بشریت همواره به سیر تکاملی در مسیری طبیعی ادامه میدهد، مگر اینکه نیروهائی در جهاتی دیگر بدان "تحمیل" گردد.
۲۰.۱۲.۸۹
ایراد اساسی و چاره کار سیستم کنونی
. بدون تحلیل درست نمیتوان جهان را "اداره کرد".
. تحلیل درست نمیتواند از اهدافی خاص منتج شود.
. در نگاهی کلی تر امروزه نیروهای دست اندر کار جهت دهی به آینده جهان بشری، از نظر اهمیت در تحلیلهای آینده نگر به دو گروه اصلی تقسیم میشوند:
1. گروههای ارتجاعی که سد راه تکاملند.
2. گروههای پیشرو که نیت و قابلیت تغییر و تکامل دارند.
. جالب توجه اینکه هر دو گروه را میتوان در همه جا و درون اکثر دسته بندیهای سیاسی و اقتصادی و اعتقادی و غیره یافت. اما شناختشان نیازمند شفاف سازی دقیقتریست تا همه جوامع به راحتی حرکات ارتجاعی و پیشرو را از هم باز شناسند.
. این شفاف سازیها می باید ابتدا از درون جوامع پیشروی غربی آغاز گردد! چرا که فارغ از ظواهر مدرن و پیشرو بسیاری از نهادهای سیاسی و اقتصادی و اعتقادی غرب هنوز هم ماهیت یا حرکتی رو به عقب و ارتجاعی دارند. اینان خود بزرگترین سد تکامل تاریخ معاصر بشریت بوده اند. چرا که بجای تغییر و تکامل برای حفظ ماهیت ارتجاعی، در لفافه های نو، از یکسوی مفهوم مدرنیته را به سود خویش بد تفهیم کرده و از مسیر تکاملی (که همواره در جهت ارتقا کل بشریتست و نه گروهی خاص) خارج کرده اند و از سوی دیگر به خس و خاشاک پسمانده از تاریکخانه های مخوف تاریخ برای ماندگاری خویش چنگ انداخته اند و راه تمدن را بدینگونه در سایر جوامع نیز سد کرده اند.
این روند همچنان ادامه دارد و در همه تشکلهای پیشرو هم نفوذ کرده و گسترش می یابد و اگر نادیده گرفته شود همه دسترنجهای مدرنیته را بسود تحجر خواهد بلعید.
. تحلیلگر خبره نمی باید چشم بر اشتباه گروهی هر چند همفکر یا همراه ببندد. در غیر اینصورت از این محیط بسته رسانه های غیر مسئول پورسانتی هرگز نمیتوان امید پیشروی و بهبودی در شرایط جهان غرب یا شرق داشت.
. دلیل تکرار شرق و غرب اینست که جامعه جهانی منظورش از جهان بیشتر جوامع غربیست. بقیه هم هنوز مستعمره و برده اند. بردگان و مستعمرات هم اگر پیشرفتی نداشته اند قصور از اربابشان است.
. و میرسیم به بحث جذاب استعمار! این هم از آن موضوعاتیست که بدون پرداختن شفاف به آن تکاملی در جهان حاصل نخواهد شد، حتی در خود غرب!
. چرخه استعماری اگر درست بررسی شود اختاپوسیست که برای بقایش به همه ارگانهای متحجر دنیا چنگ انداخته و هر چند با استثمار بشر بنائی عظما پی افکنده اما متاسفانه خشتهایش از پوسیده ترین عناصر دورانست. خود دریابید این به چه معناست.
. حال در نظر بگیرید نیروهای دست اندر کار جهان را که با دو برآیند کلی، مایلند در جهات مخالف هم پیش روند. چاره کار چیست؟
. تغییرات ماهوی عناصر متحجر درون همه گروهها و جوامع به همان میزان مهمند که تغییرات ظاهری و ساختاری. و این نوع تغییر نیازمند همت صد چندان در روشنگری و شفاف سازی ماهیتهاست. (همراه با نقد صریح، غیر مغرضانه و بدون تبعیض!)
. خودکاوی و درون نگری از ابزار اولیه تکامل هر انسانیست. این در خصوص جوامع و ساختارها هم صادق است.
. باقی راه هر چه پیش رویم آشکارتر خواهد شد. لذا طرحریزی دقیق برای آینده بشر غیر ممکنست و بدون انعطاف و تاثیر پذیری این راه طبیعی طی نخواهد شد و دگر نامش تکامل طبیعی هم نخواهد بود. و تکامل خود ماهیتی طبیعیست. لذا تضادی آشکار بر سیر بشر تحمیل شده است که نمیتواند مثبت باشد.
. این خود اشاره به ایراد سیستم فعلی دارد. یعنی در "مسیر طبیعی تکامل" نیست. با این نگرش، ایراد و هم چاره کار شفافترست.
. و میرسیم به عامل اصلی غیر طبیعی شدن سیر بشری و آنهم چیزی نیست جز "تحمیل" در همه اشکالش. ایراد اصلی استعمار و استثمار و دلیل ارتجاعی بودن و عدم امکان تکاملش در همین نکته نهفته.
. نمیتوان با ابزاری مدرن، نیاتی ارتجاعی و تحمیلی و استثماری را برآورد و در عین حال حرکت پیشرونده و تکاملی داشت، و بالعکس. اینها بوضوح با هم در تضادست.
. ابزار تکامل طبیعی در طبیعت انسان و ماهیت جهان نهفته و در اختیار همگانست. اگر نیت تکامل راستین باشد، ابزارش بر همگان مشخص است.
. زرتشت مهمترین ابزار تکامل بشر را در یک کلام خلاصه کرده: نیکی! هرگاه پندار و گفتار و کردار بر برآیند نیکیها منطبق گردند، سوی حرکت تکاملیست طبیعی و بهره مند از بالاترین شتاب در پیشروی، چرا که با برآیندهای طبیعت و جهان همسوست!
. معیار و میزان درک نیکیها هم در خردست. و خرد مجموعه ای از دانش و بینش و وجدان.
. ایراد اساسی و چاره کار سیستم کنونی هم درینجا شفاف میشود که چیست. با حذف عامل وجدان از معدلات جهانی، طرحهای امروز و آینده از خرد هم بی بهره شده و از مسیر تکامل طبیعی به دور افتاده.
. پس معلوم شد پیش از همه روی کدام بخش می بایست کاری اساسی صورت گیرد: وجدان!!
* * * *
انسان را فراموش کرده اید
بشریت همواره به سیر تکاملی در مسیری طبیعی ادامه میدهد، مگر اینکه نیروهائی در جهاتی دیگر بدان "تحمیل" گردد.
. پس چاره کار حذف "ابزار تحمیل" است.
در نقدی منصفانه از خود سیستم غرب اذعان خواهد داشت که ابزار تحمیل را در تاریخ معاصر بیش از همه فراهم آورده. اگر نیت خیر دارند در جهت حذف این ابزار و هرگونه تحمیل بر کل بشر از کودک تا سالمند و همه جوامع و اقشار بکوشند.
. خواهید دید مناسبات سیستمی نوین می باید بر پایه "عدم تحمیل و استثمار" طرح و بنیان شود. سیستم کنونی پاسخگو و تکاملی نیست. سود محورست و آنهم تنها سود گروهی اندک به زیان کل بشر و آینده همگان.
. آیا این سودها هر چند کلان، ارزشی معادل بهروزی و آینده بشریت دارند؟ خیر.
. بنیان سیستم نوین اگر بر پایه ارزشهای راستین و والاتری باشد تکاملیست. تشخیص هم با خرد و وجدان نیکان است. خردمند بی وجدان بی معناست. همچنان که سیستم تکاملی بی وجدان بی معناست. شاید عاقلانه باشد اما خردمندانه نیست.
. تا آنزمان اگر اشکال اقتصادی بیشتری پیش آمد، اجازه دهید جوامع خودکفاتری فرم یابند و از داد و ستد و راهکارهای دیگری بهره گیرند.
. زمین هر آنچه مورد نیاز بشرست فراهم آورده، این سیستم استثماریست که همه نعمتهای زمین را برای خود ظبط و از دسترس بشر خارج کرده.
. چرا نمیتوان جوامعی داشت که همگان در تولید سهیم و به همان میزان از نیازمندیهای اولیه اقلا بهره مند باشند؟ این به ضرر کیست؟ می بینید که راه زندگانی طبیعی بشریت را همین سیستم کنونیست که سد کرده. خودتان هم خوب میدانید اکثر معظلات بشر ریشه در استعمار اروپا و سیستم استثماری غرب دارد.
. بیاد بیاورید و اذعان کنید دانش غرب هم بر پیش زمینه دانسته ها و مکاشفات سایر نقاط زمین بنا شده. خودکامگی خود را به نقد بکشید، اگر براستی خواهان تکاملید. وگرنه در چرخه باطل گیر خواهید کرد و بشریت را هم با خود به تباهی می کشانید. همه آن پول و سرمایه و دانش هم آنزمان دگر به نجات نخواهد آمد.
. انصاف دهید! این سیستم اصلا برای انسان ها تنظیم نشده. انسان را فراموش کرده اید؟!
پس برای که و چه طراحی کرده بودید؟ عمق حمق سیستم برای همگان بس شفاف شده الا خودتان طراحان و مجریان اصلی.
. با آنهمه مدرکهای آنچنانی از بهترین دانشگاهها، چگونه است که هر بار فراموش میکنید انسان نه حیوانست و نه روبات؟ مگر خود انسان نیستید؟!
* * * *
unity
The enlighted
People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9
Spirituality
راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!
ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!
زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.
آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.
آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!
من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.
دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!
انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!
شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.
آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!
تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!
اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!
اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.
ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!
خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!
مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!
زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.
در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!
: First Lesson on a Spiritual Jurney
Calm your Mind!
Our Inner & Outer world
is the Sum of our Thoughts
_________________________________________