از سرزمین من
ای اهرمن خوی!
دور شو
*
یا تا ابد!
به البرز کوه
به گور شو
*
*
علامت ممنوع زده ای
در سرزمین مهر!
*
ای شرور دین!
محو شراره های خداوند نور شو
دوست داشتم انسان میبودم. پیش و پس از آن دگر نام و نشانم نیست. همین انگ:انساندوست عرفانی هم از سرمان زیادیست. انسان: خود معرف حضور هست. همواره در حال اکتشاف و تحول!
The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9
.
در خود نمیگنجم و این زمانهء دون!
چون گردد این چرخهء باطل همه واژگون؟
.
یازده بُعد و مصرّیم بر انکار ِچار
پیچیده ایم حول سه چونانکه مار!
.
از بحر چار چو بینیم جهانیان پریش
در بحر پنج چه گوئیم بدین دل ریش؟
.
گیرم به هفت نمانَد دگر به دل غمی
عشق رهائی ِبشر که نمیرود دمی!
.
پیش آر همتی! تا بشر بگسلد همه بند
خوش آن دمی که زند جهان لبخند!
.
تا چند پیله میتنی بدور خویشتن خویش
پروا مدار! ز پروانه شدن زین بیش
.
باشد ببینمت رهای رها شدی! ای بشر
آزاد و بندهء عشق و صفا شده ای بشر
.
پیوند خورده جان تو با جان عالمیان!
در بحر عشق و شرف باقیست بقای آدمیان
* * *