semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲۲.۲.۹۱

?The Gentle Genocidal


آنقدر پازل هاي مهم و پرسشهاي بي پاسخ ريشه اي در جنگل سياست جهاني و پدر خوانده اش کلونياليزم و قرون وسطا و دکانهاي اديان و رسوبات بجاي مانده از همه آنها و تاثيراتشان بر اوضاع کنوني زندگي بشر در زمين، بر زمين مانده که هر بچه مدرسه اي بزودي خواهد پرسيد که اينهمه نام و لقب پرطمطراق که در کتابهاي درسيمان بعنوان بزرگان غرب رديف کرده ايد واقعا چه بودند و چه ميکرده اند و اگر براستي چنان شخصيتهاي تحسين برانگيزي بودند که ميگوئيد، پس آنهمه Genocide و هزاران جنايت عليه بشريت در همه قاره ها و استثمار همه اقوام و ملل دنيا و جنون کشتار فرهنگهاي بشري و غارت همه دارائيها و منابع و معابد و فرهنگ و هويت و آب و خاک اينهمه مردمان سراسر زمين را چه کساني طراحي و اجرا کرده بودند؟!

آيا واقعا همان جنتلمنهاي مدرن و پيشروي انگليسي چون به خلوت ميرفتند در نور ماه بناگاه بدل به جانوران درنده خوي خونآشامي ميشدند که طرح Genocide هاي بريتانيا را ميريختند؟ همان لردهاي Noble و Gentle و Cultured آيا طرح نابودي فرهنگ هاي زيباي بسياري را ريخته بودند و barbaric همانند وحوش تمامشان را به غارت بردند؟!

آيا اين براي هيچ فرد اروپائي الاصل، عجيب نبوده که اجدادشان با آنهمه اظهار فضل و دانش و فرهنگ دوستي و آزاديخواهي بخصوص پس از رنسانس چگونه دست به چنين جنايات مخوفي در سراسر زمين زده اند؟!

اين پرسش بخصوص از انگليسيها مطرح است
(يا همان اهالي اروپائي England or Angel-Land
پيش از تسخير توسط "بريت" ها
که تاريخ همه ملل را تحريف کرده اند
و اطلاع چنداني از ماهيت خودشان هم در دسترس نيست)

هميشه برايم عجيب بوده که چگونه جنتلمنهائي تا اين حد وحشي ميشوند و چگونه آرمانگرايان آزاديخواه و مدرني بودند اين بزرگان کشور انگليس که از يکسوي آنهمه خوشفکر و روشن بين بوده اند و در پي احقاق حقوق بشر و قوانين انساني... و از سوي ديگر در حال قتل عام اقوام و فرهنگهاي زيباي چندين هزارساله! و شکنجه و برده داري وحشيانه و بيشرمانه؟ و آنهمه دسيسه هاي وحشتناک براي تخريب شالوده ملل و پادشاهيها از درون با گسترش فقر و بيماري و ترويج فساد و خرافات و دروغ و کشتار بزرگان و انديشمندان و پادشاهان نيک و جايگزيني آنها با نفوذيهاي فاسد و مخرب و جنايتکار تا مرز محو و نابودي باقيمانده همه تمدنهاي هزاران ساله تا پانصد سال پيش...آيا تا چه حد کاري Noble و شرافتمندانه است و آيا اصولا يک انسان انگليسي فرهيخته و خوشفکر و فرهنگ دوست قادر بوده است چنين فرامين جنايت آميزي بر عليه همه آرمانهاي مدرنش صادر کند؟

و يا همه همان بلايا احتمالا پيشتر بر سر همان آنجلها آمده
(آمريکا هم همانگونه از Angel بدل به هيولا شد؟!)
* * *
حيف انگليس يک نوريزاد هم نداشت که از درون "حاکميت Noble و شرافتمند!" نقد و پرسش کند، تا جنايات "دايناسورهاي ددمنش ناخودي" بپاي کل يک ملت گذارده نشود. نه؟!

حقيقت چيست؟!!!
ما و انگليسيها قرنها گروگان دايناسورها بوده ايم؟!

يا چه
* * * *
Our history has been kept hidden from us,
that's why, when talking about genocides and other criminal acts by the masks behind the british colonialism, I rather not to say "the English" (the original blond europeans living in England / Angel land), but rather think we better refer to the crazy colonialists as "The Brits" because they are the more hidden ones with more obscured past. So, please leave the blond europeans out of all these genocieds; seems they were the first and main victims of WHATEVER hit europe hard, back in Dark Ages~!
(The same Whatever, which hit us hard in Persia, from the time of Achamenians till now!)

And No!
That whatever is not the beautiful skillfull smart artful fun loving Hebrew tribes or people, NOPE!
It was Whatever that had also manipulated them hebrews into submission! The same Whatever which wants all of us Humanity to act like we're their goyem, and do as these crazy sadistic machoistic mysoginist inhumane dinosaurus wish! which can't be anything BUT destroying everything. cause they're truely Sick! they can't help but destroying everything, and enslaving everyone, and torturing all, and murdering all, and burning all, and devouring all. They HATE all that we Humans Love and hold Dear. They Hate beauty! They Hate love! they...

What kind'a Sickness is THAT?!
THAT!! is the Whatever hit us hard, time and again.
just that, not the english, not the frensh, not no body else.
but THAT!~ SICKNESS!~!!

And that kind of Madness...finally managed to reside over all pyramids of power.
Thus...> Armageddon and Destruction of Earth and End of Humanity.

U still want to sit there and blame the English or the Americans or the Hebrews or the French?!
The Maddness is finally half-visible!! for the first time since burning your loved ones on cross in midEvil times.

The Madness is not any certain type of people or cults,
It's infiltrated all Courts, all Societies by now and  looks just like all of us.
It's got so many diff. networks, like spider webs, all over the Globe.
No it's not English, it's not Hebrew either, it's the Madness, the Mad gene within.
Now Rulling over all of Humanity; thirsty for more Blood, planning yet another WW.
This time,
Make sure the Madness doesn't survive it, no matter what the cost.
that's the ONLY way out. If there is any.
* * * *
come to think of it,
In fact, I think that's exaclty what the genetic scientists were after, way back then.
THE CURE for such MADNESS which hates all that we hold dear, and can not help but to hold grudge against all of us, the Human family, and been planning for a long long time to destroy us and all we hold dear.

Turned out
The Madness was Smarter than those Scientists.
It infiltrated once again, and turned the whole subject of the experiment and smudged it all.
Got a hold of the powers whithin both German, British, American "Courts' and sent them all streight to hell.

yes,
How Rude of you Scientists to try to find a Cure for such Madness! lol
it's actually more sad than funny. but then it's all gonna be sad and sadder from this point
unless the cure is finally found.

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________