semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲۳.۳.۹۰

2. قصه حلقه قدرت

باقی ماجرا...
بالا رفتیم و پائین آمدیم، تا به این بخش از تاریخ کبریائیان رسیدیم که در حال گسترش سیطره شان بر قلوب اروپائیان "مهر آئین" و تسخیر قلعه ها و قصرهای اروپا بودند.
فتوحات بی شک به امپراطوری روم ختم نشد و پس از تجزیه روم و تقسیم سرزمینها و غنائم، سایر اقوام اروپائی نیز خود بپای خویش به قربانگاه امپراطوری مقدس می آمدند و کلید قلبها و شهرهایشان را یک به یک تقدیم "نجات دهندگان" میکردند!
ابتدا بسیاری از دربارها براه بودند و تحت نفوذ و نظارت "علمای روحانی" و طبق طرح و برنامه آنان، نطفه های امپراطوری جدیدی در دل قصرهای اروپا کاشته شد و نشو و نما نمود تا به سیطره کامل قدرت یا همان "دین" بر سراسر اروپای قرون وسطی انجامید.

فتوحات اما همچنان و همواره در شرق و غرب زمین به شکلی مرتبط و همزمان ادامه یافتند و می یابند.

همزمان با گسترش سیطره بیگانگان مقدس مآب بر بازماندگان ساکنان مهر آئین اروپا، بسیاری فرقه های نهان کیش در دل این جوامع شکل میگرفت و مردمان آئینهای کهن را در خفا و خلوت خویش پاس میداشتند و تا به امروز هم زنده نگاه داشته اند.

بیشتر اروپا در آنزمان به آئین میترائی و مهر و سایر آئینهای کهن می پرداختند که همه بر اساس همراه با طبیعت و ستایش هستی با شادمانی و جشن و سرور بود و همگون با فطرت انسان. اما با شلاق مقدس مآبان کلیسا و از ترس گناه و عذاب جهنم مجبور به ترک جشن و شادی و لباسهای رنگین و سنن زیبای محلیشان میشدند و می بایست با پوششی تیره و تار در برابر استعمارگران زانو بزنند و عجز و زاری و ندبه کنند و سیم و زر در معبد بریزند و خراجگزاران کلیسا شوند تا "گناهانشان" بخشوده شود! این استثمار تا بدانجا بالا میگرفت که گاه هزارن هزار نفر را برای ادامه آئین و سنن اروپائی (انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، رومی،یونانی و آئینهای شرقی مهر و بودائی و غیره) زنده در آتش می افکندند و در برابر چشم فرزندان و خانواده و فامیل و اهل روستا می سوزاندند و سپس خود را "نماینده خداوند عالم" معرفی میکردند و نجیبترینهای درستکار و شریف!

نجبای امروز اروپا اکثرشان از بازماندگان همینگونه "نجیبان درستکار" مقدس مآبند.

باری همزمان با سلطه بر اروپا، امپراطوری ایران هم درست به همان شکل به تسخیر قوم و قبیله "مقدس مآبان" درآمد و تجزیه و بین خودشان تقسیم شد.

مقدس مآبان امروز مسلط بر ایران اکثرشان از بازماندگان همان قوم "پیامبر ساز" هستند.

ایرانیان را هم به ضرب شلاق و تهدید به تجاوز و کشتار وادار به ترک آئین مهر و کردار نیک و جشنهای باستانی و لباسهای رنگین و شادی و انسانیت و فرهنگ کردند و بتدریج از آنان هم بردگان مسخ شده خراجگزار معابد ساختند، گاه با قتل عام کل ساکنان یک شهر عظیم!
* * * 
آری این رد پای استثمار مقدس بود که داستانش را برایتان گفتم تا برای فرشتگان کوچک بازگوئید تا شاید روزی آنان به یاری هم در سراسر زمین و همزمان برای همیشه از بند تار و پود این عنکبوت رهائی یابند.
اما شما هم احتمالأ مانند پدران و مادران و اجدادت سکوت اختیار خواهی کرد و بجای حقیقت کودکان را به شناخت آئین برده داری مقدس تشویق میکنی. یعنی خود به دست خویش یوغ بندگانی و بردگانی را بر گردن نسلهای آینده می نهی تا بهتر به مقدس مآبان خدافروش سواری دهند و بیشتر برای بخشایش گناه نابخشودنی آدم بودن به درگاه مشتی خونآشام ضدبشر زانو و زار بزنند و در جنگهای قدرت آنان جان ببازند تا مگر پس از مرگ به همان بهشتی بروند که کبریائیان به یمن تسخیر قلوب و دولتها و کارتلها در زمین برای خویش بنا مینهند!
* * * *

تو خود بخوان شرح قصه زین مجمل:
که چه انقلابات دیگری برپا کردند برای استثمار.
و چگونه جنبشهای رهائی بخش را ربوده اند همواره.
و چه نسل کشیها کردند در همه قاره ها!
و چرا سازمان ملل از آن دم نمیزند هرگز!
و چگونه زمین را بلعیده اند و نشخوار میکنند.
و چرا حاصل رنج و تلاش و خلاقیت بشر در انحصار گروهی اندکست؟!

و ما چرا هنوز خلاقیت پویای خویش را
در اختیار ددمنشان شوم شبزی جهانخوار میگذاریم
و ما چرا هنوز به پای خویش میرویم به قربانگاه عبودیت محض
و در می غلتیم به اشارت هر شیخ و زاهد و امام
در سراشیبی مسخ و جنون و خون بپای هر بتی!

به امید رفتن به بهشت ناپیدای آن دنیا؟
یا رهیافتن بهشت اختصاصی کبریائیان در زمین؟!
مگر چند درصد از بشر را به بهشتشان راه میدهند؟

وارثان زمین آنها نیستند.
همه ما خانواده بشر صاحبان این خانه ایم.

پس این استثمار شوم کی به پایان میرسد؟
تا زمانیکه برای آنها بجنگیم و یکدگر را بکشیم
و سربازارن و کارگران خام و رامی باشیم هرگز.
.
در چشم کودکان زمین بنگرید
آیا فرشتگانی رها می بینید یا بردگانی مسخ؟
.
تا رهائی بشر یک انتخاب همگانی فاصله است.

* * * *
Ring of Power

*Lord, Dios, Khoda/Jud
 لردها، دیوها، خدا ها

[ ريشه دیوها: Diva/dios/Div وای کینگها:
سربازان درشت هیکل در خدمت پنج فرعون آخر مصر : پتالمه (عبری)
V kings: 5 kings of Egypt: the Ptolemy Dynasty

وایکینگها از دانش کشتیرانی پیشرفته ای برخوردار بودند و وحشیانه برای تصاحب و غارت سرزمینهای اطراف و اروپا حمله می بردند. لذا شاید بتوان گفت اجداد "دزدان دریائی" همینانند.

لقب "دیو" به اینان نزدیکست. که میدانیم پوست سفید لکه دار و موهای بور -قرمز داشتند و شاخی بر سر که احتمالا توصیف همان وای کینگهاست یا سربازان پتالمه که از کودکی شاید برای همین منظور از سرزمینهای سردسیر شمال آورده شدند.

همینان بعدها برای تسخیر اروپا به قبایل عبری یاری رساندند. طبق مستند "حلقه قدرت" اروپا بطور کامل توسط عبریان فتح شد.
* * *
عبریان کیستند و ریشه شان از کجاست؟!
پاسخ این پرسش احتمالا برای بسیاری همواره روشن بوده اما بنابر سیاستهائی نخواسته اند عموم بدانند. چرا که تاریخ را دانایان همینان نگاشته اند و صد البته با تغییرات فاحش! شاید هم راست گفته باشند اما هر راستی را نگفته باشند. نمیدانیم.

بنظر میرسد معقولترین زادگاه و خواستگاه برای عبریان Iberian Peninsula باشد.
اگر تمدن گمشده ای (Atlantis) هم وجود داشته احتمالا در همین منطقه بوده. دلیلش هم دانش برتر اینان است نسبت به سایر تمدنهای موجود. تفاوتها آنچنان بوده که براحتی هر تمدنی را تسخیر کرده اند.
(برخی به دلیل همین قدرتهای فراتر و ماورائی اینان را از کرات دیگر یا ماوراء دانسته اند. و یا مسافران زمان از تمدنی در آینده. بهر حال فعلا زمین با همین اوضاعی که می بینیم، خوب یا بد، در اختیار و تحت کنترل اینان است. حال بحث اینست که "گناهان" از ما بشرست یا از راس هرم؟ اگر قصور از ماست، اقلا شکنجه و آزار و نسل کشی را ور بیندازند، بالاخره راهی نیکتر و بهتر هم برای تادیب بشر میتوان یافت. (شاید هم صبر "خدا" از ما بشر سر رفته!!)

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________