.
چنان همه با هم
در غرقآب ظلم و گنداب فساد غرقند
که شيشه عمر ديوخويان حاکم بر ميهن را
خود به خود مي شکنند!
شايد هم شيشه عمر ديو شکسته!
صداش را در نمي آورند!
تا ديوها بو نبرند!
و به پاي خويش
در گور روند؟
* * *
آري شيشه عمر ديو ها
خود به خود شکست!
صداش اگر نه، گندش اما در آمده!
آنچه استشمام ميکنند
گند اضمحلال خودشانست.
شايد هم شامه ظالمان
مثل گوشهاشان مختل ميشود؟
همان بهتر که نفهمند و ندانند...
تابوت نمادينشان در کوچه و بازار
بر دوش مردمان روانه تاريخ بود!
* * *
فال گوشي پرسيد
. مگه چي شده، چه خبر؟
پسرک، شوخ بگفت
. شيشه آقا ديوه پر!
پاسبان گفت
. همه فهميدند؟
حاجي تسبيح بگرداند
. همه, الا ديو!
قاريان ميخواندند
. ديو پر! الله اکبر ديو پر!
مردمان مي رفتند
شيشه هم در تابوت!
ناگهان
گلاب به روتان!
شيشه ديو شکست...
اولش هول کرد، اما کم کم
با جمعيت لبخند زد
عمق چشمان لباس شخصي هاي محل ما
مش رجب قهقهه زد
شيخ از قهقهه او خنديد
شيشه ديو که شکست
همگي شاد شدند
همه الا ديوها
* * * * *
.
.
.
*
حفرۀ آز
ای آن که خدا،متاع ِ دکّان ِتوشد
آزادی ما ، اسیر ِ زندان تو شد
با تیغ ِ شقاوتگر ِ تو میهن من
در حفرهء آز تو گروگان تو شد
>
م. سحر :
* هش دار!
هشدار کزین بیش کمر تا نکنی
زخمی به دوای دین مداوا نکنی
حیثیت رفتهء تو احیا نشود
افساری اگر بر سر ِ مُلا نکنی !
*
تاخت و تاز
دیریست که اهل دین به دین تاخته است
در جامۀ ظلم ، قد برافراخته است
ایمان به جنایت و خدا با بیداد
پیوند زده ست و آبرو باخته است !
* * * *