آمال وطن را به جنون آلودیم !
هرگز بنپرسیم چرا چونین شد؟
یک لقمه به عالمی عذاب آلایند!
اخلاق و شرف به منجلاب آلایند
نز بهر خدا که از درِ نان دادند!
خاطر به خطا وطن به ایمان دادند
احکامِ جنون و جهل در گور شود؟
آزادی و عقل و آدمیت بر خاک :
سدِّ رهِ تزویر و زر و زور شود؟
زینگونه در اوهام نیاویزد خلق!
از خویش قیامتی برانگیزد خلق
بر منبر کین صاحب شمشیر شدند! !
در دامن زادبوم ازینگونه حقیر. . .
ما برده شدیم و شبروان میر شدند !
□
چون بود که تن به بردگی داده ستیم؟
وینگونه به خاک ذلت افتاده ستیم !
آزادی ما به رهن دین رفت چرا ؟ !
ما چون دگران مگر نه آزاده ستیم؟
□
اهل وطنیم و خصم جان وطنیم ?
آیندۀ قوم ِ خویش را گور کنیم ?
دادیم عنان به اهل دین تا گویند:
ما ییم که خشتِ خامِ بیت الحَزَنیم!
نادانی و جهل، با خدا پیمان داشت!
هرچند به چاه جمکران آب نبود
بر سفرۀ اهلِ شرع، باری نان داشت
□
مشتی نادان که درس دین خوانده ستند
خود چون خرِ خود به گِل فرومانده ستند
از بهرِ که طبلِ خون در ایران زدهاند؟
وز بهر چه حکم بر وطن رانده ستند؟
باجِ رهِ دین تاج و نگین باید داد؟
با مدعیان آسمان بهر چه را
خون و شرف و آب و زمین باید داد؟
□
کی گفت خدا، فقیه سلطان گردد؟
معمار شکنجهگاه و زندان گردد؟
قرآن کی گفت شیخِ نادان باید
فرمان فرمای کل ایران گردد؟
□
از بهر چه مستبدّ دورانِ منی؟
ویرانگر میهن من، ایران منی؟ !
دینت به کدام حق، حکومت فرمود
وز بهر چه سازندۀ زندانِ منی؟ !
رنجِ وطنی قصۀ مکتوب من است! !
از چیست که سودِ تو زیانِ دگران! ?