تقدیم به نسل جوان ایران
اکسیر ِمهر درآ جاودان به خانه سرا
.
ببین! شمیم ِ بهاران ز خانه بر زده است
پرندگان ِمیهنی به آسمانمان پر زده است
...
بیشمارانند! پَرّانند همه خرم و سر سبز و رها
بال گستردند چون رنگین کمانی با شکوه و زیبا
.
شادروانان وطن همدلانه آمدند گرد هم
گرد تا گرد جوانان حلقه کردند با هم!
.
مهربانانه زند لبخندی, به اهالی ِزمین از آسمان
و امیدوارانه چشمان ِندا خیرست بر پروازتان!
.
بین که فردوسی به دیدار تو آمد تهران!
مولوی بین ز سماعش دامن وطن همه گلباران
.
هان ببین! بر ابری تیری از نیام کشیده آرش
هان بدان! تا رهائی وطن خواهد رفت آن تیرش
.
بین که سیمرغ هم از قاف نمایان شده است
خبر آورده بهر ایران: که بدان آزادی نزدیکست
.
هم بهشتیان خرامان به بر نسل جوان می آیند
همگی سرود "ای ایران" را زیر لب می خوانند!
.
هم فریدون ِجم, به برت آمده از دور دستها
هم برافراشته آن, شیر و خورشید نشان پرچم را
.
همه عاشقان ِآزادی ِتو آمده در محفل عشق
همگی شمع شدند, روشنایی بخش ِراهت با عشق
.
بین چه کردی که جهان را شده ای عزیز ِجان
چون گره خورده به آزادی، جان ِ این جهان!
.
به ستایش لب گزیدست, و انگشت بر دهان
گوید ایکاش که من ایرانی بودم این زمان!
.
ملت ایران ز بیدار دلیتان سر ز پا نشناسند!
و به شکرانه این بهار دست بر آسمانها یازند
.
یاور ِمیهن بدان! این سرافشانیها برای توست
و بهار این بار بهر ِتو شکفتست! این بهار ِتوست
.
آن بهار ِپدران سرد زمستانی شد تاریک و طوفانی
اینزمان پایان می یابد زمستان و خودت میدانی
.
گل من, جوان ایران! ای گل بهار ندیده به دیار
بی تو ای نسل جوان، بهار ِایران به چه کار؟!
.
ای گلم! نمان به دهر به قهر ِظلم، زندانی
که توئی، تو گل سر سبد ِ این دورانی!
.
ریسمان ِمهر، تو بر خلق جهان افکنده ای
دل ز دنیایی به مهرت بُردی و برنده ای!
.
خوشترین دوره بتاریخ وطن در کف توست!
سقف بشکافتن و طرح نوین: همت توست!
.
میزبان ِما تویی! ایرانزمین سرای توست
میهمانت مائیم، که اینزمان زمان توست!
* * *
خوشتر به تاریخمان نیست زین بهار تو دَمی
زین پس چو تاریخ ِ ایران را تو رقم میزنی!
* * * * *
.
. دریغا , حسرت .
با شهان بس دل شکستم صد اسف
.
این یکی قلبم هدف داشت دریغ
آن یکی اما شرف داشت اسف
.
هم شرف بر دد نهادم صد فسوس
هم کنون قلبم بدریده! اسف
.
از چه نفشردم دمی دست شرف؟
کی شرف دریده قلبی؟ صد اسف
* * *
. بحر شرف . ساحل نجات .
.
یکطرف طوفان و ما با کشتی نوح اینطرف
آنطرف سرها بدار! ترسیم از بحر شرف
ساحل ظلم و شرافت می ندانستیم فرق
کز دل و جانها بنه زنگار, هم بردار رخت!
کی ز قطره کمتری؟ پیوند با باران چو آب
قطره قطره جمع گردی وانگهی دریا شوی
هم زبونیهای دوران را, نوین طرحی زنیم!
...
هان ببین! قرنی درین بحر و کنون ساحل پدید
بس دگرگون کرده ای احوال دوران را شدید!
نی زمان جنگ در جمهوریت نی شاهیست
هان! مباد اخلال در کار زمانه بی دلیل!
دور گردون هم دگر آن چرخه دوشینه نیست
حرمت انسان و باورهات را میخواستی
حق ملت در کف ملت بشاید پاسداشت
...
رسم استبداد جز مضحکه هر کیش چیست؟
باورت در دست حاکم از چماقی بیش نیست!
قصدشان سلطه ست! بهرش خلق بر هم کوفتند
ایسم و باورها همه از چنگ دیو آزاد کرد!
حق بسان گوهری در حلقه آورد و گرفت!
تک به تک حصر و حصار ظلم از هم بردریم
گرد تا گردش بپیچید و بچرخید همچو مار
کاوه چشم در راه, یاران در اگر نتوان نشست!
گلعزاران در عطش! حیران نمان با دلو آب
پاک حساب این کتاب ققنوس با تاریخ داشت
با شکوه رنگین کمان از طیف چپها تا رضا
ملت ایران به رفراندوم ز بند رها کنیم!
...
هان مبادا بندی و فتنه و تحمیلی کنون!
عاشقان را جز شرف هرگز نبوده رهنمون
دل ز نفرتها بیالا, تا بیابی سِرّ عشق!
ور نه تیر حق بود ایران ستیزان را هدف
بهر این آمال این ملت فدا کردست جان!
ور نه آن بحر شرف در هر زمان آماده بود
درد ماندن اندرین مسخ جنون بد دردی است
گر نداری حرمت انسان, سرافکنده شوی!
هم بزن فریاد حق! هم حُرم نِه سردار را
حق ستانان صد هزارانند و هم سردار تو!
هستی! اینک خود گواه ِملت ِبی باک باش!
هر خس و خاشاک را برکنده و همراه برد
کی ز کاهی کمتری؟ رو خسّ و هم خاشاک باش
ای خدا! روبه صفت گر بوده ام عفوم بدار!
...
دلهره بنهادم و رفتم درین بحر ادب
در سرم اما-اگر, دل گویدم: به چه عجب؟!
* * * * *
.
. شده ایران فقط مال آخوندا .
.
کجائی رستـم دستان, تهمتـن؟
فرو رفته به ظلمت میهن من!
.
هم ایرانت ز شر بیچاره گشته
هم هفت میلیونمان آواره گشته
.
شده ایران فقط مال آخوندا
و هر که سر دهد در راه آقا
...
کجایی رستمان, ای شیر جنگی؟
غنیمت رفته ایم بی هیچ جنگی!
.
چو خیل وحشیان تن ها دریدند
ید فرماندهان را هم بریدند!
.
یلان را در صف آوردند در دام
فرستادند بر مینهای صدام!!
.
همان یکساله غوقا کرده بودیم!
ددان را ما چه رسوا کرده بودیم
.
با دست خالی شد خرمشهر آزاد!
همه ایرانیان شـاداب و دلشـاد
.
ولی ملا کماکان نقشه ها داشت!
برای قتل عام عاشقان برنامه ها داشت
...
سر شیرانمان را هم به میدان
بردیدند با جفا و هم به زندان!
.
چو ایرانشهر از شیران تهی گشت
به هر استان: آملائی شهی گشت!
.
چو از پلها گذشت همّه خراشان
بدادند جام زهر دست آقاشان!
...
کجائی تا ببینی شیر دستان!
کجائی ای دلاور مرد ایران؟
.
به نام دین سوار مومنان شد!
از آن پس نفتمان خرج ددان شد
.
ز دست لاشخوران و آقازاده
به ایران مال و ناموسی نمانده!
.
یکیشان آمد و فوت و دعا کرد
یکیشان را بر ِ امت خدا کرد!
.
هم ابلیسان و خیل بت پرستان
تجاوز را روا کردند به زندان!
.
و باقیشان به صد جادو و جنبل
براه انداخت کشت کدو تنبل!
.
سراسر خاک ایران گشته منبر
عذاداریم و نالان، خاک بر سر!
.
بساط مافیاها هم براه است
کجای دین رانت خواری گناهست؟
...
باید بودی می دیدی که چه ها شد
مادی و معنویات رو براه شد!
.
نه پول آب میدیم ما و نه برق!
هم امت راضیست! هم توده هم خلق
.
ندارد هیچ ایرانی گلایه!!
نخورده حقمان ملای ضایع
.
نباشد هیچ ملالی یا شکایت
از اینهمه چپاول و جنایت!
.
فقط ملولیم از زخم حسین جان
نه از قتل شقایقهای ایران!
...
نه دزد داریم دیگر نی جنایت!
همه مطهّریم, آفتابه داران ولایت
.
ولایت هم نگو، عین خدایست!
به کل این مصائب هم رضایست
.
ز بس که مهر ورزیدست مُردیم!
ز دستش حتی یک باتوم نخوردیم
.
کجا هیچ باتومی دو سر گهی شد؟
کجا ذخیره ارزیمان تهی شد؟
.
پدرهامان کجا زرد و خمارند
کی آقازاده ها پای قمارند؟
.
تمامأ کار داریم ما جوانان!
تمام کودکان هم در خیابان!
.
نه دژخیـم و شکنجه دارن اینها
نه چوبه های دار هر روز برپا!
.
نه هرگز مادران اندر اوینند!
نه سگهامان به قبرشان ب.ینند
...
کجا رفتند آن شیران غرّان؟
کسی مانده بجا از خیل یاران؟
.
کجائی ای خدا, مزدا اهورا؟
خودت حول نما دوران ما را
.
ز بس محنت فزوده مردمان را
ز بس شلاق زد پیر و جوان را
.
همه ایران شده ضجه و فریاد
خبر نامد دمی از عدل و از داد
...
چه بسیاران به زندان نظامند
چه بسیاران دم تیغ و نیامند
.
به هر استان هزاران بابک پاک
برفت از پای دار اندر دل خاک
.
در اشغال ددانست خاک زرخیز
نشستن نیست جایز! پاشو، برخیز!
* * * * *
. ایرانی آواره .
.
در بود وطن بی وطن شدیم
میلیونها ایرانی آواره!
.
جهان بگوشم نجوا میکند بیا:
که جهان سرزمین توست دگر چه میخواهی؟
.
من اما دیوانه ای آواره ام
که بوی عطر بهار نارنج خانه را
هنوز هم به همه جهان ترجیح میدهم!
.
ویران خانه اش هر آن
که میلیونها ایرانی را از خانه رانده است
که هزاران هزار را هنوز هم آواره میخواهد!
.
اگر بهانه دین است
به همه ایرانیان آواره دنیا
و همه زندانیان سیاسی در بند
به جهان سوگند:
که جز آئین شیطان نیست
که چنین بر انسان ستم کند!
.
به همین جهان پرعظمت سوگند:
که چوبه دار و شلاق نشانه اهرمنست
و اهورای ایران شکنجه گر نیست!
.
به آفتاب عالمتاب
به زمین و زمان سوگند:
که آوارگی ما خود بهترین گواهست
بر سلطه اهرمن بر میهنمان ایران!
.
فرار از ظالمان زمانه همچنان ادامه دارد و ما
به بی پناهی وجدانهای بیدار سرزمینمان شهادت میدهیم!
.
تا آزادی میهن
از بند ظالمان زمانه
این تنها شهادتیست
که روزانه رو به جهان تکرار خواهیم کرد!
* * * * * * *
. وقتست .
.
وقتست وطــن باز ستانیم
از پنجه این ددان و دیوان
.
برخیز! که وقت همتی نوست
تا چند ستم کشیم و زندان؟
.
تا کی به بهانه های واهی
ریختن خون گبر و مسلمان؟
.
سرها همه بر چوبه دار!
پول خونمان به جیب دزدان
.
تا چند وضو به خون انسان؟
تا چند به سجده ای به شیطان؟
.
وجدان مفروش به ملایان
وقتست ببندی در دکان!
.
تا چند تحمل اسارت؟
تا کی بدریم به این حقارت؟
.
زنهار! ببینی این سرابیست
هشدار و گشای چشم جان!
.
برخیز! که ایران وطن ماست
نی گاه ددان، نه جای دیوان!
...
وقتست وطـن باز ستانیم!
از پنجه این ددان و دیوان
.
وقتست همه یکی شویم باز
تا کور شود دشمن ایران
.
باز آی! که یکصدا خروشیم
بر جور, به هـر شهر و استان
.
هم ظلمت را پرده درانیم
همراه و رها به نور یزدان
.
هم آتش زرتشت به هر قله فروزیم
هم پیش آریـم درفـش کاویان
.
صد لشکر حق فراز آریم
در رزم شویم چو شیر غران
.
ذحاک به غار پس فرستیم
بر گـرده همـت دلیـران
.
نفرین به تو ذحاک ستمگر
آفرین به کاوه های ایران
.
وقتست همه به رقص آئیم
در محفل عاشقان ایران
.
صد دفتر مهر باز خوانیم
تا شاد شود دل جوانان
.
آزاد چو شد مهد دلیران
آباد شود دوباره ایران
...
برخیز! که ایران وطن ماست!
نی گاه ددان! نه جای دیوان
* * * *