۱۰.۱۰.۸۸
جوانان ایران هشیار باشید:
ببینید عزیزان انتخاب دشواری در پیش است.
1. میتوانید همچنان ابزاری شوید در "جنگ قدرتها"!
اما حواستان باشد که همه احزاب و جناحها نفوذی و مزدور هم دارند
بی پوزش از چپیها تا راست راست!
همه پروژه های دگران از سر نیت خیر شماها نیست!
گاهی هم البته از ساده لوحیست!
اگر خیرخواهانه بری پیروزی!
پس خودت باش! با خرد رو! شر نباش.
2. میتوانید جنگ و حمله بیگانه و نابودی بخواهید!
3. انتخاب سوم هم بس دشوارست:
میتوانید هر زمانی دیدید که "جنگ قدرت هر حکومتی" ایران را به لبه برادرکشی و جنگ داخلی کشاند: از نیروهای مسلح کشور بخواهید که همگان دست در دست و بدون درگیر شدن در جنگ جناحی, حکومت را در دست گیرند و به کشتار و زندان و شکنجه و تفرقه پراکنی و برادر کشی هم خاتمه دهند! وظیفه اصلی همه امنیت ایرانست نه نظامها.
بنظر من بهترست بجای جناحهای حکومتی که انگار نمیخواهند مثل آدم با هم رقابت کنند به ارتش و سپاه اعتماد کنید. هرچند در آنها هم نفوذیهای جناحی سعی کردند سپاه را از ملت جدا کنند. اما کل ارتش و سپاه در خدمت ملت و ایران است. و اصلا وظیفه این برادران همین است که نگذارند ایران به جنگ داخلی کشیده شود. حتی اگر رهبر و حاکمان مملکت پدر و برادر و پسر خاله خودشان باشد!
باز هم: امنیت ایران به امنیت حاکمان ترجیح دارد.
متاسفانه امروز برعکس شده: نیروهای مسلح ملت را در جنگ قدرت جناحی تنها گذاشتند که مزدورانی از هر دو جناح آنان را بکشند! بعد هم رفته اند در دهان گشاد نفرت پراکنهای شکم گنده نظام و از آنها دستور میگیرند و امنیت آنان را حفظ میکنند!
جوانان هر انتخاب دیگری که دارید به ارتش و سپاه پیام دهید و وظیفه آنان را یادآور شوید.
این وظیفه آنان نیست که به دنبال تک تک شما در خیابان راه بیفتند و سپر بلای شما شوند.
اما اینکه حکومت را در زمان نفاق هر دو جناح و خطر جنگ داخلی در دست بگیرند وظیفه حتمی نیروهای مسلح هر کشوریست. وظیفه ای که حتی میتواند با کت بستن حاکمان اجرا شود. تا زمان برقراری امنیت. باشد تا دگر اجانب روی حاکمان شما حساب باز نکنند! ارتشی که از حکومت در برابر ملت دفاع کند هیچ فرقی با ارتش بیگانه ندارد! چطور کار به اینجا کشیده؟ همین مسئله گروگانگیری ارتش مملکت توسط حاکمیت اگر فتنه نبود پس چه بود؟ حرص قدرت تا این حد؟ می بینید چرا نمیتوان به این نظام اعتماد کرد؟ اینها کاملا نسبت به ایران و فرهنگمان درین سی سال بی تفاوت بودند! انگار که لشکر اجانب ایران را فتح کرده باشد. فرهنگ ایرانی فرهنگ شرف است! تنها بی شرفها میتوانند نسبت به آن چنین با غرض و مرض و حسادت عمل کنند. نمیدانم این نظام کجایش ایرانی بوده یا هست؟ و چطور عده ای نخبه حاضرند زندگیشان را به پای مشتی کفتارهای مظاهر نفاق هدر دهند و برای ماندگاری همین نکبتها که با تیشه به ریشه هایمان میزنند؟ مگر کت بستن اینها و تشکلی نظامی نوین چقدر کار میبرد؟ ارزشش را اما خواهد داشت. بگذار اینها را بدانند تا کل ایران را گلیمشان فرض نکنند و ملت را ناخودی نشمردند و خود را سروران ایران!
ملت سرورست و باقی خادم! همین و بس.
ارتش و سپاه! جوانان!
باید با ارتش و سپاه برای برقراری امنیت همراهی کنید: اما ابتدا ارتش و سپاه باید سوگند یاد کنند که تا برقراری رفراندوم امنیت را حفظ کنند و سپس بر رای ملت ایران گردن نهند و حکومت را به مردم بسپرند. که اطمینان دارم همین خواهند کرد. منافعشان هم می باید تا جای ممکن حفظ شود.
ارتش و سپاه در آینده می باید ثروتهایشان را بین کل نیروهای مسلح ایران قسمت کنند. نیازی به پس دادن سهام هم نیست. چون شما جانتان را برای ایران در کف دست گرفته اید. پس لایقش هستید.
مافیاهای شکمباره که برای منافع جنگ قدرت براه انداخته اند اما لایق این ثروتهای بی حد و حصر نبودند.
غلط میکنند بر سپاه و ارتش ما انگ بزنند! کشتار را به گردن سپاه میندازند. خائنین!
سی سال بجای این لاشخورهای بی شرافت و دینفروش منافق بهترین جوانان میهنم در زندانها خرد شدند تا آقازاده ها بهتر ملت را بچاپند! نخبه هایمان را پیشمرگ خود میخواهند! اصلا هرآنکه درین سی سال زندانی شده احتمالا بخاطر همینها بوده.
زمان محاکمه خودشانست!از چپاول و غارت براحتی نگذر!
___ از نخبه کشی و سفله پروریهایشان نگذر!
نشان بده که درمقابل ملت ایران کشک هم نیستند!
شایسته سالاری را نمیفهمند؟ به روش خودشان به آنها بفهمان.
نگذار سفله پروری را بدعت نهند! تا اجانب هم بهره برداری نکنند.
نظام کارنامه افتضاحی داشته:
هر لاشخوری از هر جای دنیا که به دست بوس آید بر سر مینشانند و جوان ایرانی برای انتقاد در زندانست! این اگر ریزش نیست پس لابد مد نظرشان اصلا ملت ایران نبود! منظور احتمالا رویش همسایه ها بود یا اسلام بدون ایران یا چه؟ نمیفهمم؟!
بنظر من ایرانی: گور پدر و هفت جد نظامی که سفله پرورست و شرافت درک فرهنگ ایرانی را ندارد! همین.
حال میخواهد از خود خدا هم سند مالکیت مملکت مرا آورده باشد یا از هر پیامبری در تاریخ:
باز هم دروغگوی متزور و غاصب مسندیست که لایقش نیست!
* * * * *
مظلوم به اندازه ظالم مقصرست!
خون ملت به نا حق در عاشورا ریختند!
پس می باید همه مافیایی شده های حکومت محاکمه شوند.
اگر باز هم جوانان را پیش از مافیاها و آقازاده ها محاکمه کردند اعتصاب کنید!
قهر کنید از حکومت تا مجبور شود به حرفتان اهمیت بدهد! تا اعتصاب نکنید برای هر حکومتی کشکید! غربیها هم اگر به حقوقی رسیدند برای همینست که اعتصاب کردند و تا زمانیکه به حقشان نرسیدند کوتاه نیامدند! اعتصاب گروهی منظور نیست. اعتصاب ملی در سطحی وسیعتر و در اقشار مختلف یا شهرهای مختلف. همه کارها را زمین گذارید و به خیابان و پارکها بروید.
* * * *
خون در اشکم دیوها نریز!
چرخهایی که فرزندان ملت را در زیر خود له میکند نباید گرداند.
اگر ملتی این را آموخت دگر کشک فرضش نخواهند کرد!
چه حکومتها و چه اجانب.
* * *
بیش ازین اما در فتنه های تفرقه انگیز جناحها نیفتید! ندیدی "بیحرمتی" شری شد؟ بنفع دیو؟
ما که میدانیم دیوها بی حرمتند و حرمت انسان و ایران نگاه نمیدارند!
اما امت که هنوز نمیداند اینها دشمن فرهنگ و هستی ما شدند! مسخ دیوهاست هنوز.
کم دشمن داری؟! از سپاه دیو بکاه! این خودآزاریها خودزنیها پس چیست؟
این روزها کشف حجاب نکنید! چون درین زمان آخوندهای تفرقه افکن برای جیبهایشان میخواهند از شما زنان استفاده ابزاری کنند تا امت را به خروش آورند و بجان شما اندازند و ملت ایران! این همان فتنه تفرقه و جنگ داخلی اجانب است. به هیچ جناحی و به هیچ قدرت طلبی اعتماد نکنید! حکومت امروز جز در دستان ارتش و سپاه (غیر جناحی) امن نیست و ایران هم امن نخواهد بود مگر اینکه حکومت را به ارتش و سپاه سپارید. ایرانیان با دست خودتان و توطئه جناحی حکومتی بر خود و ایران آتش نزنید!هشیار باشید.
پاینده ایران . پیروز باشید یاران.
1. میتوانید همچنان ابزاری شوید در "جنگ قدرتها"!
اما حواستان باشد که همه احزاب و جناحها نفوذی و مزدور هم دارند
بی پوزش از چپیها تا راست راست!
همه پروژه های دگران از سر نیت خیر شماها نیست!
گاهی هم البته از ساده لوحیست!
اگر خیرخواهانه بری پیروزی!
پس خودت باش! با خرد رو! شر نباش.
2. میتوانید جنگ و حمله بیگانه و نابودی بخواهید!
3. انتخاب سوم هم بس دشوارست:
میتوانید هر زمانی دیدید که "جنگ قدرت هر حکومتی" ایران را به لبه برادرکشی و جنگ داخلی کشاند: از نیروهای مسلح کشور بخواهید که همگان دست در دست و بدون درگیر شدن در جنگ جناحی, حکومت را در دست گیرند و به کشتار و زندان و شکنجه و تفرقه پراکنی و برادر کشی هم خاتمه دهند! وظیفه اصلی همه امنیت ایرانست نه نظامها.
بنظر من بهترست بجای جناحهای حکومتی که انگار نمیخواهند مثل آدم با هم رقابت کنند به ارتش و سپاه اعتماد کنید. هرچند در آنها هم نفوذیهای جناحی سعی کردند سپاه را از ملت جدا کنند. اما کل ارتش و سپاه در خدمت ملت و ایران است. و اصلا وظیفه این برادران همین است که نگذارند ایران به جنگ داخلی کشیده شود. حتی اگر رهبر و حاکمان مملکت پدر و برادر و پسر خاله خودشان باشد!
باز هم: امنیت ایران به امنیت حاکمان ترجیح دارد.
متاسفانه امروز برعکس شده: نیروهای مسلح ملت را در جنگ قدرت جناحی تنها گذاشتند که مزدورانی از هر دو جناح آنان را بکشند! بعد هم رفته اند در دهان گشاد نفرت پراکنهای شکم گنده نظام و از آنها دستور میگیرند و امنیت آنان را حفظ میکنند!
جوانان هر انتخاب دیگری که دارید به ارتش و سپاه پیام دهید و وظیفه آنان را یادآور شوید.
این وظیفه آنان نیست که به دنبال تک تک شما در خیابان راه بیفتند و سپر بلای شما شوند.
اما اینکه حکومت را در زمان نفاق هر دو جناح و خطر جنگ داخلی در دست بگیرند وظیفه حتمی نیروهای مسلح هر کشوریست. وظیفه ای که حتی میتواند با کت بستن حاکمان اجرا شود. تا زمان برقراری امنیت. باشد تا دگر اجانب روی حاکمان شما حساب باز نکنند! ارتشی که از حکومت در برابر ملت دفاع کند هیچ فرقی با ارتش بیگانه ندارد! چطور کار به اینجا کشیده؟ همین مسئله گروگانگیری ارتش مملکت توسط حاکمیت اگر فتنه نبود پس چه بود؟ حرص قدرت تا این حد؟ می بینید چرا نمیتوان به این نظام اعتماد کرد؟ اینها کاملا نسبت به ایران و فرهنگمان درین سی سال بی تفاوت بودند! انگار که لشکر اجانب ایران را فتح کرده باشد. فرهنگ ایرانی فرهنگ شرف است! تنها بی شرفها میتوانند نسبت به آن چنین با غرض و مرض و حسادت عمل کنند. نمیدانم این نظام کجایش ایرانی بوده یا هست؟ و چطور عده ای نخبه حاضرند زندگیشان را به پای مشتی کفتارهای مظاهر نفاق هدر دهند و برای ماندگاری همین نکبتها که با تیشه به ریشه هایمان میزنند؟ مگر کت بستن اینها و تشکلی نظامی نوین چقدر کار میبرد؟ ارزشش را اما خواهد داشت. بگذار اینها را بدانند تا کل ایران را گلیمشان فرض نکنند و ملت را ناخودی نشمردند و خود را سروران ایران!
ملت سرورست و باقی خادم! همین و بس.
ارتش و سپاه! جوانان!
باید با ارتش و سپاه برای برقراری امنیت همراهی کنید: اما ابتدا ارتش و سپاه باید سوگند یاد کنند که تا برقراری رفراندوم امنیت را حفظ کنند و سپس بر رای ملت ایران گردن نهند و حکومت را به مردم بسپرند. که اطمینان دارم همین خواهند کرد. منافعشان هم می باید تا جای ممکن حفظ شود.
ارتش و سپاه در آینده می باید ثروتهایشان را بین کل نیروهای مسلح ایران قسمت کنند. نیازی به پس دادن سهام هم نیست. چون شما جانتان را برای ایران در کف دست گرفته اید. پس لایقش هستید.
مافیاهای شکمباره که برای منافع جنگ قدرت براه انداخته اند اما لایق این ثروتهای بی حد و حصر نبودند.
غلط میکنند بر سپاه و ارتش ما انگ بزنند! کشتار را به گردن سپاه میندازند. خائنین!
سی سال بجای این لاشخورهای بی شرافت و دینفروش منافق بهترین جوانان میهنم در زندانها خرد شدند تا آقازاده ها بهتر ملت را بچاپند! نخبه هایمان را پیشمرگ خود میخواهند! اصلا هرآنکه درین سی سال زندانی شده احتمالا بخاطر همینها بوده.
زمان محاکمه خودشانست!از چپاول و غارت براحتی نگذر!
___ از نخبه کشی و سفله پروریهایشان نگذر!
نشان بده که درمقابل ملت ایران کشک هم نیستند!
شایسته سالاری را نمیفهمند؟ به روش خودشان به آنها بفهمان.
نگذار سفله پروری را بدعت نهند! تا اجانب هم بهره برداری نکنند.
نظام کارنامه افتضاحی داشته:
هر لاشخوری از هر جای دنیا که به دست بوس آید بر سر مینشانند و جوان ایرانی برای انتقاد در زندانست! این اگر ریزش نیست پس لابد مد نظرشان اصلا ملت ایران نبود! منظور احتمالا رویش همسایه ها بود یا اسلام بدون ایران یا چه؟ نمیفهمم؟!
بنظر من ایرانی: گور پدر و هفت جد نظامی که سفله پرورست و شرافت درک فرهنگ ایرانی را ندارد! همین.
حال میخواهد از خود خدا هم سند مالکیت مملکت مرا آورده باشد یا از هر پیامبری در تاریخ:
باز هم دروغگوی متزور و غاصب مسندیست که لایقش نیست!
* * * * *
مظلوم به اندازه ظالم مقصرست!
خون ملت به نا حق در عاشورا ریختند!
پس می باید همه مافیایی شده های حکومت محاکمه شوند.
اگر باز هم جوانان را پیش از مافیاها و آقازاده ها محاکمه کردند اعتصاب کنید!
قهر کنید از حکومت تا مجبور شود به حرفتان اهمیت بدهد! تا اعتصاب نکنید برای هر حکومتی کشکید! غربیها هم اگر به حقوقی رسیدند برای همینست که اعتصاب کردند و تا زمانیکه به حقشان نرسیدند کوتاه نیامدند! اعتصاب گروهی منظور نیست. اعتصاب ملی در سطحی وسیعتر و در اقشار مختلف یا شهرهای مختلف. همه کارها را زمین گذارید و به خیابان و پارکها بروید.
* * * *
خون در اشکم دیوها نریز!
چرخهایی که فرزندان ملت را در زیر خود له میکند نباید گرداند.
اگر ملتی این را آموخت دگر کشک فرضش نخواهند کرد!
چه حکومتها و چه اجانب.
* * *
بیش ازین اما در فتنه های تفرقه انگیز جناحها نیفتید! ندیدی "بیحرمتی" شری شد؟ بنفع دیو؟
ما که میدانیم دیوها بی حرمتند و حرمت انسان و ایران نگاه نمیدارند!
اما امت که هنوز نمیداند اینها دشمن فرهنگ و هستی ما شدند! مسخ دیوهاست هنوز.
کم دشمن داری؟! از سپاه دیو بکاه! این خودآزاریها خودزنیها پس چیست؟
این روزها کشف حجاب نکنید! چون درین زمان آخوندهای تفرقه افکن برای جیبهایشان میخواهند از شما زنان استفاده ابزاری کنند تا امت را به خروش آورند و بجان شما اندازند و ملت ایران! این همان فتنه تفرقه و جنگ داخلی اجانب است. به هیچ جناحی و به هیچ قدرت طلبی اعتماد نکنید! حکومت امروز جز در دستان ارتش و سپاه (غیر جناحی) امن نیست و ایران هم امن نخواهد بود مگر اینکه حکومت را به ارتش و سپاه سپارید. ایرانیان با دست خودتان و توطئه جناحی حکومتی بر خود و ایران آتش نزنید!هشیار باشید.
پاینده ایران . پیروز باشید یاران.
unity
The enlighted
People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9
Spirituality
راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!
ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!
زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.
آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.
آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!
من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.
دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!
انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!
شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.
آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!
تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!
اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!
اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.
ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!
خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!
مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!
زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.
در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!
: First Lesson on a Spiritual Jurney
Calm your Mind!
Our Inner & Outer world
is the Sum of our Thoughts
_________________________________________