semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

Political Satire

 انشاي سياسي

بچه ها زنگ انشاست!
سياست چي چيست؟ در يك جمله

آقا اجازه؟ ما بخونيم
1. سياست چي چيست؟
سياست شغل شريف نان و آب داريست كه شبيه سرآشپزیست اما بجای نخود در آش سیاسی ما مردم را توی دیگ می ریزند و آنقدر روی آتش با حرارت گاه ملایم و گاه شدید به هم میزنند تا هفت وجب روغن بیندازیم و گوارای وجود اربابان جهانی شویم!!
2
. آقا ما هم از اربابان جهانی نوشتیم. بخونیم؟
سیاست چی چیست؟ در یک جمله
البته با احترام به نظر دوستمون ما هم از دیدگاه دیگری به مسئله نگاه کردیم آقا.
سیاست علم کنترل بشرست که جهانخواران از دیرباز آن را ساخته و همچنان می پردازند، البته به یاری سیاستمداران و "تینک تانک ها" و خود ما مردم!!
(در تائید حرف دوستمون که ما مردم اگر نخود آش سیاسی نشیم اینها مجبورند خودشون بیفتند توی دیگ چون اربابان بالاخره از اینها یک آش سیاسی میخواهند با هفت وجب روغن! پس به امید روزی که ما مردم این سیاست بازها را توی دیگ آش خودشون بیندازیم و هم بزنیم تا هفت وجب روغن را گوشت و دنبه ایکه همینها از سفره مردم دزدیدند و به شکم خودشان زدند بکنیم تا دگر از این خوشرقصیها برای اجانب نکنند.
آفرین! بیست. نفر بعدی؟


3. آقا اجازه؟ ما از یه دیدگاه دیگه نگاه کردیم آقا میشه بخونیم؟
سیاست چی چیست؟! سیاست مثل کارخانه پارچه بافی شهر ما میماند که مدیران بنیاد ورشکستش کردند تا کارخانه سیاست بتواند با تار و پودی از دروغ و فریب برای ما مردم کفن ها ببافد، باقی بقای جهانخواران!!
آقا ما نوشته بودیم ایران خواران اما با نظر دوستامون موافقیم که این کارخونه هم مثل اون آشپزخونه در اصل میره توی جیب همون جهانخواران.

4. آقا ما هم در مورد دروغ و فریب نوشتیم آقا!
سیاست چی چیست؟! در یک جمله، با اجازه کلاس
سیاست کارگردانی پشت صحنه فیلم های مخوفیست که به هر دروغ و فریب و جان کندنی شده سعی میکنند از برآشفتن زندگانی ما مردمان بطور مستند و زنده بسازند، چون آرامش ما برایشان جذاب نیست!!

5. آقا ما هم در همین رابطه نوشتیم:
سیاست پرده سینمائی است که اسرار دارد در مقابل چشمهای حیرت زده جهانیان با انواع "اسپشال افکتز" به بشر بقبولاند که بشریت موجوداتی وحشی و خشن و دور از خرد و عشق و منطقند!!
آقا ما هم در مورد جهانخواران و بشریت نوشتیم

6. سیاست چی چیست؟
سیاست نوعی "قماربازی جهانخواران" است که در آن فقط بر روی باخت هر چه بیشتر ما بشریت با هم شرط بندی میکنند!!

7. آقا بی ادبیه اشکال نداره؟
سیاست چی چیست؟!
سیاست هیچ پخی نیست جز همان که هزاران سال است با چاشنیها و عطرهای مختلف یا به زور به حلقوم بشریت فرو میکنند که "بخور! دوای همه دردهایت فقط نزد ما سیاست بازان است و بس"!!
آقا ما همین رو مودبانه تر نوشتیم

8. سیاست افیون توده هاست برای اینکه در خماری بمانند و نفهمند سلطه جویان چه بلاهائی بر سرشان آورده اند یا می آورند و قرارست بیاورند!!
آقا اجازه؟ ما هم از توده نوشتیم

9. سیاست یعنی عده ای مزدور مغرض به نام توده توده ها را "سر ِکار بگذارند" تا همینطور که توده ها "سماق میمکند" اربابان آنها یواشکی سود خودشان را ببرند!!

10. سیاست چی چیست؟!
سیاست شاخ و دم ندارد، اما حکایت آن حمام است که چون نیک بنگری همه گردانندگانش هم سُم دارند و هم سمَی به کشندگی زهر هلاهل در کف آماده خوراندن به هر آنکه نیت کند چرک پلشتیهای این سیاهکاران را از تن و جانها بشوید و بزداید!!
انشاهای زیادی هنوز مونده اما وقت تمومه
شما ته کلاس! شما بخون عزیز
آقا اجازه آقا ما دیشب پای فوتبال میخکوب شده بودیم آقا یادمون نبود که امروز زنگ انشا داریم. همین الان یه چیزی نوشتیم بخونیم؟
بخون پسرم
کلاس ساکت! میشنویم بخون
آقا اجازه ما مثبت نوشتیم آقا

11. سیاست چی چیست آقا؟
آقا سیاست؟ در نفس خود چیز بدی نیست!
اما چیزیست که اگر حواس مردم پرت باشد ممکن است خدای نکرده چیز بشوند! یعنی زیر دست و پای سیاست مدارها له بشوند.
خوب بود اما یک جمله نبود.
تا هفته بعد زنگ انشا...
باز هم در مورد سیاست فکر کنید بچه ها
* * *
زنگ تفریح به صدا در می آید
احساس میکنم باری سنگین از روش دوشم برداشته شد
چون من هم به تماشای مسابقه فوتبال نشسته و انشا ننوشته بودم. اما حالا یه چیزهائی به فکرم رسیده.
مینویسم: مردیم از اینهمه دلهره؛ کاش سیاست هم زنگ تفریح داشت!!
این یک جمله است، نه؟
نوشتم انشامو تموم شد. آخیش راحت شدم از شر این سیاست!
آره یک جمله است اما فقط نوشتن و گفتنش آسونه.
* * * * * * *
.
آقایان نظام! اسرائیل حق دارد
(... یکی بره ببینه چند تا کشتی دیگه ... "حق دارد"؟! )
آخر "نظام جهل نوین جهانی" که مثل مال شما کشککی نیست که
خلاصه بیزنس مافیایی مدرن یک قوانینی برای خودش دارد....  


شهر هرت که نیست دنیا !
اربابانی دارد: هر کدام شونصد تا مافیا دارند: این هوا!
همه هم لات و پوت و سیبیل کلفت و اهل جنگ و دعوا و بزن بزن! درست مثل فیلمهای وسترن.
همینطوری که نمیشه هررری برید واس خودتون نیروگاه بزنید!

1. سیبیل تک تک این مافیاها را باید پیشاپیش چرب کنید. این یک قانون!


2. قانون دیگر نظام نوین مافیایی هم تقریبا توی همین مایه هاست:
چی چی سرتون را پایین انداختید واس خودتون نیروگاه راه میاندازید; انگار نه انگار دنیا اربابانی دارد. فقط سه تاش ارباب همین یارو اسراییل: از زبان اینها گوشی را دست خاورمیانه ایها میدهند که پیشرفت هزینه دارد!

حالا ما که بخیل نیستیم...!
شما که سیبیل شونصد تا مافیای جهانی را چرب کردید تا به اینجا رسیدید... از آن شمش های طلا که برای ترکیه فرستادید، چند تن  را میدادید از طریق هوایی یا دریایی ببرند بدهند به این میهمان ناخوانده تخس ...خاورمیانه; گلویشان گرفت بس که فریاد زدند "نفس کش: یا طلا یا بلا!"
فرستادید؟ پس مشکلشان چیست؟!  حالا یه چند تن هم پسته خندان اعلا بفرستید و زعفران دبش ایرانی و سوغاتی های دیگر...نگرانیم بس که جیغ زدند تارهای صوتی شان نیاز به جراحی دارد... چطوره چند تا هم تار صوتی خوش صدای دبش ایرونی بفرستید؟ مال همین یارو شجریان خوبه... پیام آمد که مقبول افتاده!

اینها هم اگر کفایت نکرد؛ یه مدت دست از فروش مواد و سودهای سرشار حاصله بردارید... خیر سرتان! فدای سر نیروگاه و خودکفایی انرژی و اینها! اجناس که آمد سر گلش را سوا کنید برای همسایگان خاورمیانه ای ما، میهمانان ناخوانده...هر چه باشد سر آخر:"میهمان حبیب خداست"!

خلاصه قوانین نظام نوین مافیاهای جهانی را میبایست رعایت کرد.


فراموش نکنید دنیا هنوز دست پسمانه های دزدان دریاییست
و هر کدام شونصد تا مافیا دارند (ازگلها) یکی از یکی بی معرفت تر!!
"شلیک نکن مستر! خیلی مخلصیم سر کار... شام در خدمت باشیم؟ :)چن تن طلا و پسته و تریاک بسنده میکند؟ شما لب تر بفرمایید! عالیجنابان جهل نوین
الساعه میفرستن خدمتتون. مش محمود جان!...؟!
هر چی داشتیم که دس خوش دادیم به این مافیاهای جهل نوین...این چند قلم هم روش!
بده برن! گور بابای...! مال دنیا!؟  الهی دیگه پشت سرشونم نگاه نکنن... !yukh"  
از این پس همسایگان عزیزتر از جان اسرایلی ما
بجای "نفسکش" با جیغ بنفش گوشخراش
با تار صوتی شجریان "ربنا" میخوانند!
آنگاه ...شنیدنیست.
* * * * *
سرتیتر اخبار هفته
خامنه ای :   ..."مرز های بین قوا مشخص شود."
خانواده جانی ها : ما! ما! ما!

"سومی را هم بدهید به ما"!!!
تا....؟!
کارشما و قوا را ...؟!
(یکسره کنیم...؟!)
* * *

در ضمن
گنده لات نیروهای مسلح ایران
اولین قطعنامه اش را صادر کرد:
"هر کی اسمی از ایران بیاره با نیروهای مسلح طرفه!"
!...? نعم؟...!


قرار شد به جای نام ایران
از این پس نام کشور های دیگری را جایگزین کنیم!

یا بگویید: "اسمشو نبر!!"
... یا :
"گوش شیطون کر" ايران!
* * * * *
ایرونیه؟!

سردار بشکه گفته این مشایی همش میگه ایران ایران، پس این "غیر خودی" است.
یعنی مثل بقیه عرب نیست؟
یعنی در کل حکومت بلاخره یک ایرانی هم پیدا شد؟
...
سردار بشکه: "خطر امنیتی! ای وای دیدی چی شد؟"
چی شد؟!

"یه ایرونی بین ماست!"
وای! وای!  وای! ایرونی بین ماست؟ ای آخ! حالا چکار کنیم؟

"بگو بگیرنش!"


آقا این ایرونیه! بگیرینش!
اینو بگیرینش! ایرونیه ...از ما نیست! ...نا خودیه!
نا خودی یعنی چی حاجی؟
یعنی ایرونیه! ایرونی!!
وای!!  ایرونی؟!
* * *  
(به نظر شما این مشایی: خودیه یا ایرونیه؟
ایرونیه؟! ... به! چه عجب!)
* * * * * * * * * * * * * *

تفرقه !  تفرقه ! !  تا  قیامت ! ! !  
این رسانه های توده ای را حتما دنبال کنید چون خیلی جالب خط اول تفرقه افکنیها را آنجا همیشه سرتیتر می بینید. امیدوارم بقیه ما هم با دیدن این سرتیتر ها تلنگری بر خرد و وجدان و شرافت انسانیمان بزنیم که مگر هدف نهائی همگی تکامل انسان بسوی بهشت جاودان زمین نیست؟ اگر چنین است که تکامل انسان به میزان بیدار وجدان یا همان قاضی و دادگاه درونی بیطرف است و پرورش شرافت ناب در جهت اهورائی شدن و دوری از بروز مظاهر اهرمنی مثل همین نیات شر برخی از ما که مدام بروز میکند و در عین حال همه را بد مطلق و خود را خدا میپینداریم و بی خطا!!

دعواهای ما وقیح و مسخره است. اما نمیبینیم تا چه حد مسخره است چون از حرص نفرت و کینه کور شدیم و آتش بیاران معرکه هم لحظه ای به بشر مجال اندیشه و درون نگری نمیدهند:

ما ها خیلی خوبیم؛ اصلا حرف نداریم!
جز ما بقیه همه خیلی بدند!
هر که با ما نیست بدست و ناحق است!

ما حقیم! دیگران همه باطل!
هر که با ما نیست بهتر که اصلا نباشد!

آقایان فراموش میکنند که خودشان هم بدتر از جنتی و امثالهم دوست میدارند سر به تن مخالفانشان نباشد! و کمتر از جنتی و امثالهم هم در این راه به جد اقدام نفرموده اند!! و نوبت به حذف مخالفان که برسد شمشیر مافیایشان هیچ کندتر از شمشیر مافیای جنتی و امثالهم نیست!!

وجدان و شرف الحق خوب چیزیست! که فقط ما داریم و دیگران ندارند.
حق حیات هم خوب چیزیست که خدا فقط به ماها داده بود و بس!

سیاست هم خوب چیزیست اگر در جهت منافع ما باشد و بس!!
بهشت جاودان زمین ؟حرف مفتی بیش نیست! و سیاست میکند منافع ما را ول کند برود برای بهشتی شدن انسانها و زمین برنامه ریزی کند! پس چه کسی تفرقه بیندازد و حکومت کند؟ پس این همه مافیای انگلی کجا بروند و چکار کنند؟! نه نمیشود آقا جان! نمیشود. همین است که هست. و ما خودمان خوب میدانیم که چگونه باید باشد و بشود. همین که ما میگوئیم! سیاست یعنی سیاست ما ها! بقیه همه چرت میگویند. حالیشان نمیشود. ما ها خیلی حالیمان است. به ما رای دهید! تا درهای بهشت را برای همیشه با تفرقه افکنی و فتنه و مافیاهایمان پلمب کنیم!
وجدان و شرف میخواهید چه کنید؟
به ما رای بدهید کاریتان نباشد. اون با ما.
* * *

شوخی با هم میهنان توده ای و موسوی چی و چه و چه و چه و سایرین همگی حتی خودم.
همه هم خوبیم و هم بدیم. هم حقیم و هم باطل.
ناخالصی زیاد داریم... اگر نداشتیم اینجا نبودیم. توی بهشت بودیم!!

* * * * * * * * * * *

برای حمله منتظر هاشمی هستند (?)
منتظرند دوباره هاشمی جایگاهش را تثبیت کند
تا مثل دوران جنگ تحمیلی با عراق و اربابان جهان خوارش بتوانند زیر میزی نفت رد و بدل کنند.

منتظر موسوی هم هستند تا با دوستان توده ای نفتی
دوباره کوپن ها را بین ملت و پول قاچاق نفت را بین خودشان قسمت کنند.

همین! مورد دیگری هست که از قلم افتاده باشد؟
پس لابد برای حمله منتظر همین هایند تا سود جهان خران از جنگ تامین شود.
* * *
جهان خران اصولا اگر سودی از جنگ ها نبرند دست به حمله نظامی نمیزنند.
دشمنی و پدر کشتگی هم با ملت ما و سایر ملل و ملت خودشان ندارند.
اما مشتی مافیای سودجویند و تا سازمان ملل هست جنگ محل درآمد پسمانده های دزدان دریاییست!
روزی مامورین درجه اول خودشان شر جهان خران  را از سر بشریت کم خواهند کرد.


آقازاده های جهان خران و مافیای ایرانی شان
خوبست فیلم انقلاب فرانسه را چندین بار ببینند!

(کانال تاریخ-History Channel: French Revolution)

جنگ بعدی ممکن است:
سرهای خودشان به دست تهیدستان روی سرنیزه برود
و اربابان جهان خر هم از این عقوبت مصون نمانند.
بهتر است اینقدر حرص مال دنیا نزنند.

از خود بپرسند:
با همین مقدار که از سفره تهیدستان کش رفتند
چقدر بر عذاب... خاندان خود افزوده اند!!
ظرفیت تحمل عذاب های بیشتر را دارند؟!

دلتان برای انسان بودن و عشق و معرفت و صفا و
شادمانی راستین و آرامش درونی تنگ نشده؟!!!
پس چرا تلاشتان همواره در حد گور خود کندن است.

مشاورانتان احمقند...خودتان هم بیمار شده اید؟!
"پدر خوانده" های مافیا های نکبتی جهان خران بی وجدان:

قدری استراحت کنید
به بشریت زنگ تفریح و استراحت از این سیاست بیمار جهانی دهید

(راستی : فیلم انقلاب فرانسه فراموش نشود)
* * * *

پرولتاریا
از عجایب این روزگار، که بسیارست،
یک نمونه هم طرفداران پر و پا قرص "دیکتاتوری پرولتاریا" در ایران!
عجیبتر از خود این طرح عجیب و غریب،
دشمنی کینه توزانه همینهاست با پرولتاریاترین رئیس جمهور!
از آنهم عجیبتر توجیه نفرتشان است، که خلاصه یعنی "پرولتاریا را چه به مشاغل مهم؟"!
در کشک بودن ادعاهای رهبران چپ ایران همین بس. پیشینه و کارنامه ها و سایر عملکردها و تصمیمات حزبی و خصوصیشان هم فعلأ بماند، که افتضاح اندر افتضاح میشود; اگر نگوئیم بزرگترین طنز سیاسی تاریخ ایران. همین لقب "عجایب روزگار" عجالتأ کافیست. هر چند، طرف هم خدائیش از اعجوبه های روزگارست! کاش میدانستیم کاشف این اختراع قرن کیست؟
* * * *
سادومازوخیسم

ای کارتر ملعون که زهد تو ریائیست
چشمت به جنون خلفا باز چرا نیست؟!
.
کوفتت شود آن صلح نوبل وآنهمه سالوس!
کس نیست که زخم خورده آن "صلح" شما نیست
.
خفه شدی سی سال و زبان گاز گرفتی!
ایرانی مگر در نظرت جزو بشر نیست؟!
.
گو Carter ملعون! چه صلحیست که دنیا
از خیر سرت رفته به چنگال تروریست؟!
.
یک سنگ تو دیوانه به آن چاه فکندی!!
صد عاقل و فرزانه کنون چاره آن نیست
.
در کله پوک تو  ندانم  که  چه بگذشت!
سادومازوخیسم داری مگر تو مرضت چیست؟!
.
صد لعن  به آن  چرچ  که مغز  تو یکی  خورد
واتیکان  اگر استادت نیست  بگو  کیست؟!
.
بیمار روانی هم  شد  رهبر  جمهور؟!!   
انگاری که در آمریکا هم آدم قحطیست!
* * * *
> "نظام نامه حراستی امنیتی فارسی اینترنتی"
* * *

کم جور نما بر ما!
.
خواهی نشوی رسوا... کم جور نما بر ما!
کم خود به حماقت زن! دیوانه شدی والا!!
.
مگه ایرانی بی دین بود؟ پس دین شما این بود!؟
بسکه ظلم و جفا داره، در آوره کفر ما!!
.
اگه دینه که هیهاته! دین نیست خرافاته!
با زور یا با تحمیق، زنجیر شده بر ما!
.
روی مین فرستادید! رستمها و آرشها!
اینگونه شده حاکم، هرچه تخم آخوند بر ما
.
فرهاد که بیکاره! یا اینکه سر داره!!
بس تلخ شده شیرین، زان تلخ مرام شما!
.
ملاهای پدر...، چشم به مال همه دوخته!
ای با هر چه ایرانی، در کینه و دشمن ما
.
مگه شر خر ایرانی؟! خر نیستی تو پالانی
واسه سواریتون ملت، دیگه نمیشود دولا!
.
برو شیخ دغل گم شو! گم شو یا که مردم شو
سرزمینمان زین پس، یا جای شماست یا ما
.
خواهی نشوی رسوا؟ کم جور نما بر ما!
کم دین و دعا بفروش! تا نگیم برو یالا!!
* * *

هی رهبر خودخوانده! روی دست همه مانده
با ملت و بر ملت؟!  بیگانه ای  یا  آشنا؟
.
در استکبار خبره؟ سر تا پای خودت کبره
با خلقی تو یا با دلق؟! بردار نقابت را
.
خوابی یا که بیداری؟ مستی تو یا هشیاری
حالا وقت خماریه؟  یا گاه شنیدنها
.
ملت به خیابانها! فریاد بر آسمانها!
کر شد گوشت از فریاد؟ یا بستی تو گوشت را
.
گیریم یه دستت لنگه، مگه قلبتم از سنگه
در آتش عشق هرگز، سوختی یا خامی حالا؟
.
خواهی نشوی رسوا؟ کم جور نما بر ما!
کم خود به حماقت زن، وقت رفتنه یالا!!
* * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________