دیروز یکی شاد بگفتا: ممه را لولو برد
امروز که: ای وای!! ممه را لولو برد?
* * *
قرنهاست که لولو ممه را برده و ما
بر گرد مزار یکد گر دور زدیم !
. . .
صد قرن به صد دفتر حدس و بهتان
هیهات که صد فال به صد جور زدیم
. . .
گوئی ز ازل نه آن ممه دشمن بود
بر یاور خود وصله ناجور زدیم ?
* * *
در معبد و در لژ و به جای قاضی
گفتند بگویید: نداریم به ممه نیا زی
. . .
گفتیم و تو گویی دل از افلاک نبود?
از روز ازل خاک و گلش پاک نبود
. . .
با این همه از خودیم بشدت راضی?
یک چند به کودکی به استاد شدیم٬ همبازی
* * *
یک چند به خاک هم بمالیم سرگین
یک چند به نفرین شما دل چرکین ?
ماندیم خدائی! عمر و جوانی...این بود ?
این رنج که برده ایم! یعنی این دین بود?
مُردیم بخدا, که زندگانی پس چیست ?
پایان خوشی چرا درین عالم نیست !
* * *
لولو ممه را برده و ما با هم قهر ! !
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست. . .
. . . . . . .