از یکسوی برخی داستانها و متلهای باقیمانده به فارسی دیوها را غولهای عظیم سفید سرخ موی کک و مکی معرفی میکند که احتمالا چون به ایران هم حمله کرده بودند بعنوان ددمنش و جنگ طلب و ضدفرهنگی یاد شده اند درین متلها. و در کل درین دیدگاه دیوخوی به خوبی گویای ماهیت این موجودات غول آساست که چگونه بوده اند در آنزمانهای قدیم. و احتمال اینکه همینها با توحش جوامع با فرهنگ قدیم را تسخیر کرده و به بردگی کشانده باشند و خود را خدایان آنان خوانده باشند بسیار زیادست. و این مربوط به زمانی پیش از ظهور مسیح و قرون وسطا و کلونیالیزم است اما همچنانکه شاهدیم همان نوع بربریت در نقاب دینی ادامه یافته و اروپاییها را به بردگی کشانده و در پس پرده کلونیالیزم و مدرنیته هم همان نوع توحش دیوخوی و ددمنش را در تخریب همه فرهنگها و نسل کشی جوامع بافرهنگ و تبدیلشان به بردگان کالت های مخوف ارتجاعی و استثمارگر می بینیم که سرانجام بدل به سیستمی جهانخوار شد.
از روایات پیداست که اینها را کاهنان پس از تسخیر مصر و جایگزینی فراعنه در دوران پتالمی از کوههای شمالی بعنوان برده آوردند و به این شکل وحشی تربیت کردند تا به جان ملتهای اطراف بیندازند و در واقع داستان گلادیاتورها از اینجا شکل می گیرد.
از متلهای قدیم ایران و هند پیداست این دیوهای غول پیکر از سوی کاهنان جادوگر برای تسخیر همه این مناطق از مصر و عربستان تا ایران و هندوستان فرستاده شده بودند. در ایران خیلی موفق نبوده اند که خدایگان شوند شاید هم شده باشند. در هند میدانیم که خدای آنها شدند و این خیلی پیش از کلونیالیزم مدرن است که کاهنان جادوگر با مغزشویی دیوها بکمک این گلادیاتورها و بردگان متوحش غول آسایشان بر مناطقی از هند و آسیا سلطه می یابند و آنها را به بردگی می گیرند. غلبه کاهنان بر ایران هم در همان زمانها و با همان شرایط در حال پیشروی بوده و احتمالا بخش بزرگی از فلات ایران قدیم در حدود دو هزار سال پیش به تسخیر همین کاهنان درآمده بوده است. خیلی هم شیک و قشنگ تاریخ را تحریف میکنند تا اثری از خودشان و رد پایشان مثلا بر جای نگذارند. اما داستان هانسل و گرتل هم اینطور که پیداست خیلی قدیمیست و خردمندان همه جوامع قدیم لابد این داستان را خوانده بودند که در ایران و هند و مصر و اسپانیا و اروپا و انگلیستان و همه جا خرده نانها را در سیر تاریخیشان در متلها بر زمین ریخته و باقی گذارده اند. همین واژگان کلیدی که در جای جای زمین با زیرکی در هر سوارخ سنبه تارخی که دستشان رسیده به یادگار گذاشته اند بقدر کافی گویای ستمهای مهیبیست که بر همه فرهنگ و تمدن زیبا و پیشرفته و مهرپرور باستانی ما خانواده انسان رفته است. . .
ولی خردمندان بما میگویند. . .
طلسم دیوث هم روزی از همین روزها می شکند.
اگر هم نشکند دیوها گلادیاتور و برده کاهنان خواهند ماند.
به هر روی تاریخ بشر بسی تحریف شده و میشود. همین.