semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲.۷.۹۲

به سوی جبهه پیشروی جهانی

روسیه و چین خوب کاری میکنند
که طرف ایران را در برابر زورگوییهای کهنه لاشخورهای استثمار جهانخوار ضدبشری می گیرند.
آنهاییکه همه ملتهای جهان را چاپیده اند هیچ معلوم هست اینهمه ثروت را بلعیده اند یا چه کرد ه اند؟
 
چگونه است که قرنها استثمار و غارت همه ملل دنیا و نابودی فرهنگ ها و نسل کشی اقوام زمین با توحش و بربریت امروز به اینجا رسیده که ملتهای اروپا و آمریکا را هم بچاپند؟ برای اینکه لاشخورهای راهزن ضدبشری و استثمارگر که همه را برده میخواهند هرگز از کشتار و غارت سیر نمی شوند! و ترحمی به اروپاییها و اسراییها و عربستانیها و روسها و چینیها و سوریها ندارند. 
اصولا بشریت همه را به چشم بردگان سابق و بعدی می بینند. نه بیشتر! !  
لذا باید نقابهای دین و دموکراسی از چهره این راهزنان بین المللی ور افتند.
 
اشتباه شوروی در هنگامی که میداند در حال فروپاشیست این بود
که می بایست میگفت همه این ممالک را به ایران بازمیگردانیم ;)  
اگر این را میگفت شاید هرگز تجزیه نمیشد.
 
و وقتی که تجزیه شد بهترین کار همان بود که همه آنها که فرهنگ ایرانی داشتند, کمک می کرد اگر چه موقتی به ایران بازگردند. چرا که کشورهای منطقه با تجزیه تضعیف میشوند و ایران بزرگ در کنار کشورهای بزرگ منطقه میتوانست حامی و یاوری برای همه ملل تحت ستم منطقه باشد. آنهمه در زمانه ایکه لاشخورها از دریدن اروپا و آمریکا هم ابایی ندارند. حتی کشورهای کوچک خلیج فارس هم اذعان دارند که این همسایگان هستند که می بایست دوستی شان را حفظ کنند. در چنین زمانه ای که لاشخورها مردم سوریه را می درند کشورهای کوچک منطقه هم نمی توانند احساس امنیت چندانی داشته باشند. و خودشان هم خوب میدانند روزی که نوبت به آنها برسد می توانند روی کمک ایران حساب کنند اما برخی کشورهای به ظاهر دوست فقط به فکر دریدن دیگران بوده اند و درست مثل همان لاشخورهای بین المللی پس پرده قدرت و غارت و کشتار و جنگ ها...قابل اعتماد نیستند.
یکی از کارهایی که در برابر دست درازی بیشتر و کشتار مردم منطقه میشود کرد همینست که به تشکیل ایران بزرگ در برابر طرح ضدبشری برده داران اعصار و لاشخورهای آدمخوار یاری برسانید. باید یاری برسانید که ملتهای هم فرهنگ به هم بپیوندند نه اینکه از هم جدا و تضعیف شوند.
این یک راه حل خوب است در برابر همه فشارهای جبهه ارتجاع جهانی که دشمن همه ملتهای شرق و غرب شده است و برای بقای نظم فسیلی برده داری و انحصار و استثمار بشریت دست به هر حماقتی می زند حتی جنگ جهانی یا زلزله های مداوم که باید بطور جدی همه این لوازم و تکنولوژی کشتار جمعی بشریت از این جبهه مرتجعان پس پرده همه جنگها و تروریسم و بربریت و شکنجه و بردگی جنسی و مواد و غیره گرفته شود. سخن از ورود به دوران جدیدیست و آمادگی کشورها تنها با عبور از همه مظاهر نظام سابق سلطه قابل سنجش است و بهای ورود به دروان نوین به دور ریختن همه این روشهای فاسد است. نمیتوان دم از مبارزه با ارتجاع زد اما از سود حاصل از مواد و فحشا نگذشت. نمیتوان حقوق زن و کودک را نادیده گرفت و یا حق فرهنگ ها و اقوام در اداره امور خویش و همچنین آزادی عقاید و باورها و احترام به انتخاب شخصی در زندگی فردی افراد در حین آموزش و پرورش سازنده نسلهای جدید...نمیتوان اینها را نادیده گرفت و داعیه پرچمداری جبهه پیشرو در عبور از نظم استثماری سابق را داشت.
*  *  *  *
میتوان خیلی سریع به الگویی برای پیشرو بودن و آرمانخواهی بدل شد.
ولی باید در نظر داشت آرمانهای انسانی جهان شمولند نه مختص یک فرقه یا مذهب خاص.
نمیتوان هر آنکه باور به یک مذهب یا تفکر نداشت را کافر یا مشمول مجازات دانست
و داعیه مبارزه با استثمار ضدبشری داشت چرا که استثمار همان تحمیل و انحصارست.
اینها همه چیزهاییست که هنوز هم آمریکاییها را در صدر پرچمداران جبهه پیشرو قرار میدهد.
اگر دقت کنید ملت آمریکا در کل بیشترین خدمت را به همه این آرمانها و روشهای پیشرو کرده اند.
به همین دلیل هم نوک پیکان حمله جبهه ارتجاع به سمت آنها بوده و هست.
به همین دلیل بیشترین تلاش در نفوذ به لایه های قدرت آمریکا متمرکز شده.
شما نمیتوانید با چنین ملت پیشرویی مدام در دشمنی و قهر باشید. . .
و داعیه ضد ارتجاعی بودن هم داشته باشید. حتی اگر ملت و آرمانهای آمریکا
تحت کنترل ارتجاع استثمارگر و تحمیلگر و انحصار طلب درآمده باشد.
*  *  *  *  *
ملتها همه باید به یاری هم بشتابند  :)


همه ملتها در یک جبهه با هم مشترکند:
در برابر استثمارگران جبهه ارتجاع جهانی جنگ طلب
که همه ملتها را با تزویر و ترور به گروگان گرفته اند.


برای مبارزه با تروریسم:
ارتشهای آزاد منطقه ای مورد نیازست.
که همانقدر آزادانه دفاع کنند که لاشخورها حمله میکنند.



لاشخورها از کارتلهای نفت و سلاح پورسانت می گیرند
و به هیچ کشور و ارگان بین المللی هم پاسخگو نیستند.
فقط ارتشهای آزاد میتوانند پاسخ حملات آنها را بدهند.
جز اینست؟

اگر روسها و چینیها هم یک ارتش آزاد داشتند
عربستان افغانها و سوریها را  به گروگان نمی گرفت.
چون آمریکا که خودش گروگان فسیلهای ارتجاعیست. . .
کسی نیست که از ملتها در برابر تروریسم دفاع کند. کوش؟
خب اینطوری که این لاشخورها با حمایت کارتلها. . .
اگر عشقشان بکشد امارات را هم با توحش صاحب می شوند.
 
برای دفاع از حقوق ملتها. . .
باید رابطه کارتلها با تروریسم افشا شود . . .
 
ملتها می بایست به پیشرفت یکدگر یاری رسانند.
و در برابر قهر حاکمان یار و یاور یکدگر باشند.
ملتها نباید به تجزیه سایر ملتها یاری رسانند! !
چون آنگاه نوبت به تجزیه خودشان هم خواهد رسید.
 
پیش به سوی تشکیل
اتحادیه های بزرگ ملتها  برای صلح و همکاری.
*  *  *  *  *
پیش به سوی جبهه پیشروی جهانی
در خلاف جهت جبهه ارتجاع جهانی
کل فسیلهای استثمارگر و جنگ طلب
 و بربریت تحمیل شده بر جهان.

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________