چی میشد اگه ایمان داران به ادیان
یک مراسمی هم هر از چند گاه ترتیب میدادن
که در یک ساعت و لحظه در سراسر دنیا
در کنار هم با صلح و صفا به نیایش پرودگار عالم بپردازند
و برای صلح و آشتی جهانیان با خودشان
خودشان را آماده کنند . . .
که همه ما به همه پیامبران اینرا مدیونیم
که همگی برای نجات بشر تلاش کردند
که در کنار هم در صلح و دوستی بایستیم
رو به برترین اراده هستی برای بودن انسان
انسان بودن در صلح با سایر انسانها . . .
این یعنی کرنش به خواست آفریدگار یکتا.
که پیامران بسیاری را برای آشتی ما بشر فرستاد
و ما آنان را بهانه ادامه جنگهایمان کردیم. . .
نیازی نیست پیامبران را بهانه ساز توحش بازمانده از دوران پارینه سنگی کنیم.
که هزاران پیامبر و پیام آور آمده و رفته و ما همچنان
به هزاران بهانه برتریمان را توی سر هم میکوبیم.
صد افسوس که همه تلاشهای آنها بی ثمر مانده و زندگانی انسان هم.
چه تنهایی ای انسان . . .
اندیشه انسان تا کهکشانها سیر میکند
و همین سیر اندیشه ها هر یک از ما را به دنیای دیگری پرتاب میکند
و همین پرتاب شدن به عوالم گوناگون ما را از درک هم عاجز کرده است.
کافی بود انسانیت یکدگر را به رسمیت بشناسیم اما نشناختیم.
نه انسانیت خودمان را به رسمیت شناختیم نه انسانیت سایرین را.
چنین موجود خودخواهی همواره محکوم به تنهایی و جدال خواهد بود.
خودمان را انسان تر از بقیه میدانیم و تنها خودمان را انسان.
چه موجود پست و عقب مانده و خودشیفته ای
چه موجود جنگ طلب و تمامیت خواهی شده ای انسان.
چنین موجودی حتی برای آفریدگارش هم قابل تشخیص نیست.
برای آفرینش چنین جانور مستکبری تبریک گفته کجاست؟
ایکاش بیاید ببیند شماها را که چه جور پیامبرانش را بهانه تفاخر خویش کرده اید.
آفریدگارتان از دیدن این آفریده خودش خجالت میکشد این روزها
با دیدن شما وحوش مذهبی که چگونه به جان هم افتاده اید بنام او.
بنام پیامبران او. . .
ایکه آدم اگر نیمچه انسان هم باشد
از این کارهای شما میخواهد آب شود برود در دل زمین
ببین چه کرده اید که دیگر هیچ پیامبری رویش نمی شود بیاید به میان شما.
بیایید بنام دین توحش نگستریم بیش از این.
بیایید بنام همه پیامبران نیایش کنیم بسوی آسمان
که تا شاید صلح و صفای ما دل پروردگار عالم را
دگر باره از ما شادمان کند و بتواند به خویش بگوید باز
احسن الخالقین