semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۵.۵.۹۲

Pray for them beast, with Love

c if u can do that
 
Enter through the Gate of Freedom
you can
.       .       .
if u can't
it means u should get to know
The M e s s i a h 
as well as other prophets
in a new light  .
peace be upon them all
.        .        .
 
میگویند "خالد بن فرحان بن عبدالعزیز" شاهزاده سعودی٬
به عدم اجرای روند اصلاحات در عربستان اعتراض داشته و از آل سعود جدا شد.
*   *   *
اولا که ایشان شاهزاده نیستند٬ خلیف زاده اند٬ اشتباه نفرمایید.
چون اگر شاهزاده باشند باید ریشه ایرانی یا اروپایی داشته باشند.
بدین ترتیب اوضاع را برای خاندان ایشان پیچیده تر میکنید.
اینست که اجازه بدهید حالا همان خلیف زاده باشند! تا بعد.
*
ثانیا بهترین راه برای اعلام حمایت مردمی از ایشان و سایر خلیف زادگان اصلاح طلب
در چنین سیستم متحجر قفل شده و پیچیده ای شاید این باشد که مردم دور هم جمع شوند
و ابتدا برای روشنایی چشم جان و روان خاندان حاکم و شرافت و انسانیت آنها دعا کنند.
بشرط اینکه با تمام وجود٬ خالصانه و از ته دل در کمال آرامش...براستی دعا کنند! !
*   *   *   *
نیایش راستین. . .  
برای روشنایی چشم جان و شرافت بخشی به خاندان حاکم دنیا اینگونه خواهد بود:


. پس از تلاوت آیاتی از کتب مقدس خودتان. . .
در میادین هر شهری از جهان سفید پوش دایره وار بنشینید
 
. موسیقی عرفانی زیبایی در وصف انسانیت و شرافت بنوازید و با هم بخوانید
. به شمع های فروزان وسط میدان بنگرید و به یکدیگر سلام و درود بفرستید و لبخند بزنید
 
. نفس عمیق و راحتی بکشید و تصور کنید انگار که همه چیز همزمان در حال تغییر است:
آینده روشن از همان زمان دارد بروی شما و جهانیان لبخند میزند
 
. تصور کنید انگار حاکمان آمده اند در کنار جمع شما نشسته اند و
از خودخواهی و تکبر و کبر و استکبار دست شسته و
اشک ریزان احساس خوبی با بودن در کنار مردم دارند
 
. تصور کنید همان زمان همه چیز بر وفق مراد ملت است
و آینده نیک همان لحظه پیش روی شماست.
*   *   *    *
به این میگویند نیایش راستین...
و این خودتان هستید که می بایست آینده نیک را همین الان بتوانید اول تصور کنید!
و پیش رویتان بوضوح نمایان ببینید...تا بتوانید همگام و همراه به آن سوی حرکت کنید
و این شما هستید که مسئول دیروز و امروز و آینده خود هستید.
 
این است پیام کتب الهی. . .
خدا هرگز نگفته هر که زار و ضجه زد
و بزور چیزی از من خواست به او میدهم.
گفته اول مسئولیت کل زندگیت را  بپذیر٬ بعد با نام و یاد من حرکت کن. . .!
حرکت کن بسوی آن چیزی که میخواهی!  یعنی اول باید درست بدانی چه میخواهی! ?
*    *    *
رسوم ادیان اینست. . .  
دسته جمعی و گروهی یک کاری را بنام و یاد خدا انجام میدهند
و در کمال اخلاص و صمیمیت و صلح و صفا و آرامش و صداقت و همراهی و برادری و برابری
همسوی و هم گام به سمت هدف واحدی برای اصلاح امور میروند٬ خدا هم کمک میکند. . .
 و موانع را بتدریج یا به یکباره از سر راهشان برمیدارد.
 
بستگی به میزان خلوص و همراهی و شفافیت خواسته هایشان دارد. . .
که همگی اگر هر بار در هر تجمع بر یک امرنیک شور کنند
و آنرا برای آینده شان در نظر گرفته و بر همان تمرکز کنند...دعایشان موثرترست.
*   *   *
چون وحدت انسانهای مومن زیباست
و پروردگار هستی بخشی این وحدت را دوست میدارد.
راز نیایش دسته جمعی مومنان ادیان همین است!

حالا اگر روزی مومنان همه ادیان بتوانند. . .  
با هم برای صلح در جهان و آینده بهتر انسان نیایش کنند٬
ببین چقدر زیباتر است و چقدر خدا را شاد خواهند کرد. که همان لحظه جواب گیرند.
*   *     *       *         *
 
برای همین است که شیاطین چنین اجازه ای به مومنین نمی دهند.
وحدت در کثرت ...مقوله ایست که خیلی شیطان را اذیت میکند.

تفرقه را خیلی بیشتر می پسندد شیطان.
مگر اینکه دعا کنید خدا. . :مهربانی به این موجودات عطا فرماید.
بتوانند انسان ها را دوست بدارند و کمتر آزار و اذیت کنند. . .! !

 
May God Give them Kindness to Love All and not Harm Human Family

اینگونه در آخر زمان بخشوده خواهند شد و دودمانشان اقلا کلا منقرض نمی شود.

وگرنه دشوار بتوان خدا را راضی کرد که از اینهمه آزار اینها نسبت به انسانها بگذرد.
 
(منظور کل خاندان خلفای حاکم بر غرب و شرق بود نه فقط عربستان.)
 
if anything, the people in Arabia should be able to gather and pray more peacefully, and cohesively than anywhere else, really. . . you can see that culture of comradeship in arabian men dancing shoulder to shoulder.   it's the very practic of  "Liminality and Communitas" which is the main social aspect and teachings of all faith, but again. . . devil tried to devide and conqure it, by stupid interpretations, and brainwashing people. . . turning them into beasts. turning the ruling elite into beast, as well. . . it's so sad to see our beautiful cultures disappear.  they're all replaced by stupid inhumane dark cults. . . evil cults, all about worshipping your own or somebody's EGO.
 
turning humanity into animals/ beast. . . is rude.
the universe hates it when u do that to any society. u know 

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________