semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲۴.۹.۹۲

politics of hate ~


just wondering how come. . .
these warmongering politicians get to spread hatred and war
and it's considered Ok~ if they call for Armageddon and worldwar~

but its' not OK for Humanity to defend itself against such threats~
by forcing them to step down or stop spreading war and hatred btwn Nations.

how can it be OK to spread hatred amongst Nations ~
how can it be OK to constantly threaten other countries~
is there no law to prevent politicians from spreading hatred and voilence?

isn't that who teaches kids to be hateful of others ?
don't kids learn violence from warmongering politicians?
don't they learn to hate all others who are not like us ~ !?
that they are either with us , or they are . . .
Human ~  ?
*  *  *  *  *
how can we prevent worldwar~
when all political pimps are proud of being warmongers~
proud of spreading Hatred amongst all Nations ~ and preventing Peace.

if they are pushing for a Worldwar yet again~
it's because they beleive they will survive it, yet again~
so "no warmonger shall survive no worldwar" should be Humanity's demand~?

it's either that or . . .
no hate-mongering beast in politics ~ ? ! !
something along those lines, to safeguard the world from politics
por favor ~
*   *   *    *

دیروز شنیدم خدا گفته . . .
در همه کتب الهی وعده داده ام که
زمین سرآخر به صالحان می رسد
*  *  *
خب راستش من همین الان فهمیدم
اینهمه دروغ و دعوا بر سر چیست.
 
فکر کنم بر سر اینست که . . .
زمین به صالحان برسد یا نرسد
یا که به زور و تزویر به جنگ طلبان برسد.
یا که دشمنان بشریت و زمین همه را بخرند.
مگر نه؟
خب حالا چن تا پرسش اینجا مطرح میشه
یکیش اینکه اصلا این صالحان که میگن یعنی کی؟
یعنی جنگ طلبان؟ یعنی دروغ گویان؟ دزدان؟ جهانخوارن؟

صالحان یعنی کی؟ !
 
دیگه اینکه این صالحان که خدا گفته . . .
پس کجا رفتن قایم شدن که پیداشون نیس؟
صالحان برا چی رفتن پنهان شدن که پیداشون نیس
صالحان از ترس کی و چی رفتن جیم شدن و کجان
 
اینها پرسشهاییست که پیش میاد
بعلاوه این پرسش که اصلا چرا سرآخر؟
چرا همین الان زمین به صالحان نرسد؟

این سرآخر بالاخره یعنی ک ی؟ ?
این متن یعنی اینکه یکی صالحان را سرکار گذاشته?
یعنی ای صالحان!
شماها ول معطلین ~!  خب؟
بیخودی هی تلاش نکنین انسان و زمین را نجات بدین
از این خبرا نیس~! ! ! ! 
حالا حالاها زمین دست شروران است
و تا سرآخر هم زمین دست شما صالحان نمی افتد!


سرآخر را که دیده ؟
پس کلا جمعش کنید ور زیادی نزنید.
زمین دست جاکشان و برده داران دزد شرورست و بس
همینه که هس
 
این داستان خودش خیلی ساده و شفاف داره میگه:
شروران بر علیه خدا و صالحان کودتا کرده بودن ?
و کتب الهی را به نفع خودشان و به ضرر صالحان عوض کردن
وگرنه خداییش اگه خدا اینهمه صالحان را دوست داشته و اینها
خب پس چطور دلش اومده زمین را به شروران و دزدان و جاکشان بسپارد.

این قضیه کلا یه کم بودار است و با عقل و منطق جور در نمی آد.


دلم میخواست یک بار یکی بدون ماست مالی بگوید . . .

پس چرا خدا زمین را تا سرآخر به ظالمان سپرده بید. چرا؟ چرا؟ چرا

در ضمن این دشمنان زمین و بشر بنظر میاد موجودات فضایی باشن
چونکه همه چاکراهای زمین را میشناسن و مصادره کردن واسه خودشون
و محیط زیست را تخریب میکنن و هوا را از قصد آلوده میکنن و اینها. چرا؟
 
اگر موجود فضایی نیستن . . .

پس چرا زمین و بشر را برنامه ریزی شده تخریب میکنن؟ ?
خیلی پر واضح است که موجود فضایی هستن این جهانخواران انسان نیستن که خب.
واضح نیس؟

راستی این موجودات فضایی چی از بشریت و زمین میخواهند؟
آیا فقط از ما بشر و از زمین نفرت دارن که اینقدر خرابکاری میکنن؟
یا موضوع همان صالحان و غیر صالحان است که سرش با خدا دعوا دارن؟

اگه با خدا دعوا دارن . . .

خب چرا بشریت را آزار میدهند و استثمار میکنند؟ ?
چرا نمیروند با همان خدا صحبتهایشان را بکنند و سنگشان را وابکنند؟!
نکنه خیال میکنند با آزار و استثمار بشریت به جمع صالحان می پیوندن؟
جهان اگر پروردگاری دارد ~
این پروردگار بی گمان گفته جهان همیشه مال صالحان بوده و هست.

 
منطقی نیس که پروردگار دانا و توانا و خردمندی . . .
این جهان را برای غیر صالحان و ظالمان و استثمارگران آفریده باشد.

منطقی نیس.
اما خب در پاسخ میتوان گفت
کجای این داستانها منطقیست که اینجاش منطقی باشد.
 
اصولا دنیای ارواح و عوالم بالا منطقی نیس ~

منطق بشری فعلا همین سه بعد و نیم را هم درست درک نمیکند.
چه رسد به بقیه ابعاد و ماتریکس های جهان ~

ولی خب شروران جهانخوار ابعاد بالاتر را درک میکنند. . .
وگرنه که نمیتوانستند هم خدا هم انسان هم زمین را گروگان بگیرن. نه؟
 
آره جانم , درک میکنن

آنها موجوداتی فرا انسانی هستن. . . شکی نیست~
یا موجوداتی مادون حیوانات هستن. . .  
که فقط به زور بشر را برده خود میخواهند?
یا موجوداتی فرا انسانی هستن. . .  
که معابد را تسخیر کرده اند و لژها را هم?

از جنس همان خدایان باستان هستن ~ ?!
whatever happened to ancient Gods ?
اما نیرویی برتر از همه آنان هماره بوده و هست ~
ماهیت آن نیروی برتر هم از جنس مهر و خرد است.
*  *  *

جالب اینجاست که
بشر مدرن چنان زیرکانه مغزشویی شده . . .
که آن نیروی برتر مهر و خرد را به سخره می گیرد~
و آن موجودات بشرآزار برده دار را بت خویش کرده است ;)

هر آنچه دروغ و فریب را از آنان چشم بسته می پذیرد ~
و هیچ حتی به فکر رهایی از چمبره برده داری و استثمار نیست.

کافیست . . .به او نام دانشمند بدهید~! 
و کاغذ پاره ای برای نوکری نظام استثمار

همه جور آلات کشتار . . .
برایتان طراحی میکند!  با افتخار!
همین دانشمند لاکردار مردم آزار ~
زندانبان تاریخی ما خانواده بشر است?
دانشمند نگو . . . بگو حمال ~
به برده داران تاریخ به راحتی کولی میدهد.

جهانخواران. . . 
اگر موجودات فضایی برده دار و بشر آزارند ~
همگی بر گرده دانشمندان و علما و فضلای ما سوارند.


کافی بود اینها قدری بیندیشند ~! ?
که این صالحان سرآخر یعنی چی؟ !
و اینقدر کولی ندهند به این جهانخواران
به آل کاهنان جادوگر  برده دار~ ? !
or what ?
who knows
jahan kharan are the same theieves looting Iran and everywhere else
what is jahan khaaran ? who else is jahan kharan? same gangsters, no?

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________