قل: !ya Sheikh! ya khalif
إنما أنا بشر مثلكم P:
در طلب معجزه اي
براي کش آمدن امپراطوري جهانيشان
از عصر بعل thurus تا عصر بعد! aquarius
در معابد قديمه و جديده
در طلب آن اکسير نظام بخش نوين
که جوامع فردائي را نظم تواند داد
بر مزار خرافات دخيل بسته اند
اساتيد اعظم دانشگاه و عظما هامان!
عقلشان در پسا-مدرن هم
بيش ازين قد نداد!!عجب جانوران منوري
را به معابد و لژها بريد
برايشان روضه نور بخواند
مدتي خاموش شوند
نظم را هنوز در مسخ مردمان ميجويند
يافتيم! عاليجناب!
همان شيوه عصر گاو!
* * *
اکسير عصر نويننظمي نوين! کو؟!
به خيالتان رسيده داريد به جوامع نظم ميدهيد! نوچ!
خلفاي بعل! لازم نکرده نگران اينها باشند، استراحت کنند.
قربان بشريت گرديد! درک نظم, سازي کوک ميخواهد!
صداي ضربان قلبشان را هم حس نميکنند
چه رسد به ندا و نواي زمانه!
(شايد هم ندارند) به هر روي
هر لحظه در حال نواختن جهانيان است !!
* * * * * * * * * * * * * *