحم
این بیماران روانی لاعلاج
حاصل تکاملی معکوسند ?
با جهش ژنهای آلوده
به سادیسم و نارسیسیزم مزمن!

برای استثمار بشر
هزاران فتنه ریخته اند
هزاران فرقه بافته اند
ببین تو در هزاره ها!
*
دیوهای فتنه گر هر دوران:
پیام آوران بر دار کردند
پیام و انقلاب را مصادره
همه را دستمایه استثمار!
همه همزمان در همان دوران!

پیام شد بهانه جنگها:
که "ایمان آور تو بما!"
که "زانو بزن یا بمیر!"

هشیاران بر دار! بیهوشان برده
دلداران بیدار!دلدادگان مسخ
*
و دیوهای دوران ما
خدایان جهانی شده اند!

برای کنترل بشر با ترور
برای نسل کشی هشیاران
برای خامشی دلداران

برای تاراج و استثمار
جنگهای جهانی افروختند
بساط جنگشان همیشه براه!
*
برای بزانو در آوردن بشر
ایسمهای جهانی آموختند!

از فاشیسم تا سوسیالیسم
همه رقم در چنته دارند!
همه در خدمت کنترل بشر
و باقی هم در راه!
*
اینست نظام جهانی دیوها:

"بشریت!ایمان آور تو بما"!
"بشریت!زانو بزن یا بمیر"!

هوشیاران بردار! بیهوشان برده
دلداران بیدار! دلدادگان مسخ!

و نوابغ بشری در حال انقراض!
*
اینک نوبت "مدرنیسم" است!
و دوران "فرقه کاپیتالیسم"

هان بدان! ای تو نسل جوان
بازگویمت شرح این دوران

ببین چه می گویند دیوها
بدان چه آورند بر سرمان!
*
فرامین آید از رسانه ها:

"هان بشر ببین! تو بشنو
ماییم خدایانت! دیوها!
مسخ ما شو! زانو بزن!
ایمان آور به نظم جهانی ما!"
*
با رسانه های اینتراکتیو:
همه برنامه ریزی میشویم!

هم تفتیش عقایدیست براه!
هم که اصول دین میپرسند:

خدایت کیست؟
دیوها؟!Dios!
کتاب مقدس؟ قوانین شما!
قبله گاهت؟ بانک جهانی!
رویا و آرمانت؟ ... پول؟
*
لحظه ای قطع نشود لعنتی
نه تهدیدها شان در اخبار!
نه شست و شوی مغزیها!

تبلیغ خدایان می بارد
هم ز در و دیوار شهرها:

ببین! همه زانو زدند!
تو هم بما بپیوند! بیا!

جزین تو را چاره نیست
به اختیار یا بزور ما؟!
*
تحمیل شود فروع این دین هم
در "قبله جهان" و شعبه ها:

"دلت را به بانکها بده!
آخر چه ارزشی دارد این دلها؟

بگذار زرکوب و بایگانی شود
تا که افزاید آنرا بها!

مستحبست جواهرنشانش کنی!
با زمرد و الماسهای ما

بگذارش به بازارهای بورس
بفروشش به قیمت بالا!"
*
یعنی در فرقه کاپیتالیست:
آزادی تو! دستت بسته نیست
چونکه داری این "آپشنها"!Options

"حال با تکنولوژی برتر!
قلب و حافظه و شعورت را
بفرست با پست الکترونیک
تا پروگرم کنیم آنها را!

هم مدرن میشوی هم شیک
هم یک آی.دی دبش میفرستیم I.D
تا بدانی کیستی! و چرا؟

خود سابق اُمُلت فراموش کن
برو تبلیغات ما را گوش کن!"
*
آری پیشرفت یعنی همین!
برو خوش همی بخواب و نبین!

تا جهان را کنند این دیوها
دهکده ای تحت سلطه ی نوین!

تا بشر یکسان کنند استثمار
چو نیابد او هیچ راه فرار!!
*
آنزمان نقاب ز چهره بردارند
و بگویند بردگان را چنین:

روبات شماره 1133679-ام.آی
زانو بزن!

بخوان!
بنام خدایان دیوها!
قلبت را تحویل ده!
حافظه و مشاعرت؟
اینهم "چیپس" زیر پوستت
بزودی پروگرم میشوی
خلاف کنی کشته شدی
حالا برو گم کن گورت!
*
و تو خوشخرام میروی
به قتلگاه بودن خویش!

و چنین پروگرم میشوی

"بخوان! بنام دیوها!
اینک انسانی مدرنم من"
اینک انسانی مدرنم من?!

"خیلی خیلی مدرنم من"
خیلی خیلی مدرنم من!!

"مدرنتر از قلمم"
مدنتر از قلمم!!

"از ماشین چاپ هم مدرنتر"
از ماشین ...?!
"روباتم! روبات شما!"
...!?hah

"آری پیشرفت یعنی همین"
آری?!  پیشرفت یعین همین!

"برو تبلیغات را ببین!!"
برو تبلیغات را ...
*
آری پیشرفت یعنی همین!
و تو خوش همی بخواب و نبین:

که دیوهای جهانی بدطین
این درنده خویان خونآشام
لذتی ندانند برتر ز شکار!
شکارشان تویی! هُش میدار!
*
و دیوها:
ددمنشان شوم شبزی همه جا
در "تاریکخانه های اشباح"
بشریت را به بند میکشند!!
ابزار و آلات شکنجه مهیا!

دل و مغز انسانها خوراکشان
مارها رویانند بر شانه ها!

خوابی مگر؟!
نمیبینی آنها را؟
*
من ازین دیوها بیزارم!
فاش گویم: خاک بر سرشان

من نمیخواهم روبات باشم!!
اما راه گریز چیست زینها؟

هر کجا سرَک کشی خواهی دید
همه جا آسمان همین رنگست!
همه جاست نظام دیوها برپا!!
*
همه روبات!
زندگیها ماشینیست
?هیچ چیز اینها طبیعی نیست!

در نظام دیوهای بدسیرت
زندگانی و مردگانی یکیست!

همه از بام تا شام دنبال پول
سگ دو باید زدن بی هیچ ایست!

نه دمی برای زندگانی هست
نه توانی برای آرزو باقیست!
*
نتوانیم رهیدن از این بند
نپذیرند دیوها هیچ پند!!

گوید: ارزشهای والا به درک!
"? آرزوهایتان سیری چند؟!!
نه به شوخی! حرفشان جدیست
*
تار عنکبوتشان بدور جهان!
همه را به  کیش خود میخواهند!
هر مقاومت برابر مرگست
هیچ انصاف ندارند دیوها!

?راه برگشت ازین دین چیست؟!
* * *
*
گر سر از بندگانی بپیچانی
محکوم شوی به دادگاهها

"کتاب مقدس!" بر تو میخوانند
سیاستمدار و قاضی و وکلا:

"بخوان!
بنام دیوها!
که آفریدند...
بانک جهانی را

و پول را...
سرمایه زندگی انسان قرار دادند"
?(بهر بردگی بشر!)
*
"چرا زانو نمیزنی تو به دیوها؟"

گویمش
قوانینتان متین! اما
باشد این فرقه بهر شما رویا
شده رویایتان کابوس ماها!!

بیمار اما هنوز بیداریم
ما هم آخر رویاهایی داریم!
بسیارند یاران من در زمین
واگذارید جایی هم بهر آنها!
*
گوید این مزخرفات کفرست!
در جهان نیست جز آیین ما

همه عالم بما زانو زده!
دهکده رفته همه در جیب ما

یا تو زانو بزن بشو کاپیتالیست
یا که خاموش میکنیم چیپست!

یا وکیل بگیر برو زندان
یا گمت میکنیم در کهکشان!
*
من به دیوها زانو نمیزنم!
برو با دیوها همی میگوی:
رسمتان حقی که بد رسمیست!

ما وجودی یگانه ایم! انسانیم
برده نیستیم! آزاده زاده شدیم

سرمایه زندگانیمان پول نیست
آرزوهای والای بشریست!

بگو قلبم را تحویل دیو نمیدهم
و من روبات شما نخواهم شد

من برای دیوها سگ دو نمیزنم
تره ای هم خرد نخواهم کرد

حیف آنها که روبات شدند
حیف سالهای عمرشان

حیف خانواده ام بشر!
حیف مادرمان زمین!!

من به انسان خیانت نمیکنم
این خیانتی به هستیست!
*
برو دیوها را همی میگوی:

یا که واگذارید گوشه ای از زمین
بهر آرزوهای من و دگراندیشان
یا فرستید مرا هم به کهکشان

اما آیندگان خواهند دانست
که چها کردید با انسان

که بوَد رسم فرقه کاپیتالیسم:
?استثمار جسم و هم روان جهان!

و به دیوها زانو نخواهند زد
چونکه بشریت خود ماییم!
وارثان زمین و هم زمان
* * *
*
آری این است سرگذشت ما:
?ثمر کل تلاش بشر بر فنا!

پس تو این پیام را می شنو
باش انسان! روبات دیوها مشو!

:)

 

۳۰.۷.۹۰

فرهنگهای زمین

*
غمینم ز مرگ شرافت! غمین
و از مرگ فرهنگهای زمین!

بیاد آورم آنچه بر باد رفت
ز روزی که بر این زمین داد رفت

که از فر  آن ایزد داد گار
نمانده بجز قصه ای یادگار

غمینم من از سرنوشت بشر!
زمین رفته یکسر به چنگال شر

کجا رفت آن بینش و هوش ما؟
خرد از چه گشته فراموش ما!
*
چه بتها فروشندمان! بی امان
چه بی قدر گشته دل و جانمان

.
غمینم از این مکر! وز جهلشان
دروغ و کژیها شده سهلشان!

از آنروز این خانه ویرانه گشت
که لاط و منی خدایان خانه گشت

به راه فساد و تباهی و کین
سیاست ربود گوی سبقت ز دین

شرافت چو شادی شده آرزو!
"تفو بر تو ای چرخ گردون تفو"

*
*
غمینم ز مرگ شرافت غمین
و از مرگ فرهنگهای زمین
*
...فرهنگهای زمین...

* * * * * *
Nah! I don't like it.
be honest with yourself
it's full of tazzad!
that's what makes u sad
(huh?! what...ever :)

۲۹.۷.۹۰

"Not to be"

.
* حق با جنبش صلح و هيپيها بود!


هر نسل بخوبي درک ميکند به کدام سو ميبايد رفت!
اما ديکتاتوري حاکم بر جوامع مانع حرکت هر نسل شده

* بزرگترين خطر "انحصارات":
  مرگ خلاقيت پوياي نسلهاست!

"خلاقيت پويا":
  با درجا زدن در چنگال ارتجاع انحصارات بي معناست!

مرگ خلاقيت مرگ جوامع است.

نسلي که نتواند جهت و مسير حرکتش را خلاقانه انتخاب کند
دچار ايستائي همه جانبه ميشود و گم خواهد شد !

تا دگر باره نسل نويني بيايد و راه را روشن کند
و ميل به زندگي و حرکت و پويائي را بيدار کند!
و اميد از دست رفته را به فضاي کشور بازگرداند!
*
تا اين تلاش هر نسل براي بازيابي خود و زندگي خلاق و پويا
با باتوم پليس و خشم 1% حاکميت ديکتاتور بازسرکوب شود!! (?)

و "خلاقيت سرکوب شده و بي خاصيت و ميرا"ي نسل جوان!
نسل جوان توسري خورده آمريکا!
آمريکائي که قرار بود سرزمين رهائي باشد!

...همه در خدمت 1% دايناسورهاي پهن مخ جبهه ارتجاع
تا نابودي مطلق در همين چرخه هاي "Not to be" بچرخند!

تا استعمارگران
تفاله هاي قرون وسطا

به حماقت گويمها و بردگان
پوزخند زهرآميز بزنند! (?)

از پس پشت پرده ها !
* * *

در زیر پوست انقلابها خزیدند


و به نفع خود مصادره کردند

... سرنوشت بشر را!!
* * * * * * * * * * 
 
 
* "Not to be" *
 
 
اگر منظور از غرب همان 1% است:
" 1% " ها اصولا کل بشر را احمق ميدانند!

يعني هرآنکه دست به Genocide نزده
و جنگ جهاني بپا نکرده
و خون ملل را در همه قاره ها در شيشه نکند

از ديد "1%" احمق است
و خودشان علامه دهر!!

از اوضاع تاريخ و جهان پيداست تا چه حد خردورزند!
*
فرق است بين زرنگيهاي منفي و شر
با وجدان بيدار و "جان و خرد":

خرد هديه هستيست به وجدانهاي بيدار
که در راه نيکي و بهي پايدار بمانند

و نه در راه جنگ و غارت و استثمار و انحصار!
* * *

بزرگترين ايراد "متفکرين" غربي در همين نکته است

که تينک تانکهاي برنامه نويس با مدارج عاليه
روباتهائي بي وجدان تربيت ميشوند نه انسان خردمند!

لذا در عمل و اثر، تفاوت چنداني با همان تانک ندارند.
تانکهاي متفکر! نام برازنده ايست.

اينهمه دانشگاه "خيلي مهم و معتبر"
از ديدگاه جهان بيني مهر و جان و خرد:
در نهايت افتخار، تانکهاي متفکر پرورده اند!

...باقي بقاي نظم ارتجاعي چرخه ! NOT TO BE !
* * * * * * * * * *

* سفر به ماورای عصر استثمار *


چنان در کاپیتالیسم غرق شدی عزیز

که سفر از یادت رفت!!
مصرف کننده صرفی تو! مگر نه؟!
*
چنان در "ایست" ها غرق شدی رفیق
که از یاد بردی
آنها وسیله ای بیش نبودند

تنها بهانه ای: برای سفر!
*
سفر فراموش شد و ایسمها

در بازارهای جهانی
یکایک خرید و فروش شدند!
و به مصارف استعماری رسیدند

ما مصرف کننده صرف باقی ماندیم
*
ما هم کاپیتالیسم را "مصرف" میکنیم
هم کمونیسم و هم سوسیالیسم را!
فراموش کرده ایم که ایسمها
تا زمانی اصالت دارند
که توشه سفرند و ساری و جاری!

اما
ایسمهایی که سالیانیست
هر یک در بورسها به حراج رفته اند
آلوده به انواع مصارف استعماریند!
بقدری ساری و جاریند: که مردابها!
*
حال تو در مردابها و باتلاقها

تا ابد بنشین و ببال:
که روزی رودی خروشان بود این!

اما... چه سود؟!
سفر را فراموش کردی
گره کار اینجاست!
*
در سرابها و مردابها
بدنبال چه میگردی؟!
آنچه میجویی در "خود راستین" توست

خلاق تویی!!
آنان خریداران!
*

خودت را گم کردی


خلاقیت پویایت را ربودند


نشخوارش کردند... تا تفاله اش را


به نرخی گزاف به خودت غالب کنند!
... (: hun! bebin)


> استعمار و جنبشهای مردمی
> "سرمایه داری کوردل"
>
شهرهای آینده
> Liminality
* Story of Humanity *

۱۹.۷.۹۰

همه را به کیش خود پندارد


- از دیدگاه جهان بینی زندگی-محور:
(همسو با قوانین بنیادین جهان هستی و طبیعت انسان)

* کفر هر آن چیزیست که بر ضد قوانین هستی باشد.

هر آنچه بر ضد قوانین هستیست در خود و در اطراف تضاد و تنشی زیانبار می آفریند که همان شر یا اهریمن نامیده شده. و دلیل بد بودن کفر همینست.

انسان از کودکی به ذات خود همسو با هستیست. هر موجودی همسو با هستی پدید می آید و جز این غیر منطقیست. اگر منطقی در هستی باشد هر هست و بودی می باید همسو با کل هستی پدید آمده باشد چون بخشیست از آن کل و هرگز جدا نیست.

جدا شدن از هستی و قوانین حاکم بر هستی و ماهیت زندگی محور انسان هم تضاد آفرین است و هم نوعی نبود! این میشود کفر و کفران نعمت هستی و کفران هستی انسان و کفران وجود. در کل یعنی نفی وجود.

هر آنچه وجود و ماهیت و قوانین وجود را نفی کند لاجرم گام در عدم نهاده نه وجود!

این است کنه آن حقیقتی که راهنمایان خردورز بشر٬
هر یک به زبان و شیوه ای، تلاش در تفهیمش داشته اند.
* * *

درک این حقیقت با افزایش دانش بشر از قوانین هستی آسانتر میشود
و قدر و ارزشی اگر در دانش و اندیشه و خرد هست در همین نکته است.

* دانش در نفس خود خوب یا بد نیست.
دانش اگر انسان را به سوی تکامل استعدادهای نهفته در جهت یگانگی هر چه بیشتر با کل بشر و زمین و موجودات و هستی به پیش برد به تولید ارزش نیک در زندگی فرد و جامعه خواهد انجامید که به شکل فرهنگ بشری نمود می یابد.
در خلاف این جهت ضد ارزش و ضد فرهنگ پدید می آید.

کفر در مفهوم راستین و اصیل و از دیدگاه جهان بینی زندگی محور همسو با ماهیت وجود:
 در واقع همان ضد فرهنگ است و ضد ارزش. نه تنها تضاد آفرین است که درست به همان دلیل تنشزاست و غمفرا!
* * *

- دیدگاه متضاد:
آنست که هر آنچه سد راه طبیعت هستی و انسان و قوانین حاکم بر جهان و زندگیست را نیک پندارد و ارزش!

در چنین دیدگاهی هر آنچه غمفزا و تنش زا و در تضاد با زندگی و ماهیت انسان باشد سزاوار دانسته شده
و انفصال از وجود و گام در راه عدم تحمیل میشود و نه تکامل راستین.

* هرآنچه نیازمند تحمیل باشد، در جهت عدم است.
هر ساختاری که اینچنین بر عدم بنیان شود و نه بر وجود٬ بدون تحمیل دوام نخواهد یافت.
انسان در کنه وجودش همانند کل وجود دارای گوهریست همسوی با قوانین وجود و نه عدم!
 
کفر:
* در جهت عدم
* بر علیه وجود
* خود نبودن (دروغین)
* تنشزا و غمفزا
* منفصل از وجود و هستی
* تحمیلی
* واپسگرا

بشر در طول تاریخ اینها را ضد ارزشی درک کرده
مگر آنجا که ارگانهای استثمارگر فریبش داده اند.

و اصولا هیچ فریبی جز برای تحمیل استثمار نیست.
و هیچ استثماری بی فریب و تحمیل ممکن نیست.
و فریب و تحمیل و استثمار چون در خلاف جهت وجود و همسو با عدم است کفر است.

* هر گونه مغزشوئی کودکان و دیگران
 دانسته یا نادانسته نوعی حمالی برای استثمار و هم کفرست.

 تحمیل آنچه خود به حقیقت آن نرسیده ایم بر کودکان شایسته نیست.
هرآن کسی به حقیقتی رسیده باشد اهل تحمیل نیست.
هر  آنچه نیازمند تحمیل شدن باشد حقیقت وجودی ندارد و نیست.

* در نهایت کفرانی بدتر از تحمیل در عالم نیست.

* هر تحمیل نشان کفر است و هر آنکه همه را به کیش خود بخواهد همو کافر!
* * * *

"کافر! همه را به کیش خود پندارد "

۹.۷.۹۰

ديوها شيشه خود ميشکنند

.
چنان همه با هم
در غرقآب ظلم و گنداب فساد غرقند
که شيشه عمر ديوخويان حاکم بر ميهن را
خود به خود مي شکنند!

شايد هم شيشه عمر ديو شکسته!
صداش را در نمي آورند!
تا ديوها بو نبرند!

و به پاي خويش
در گور روند؟
* * *
آري شيشه عمر ديو ها
خود به خود شکست!
صداش اگر نه، گندش اما در آمده!

آنچه استشمام ميکنند
گند اضمحلال خودشانست.

شايد هم شامه ظالمان
مثل گوشهاشان مختل ميشود؟
همان بهتر که نفهمند و ندانند...

تابوت نمادينشان در کوچه و بازار
بر دوش مردمان روانه تاريخ بود!
* * *

فال گوشي پرسيد
. مگه چي شده، چه خبر؟

پسرک، شوخ بگفت
. شيشه آقا ديوه پر!

پاسبان گفت
. همه فهميدند؟

حاجي تسبيح بگرداند
. همه, الا ديو!

قاريان ميخواندند
. ديو پر! الله اکبر ديو پر!

مردمان مي رفتند
شيشه هم در تابوت!

ناگهان
گلاب به روتان!
شيشه ديو شکست...

اولش هول کرد، اما کم کم
با جمعيت لبخند زد
عمق چشمان لباس شخصي هاي محل ما

مش رجب قهقهه زد
شيخ از قهقهه او خنديد

شيشه ديو که شکست
همگي شاد شدند

همه الا ديوها

* * * * *
.
.
.

*  حفرۀ آز
ای آن که خدا،متاع ِ دکّان ِتوشد
آزادی ما ، اسیر ِ زندان تو شد

با تیغ ِ شقاوتگر ِ تو میهن من
در حفرهء آز تو گروگان تو شد

> م. سحر :


*  هش دار!
 
هشدار کزین بیش کمر تا نکنی
زخمی به دوای دین مداوا نکنی

حیثیت رفتهء تو احیا نشود
افساری اگر بر سر ِ مُلا نکنی !

* تاخت و تاز

دیریست که اهل دین به دین تاخته است
در جامۀ ظلم ، قد برافراخته است

ایمان به جنایت و خدا با بیداد
پیوند زده ست و آبرو باخته است !

* * * *

مفهوم سکولاريسم


مگر "سکولاريسم" بمعناي جدائي حکومت از کليسا* نيست؟
پس آنچه مد نظرست 'ارگان دين' است نه خود باور.
يعني کليسا بعنوان نماد Religious Organizations آمده. درست؟
پس اين تعريف همه ارگانهاي ديني و مذهبي را در بر ميگيرد.

اما چرا؟!
 آيا نه به دليل کشف ماهيت حقيقي "کليسا" بعنوان "ارگان يا سيستم کنترل باور" است؟
بنابرين همين تعريف هر سيستم کنترل باور/ ايدئولوژي را از حکومت جدا ميداند.

يعني در همان تعريف اوليه هم ميشود اين مقصود را يافت:
که جان کلام و منظور اصلي از کلمه Church
ارگان (Organization) تحميل باور و سواستفاده سيستماتيک از باور براي کنترل و بهره برداري از مردمان است.
يعني مقصود کلي جدائي هر سيستم تحميل کنترل رواني (باوري) بر بشر است از حکومت بر مردم.

چرا؟! خيلي واضح است:
تحميل  کنترل و مغزشوئي اصولا جز براي بهره کشي يا همان استثمار نيست!
وگرنه چرا تحميل؟ چرا مغزشوئي؟! چرا کنترل افکار و عقايد؟!
اگر فايده اي به شما نرساند، چرا چيزي را بر ديگران تحميل خواهيد کرد؟!
دليل ديگري متصور نيست (البته الا بيماري سادومازوخيسم)
* * *
جالب توجه اينکه
با استناد به همين سکولاريسم، و با دريافت پيام اصلي اين تعريف يا سند يا جنبش رهائي بخش اروپائي:
ميتوان به اين نتيجه رسيد که هيچ ارگان/سيستم استثمارگر اصولا شايستگي حکومت بر جوامع بشري را ندارد!!

سکولاريسم نو اگر تا اين حد پيش رود، باز هم حرف نوئي نگفته.
اروپائيهاي آنزمان عمق بدبختي بشر و ريشه ارتجاع و انحطاط را بهتر از روشنفکران امروز جهان درک کرده بودند و در آفرينش جهان خويش موفقتر بوده اند.

بعدها چندين نسل وادادند تا جهان دگرباره به کام ارتجاع شد و استثمار سيستماتيک!!
* * *

* > Separation of Church & State
the word "Church" in this sentence, actually refers to all SYSTEMATIC Brain-wash & Suppression. Brain wash does not happen, except for control & suppression! So what Secularism actually means is that no Systematicly Suppressive Organization is fit to rule Humanity! and what's happening in the world today is, surely, the exact opposite.

>  فرق ارگانهاي ديني و مذهبي در تحميل مغزشوئي براي بهره کشي چيست؟
جز اينکه دين DN عبري است و مذهب عربي.

از کجا ميدانيد که مفهوم اصلي دين/ Din
همان سيستم / قدرت تحميل سلطه از راه مخ - زني نبوده باشد؟! بخصوص نزد اهل فن!

از کجا ميدانيد که مفهوم اصلي Re ligion نزد اهل فن چه بوده؟
گردآوري مجدد قشون /Re-Legion (با مخ زني) براي فتوحات بعدي؟

اقلا براي اين مفهوم ميتوان الي بينهايه شواهد تاريخي و معاصر يافت.
* * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________