semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱.۷.۹۲

خدا را میشود دید

 
وای خدای من چه ویدیوی زیبایی
حالا خدا را میشود در اینها دید

اینجا کجاست چقدر شبیه بهشته
 
 

رقص و موسیقی و مرجعیت (بیایید برقصیم و شاد باشیم) – سخنی با مراجع /  محمد نوری زاد

*   *   *

بیاد قولی افتادم که به دوستان کاناداییم دادم که با هم در طبیعت زیبای ایران برقصیم

کامنتی چیزی داری؟ خجالت نکش بگو ;)

آره راستش میخواستم بگم ای بابا آقای نوریزاد
نکنه میخواهی مراجع ما را دق بدهی

مگر نمیدانی شیطان نمیتواند شادمانی مردمان را تحمل کند؟
حالا می گردند ببینند چه جوری میتوانند عیش مردمان را به عذا بدل کنند.

اینها مادرزاد اینطوری شیطان زده نبودند
همه عمرشان فقط روی گناه فوکوس کردند شدند شیاطین مجسم.

مردم هم از حسادت و خباثت اینها خبر دارند
که شادیهایشان را می برند به خلوت به دور از چشم این شیاطین.

*  *  *  *  *  *

بنظر میرسد در دنیا فقط یکسری مراجع ما از شادمانی مردم غمگین میشوند
و یکسری خاخامها و کشیشهای افراطی و سلفی ها
و برخی خاندان کاهنان کارتلی-تسلیحاتی و چند تا سناتور و لرد و
افراطیهای برخی فرقه های زیرزمینی و اخوان لژهای افراطی و...همین.
کسی از قلم افتاده  یا همینها هستند که مدام بر علیه شادمانی بشریت فتنه می بافند؟
سردار نقدی را گفتم. . . اسم بقیه شون یادم نیست الان
اینم از شبکه من و تو یاد گرفتم معلومه اسراییلیه طرف انگلیسی نیس.
دیگه کی ناراحت میشه از شادی مردم ؟ 
خوبه یه لیست جهانی تهیه بشه.
*  *  *  *
واقعا بنظرت اینها چرا اینطوری شدن؟
نمیدانم شاید از نژاد خاصی هستن. . .
مثلا از چه نژادی؟
از نژاد سادومازوخیست ها.
نه جدا چرا اینقدر از شادمانی ملتها و فرهنگهای زیبا در عذاب بودند این قوم مقدس مآب؟
میگویند اینها را استعمار از بچگی اینطوری تربیت کرده تا بجان ملت ها بیندازد. و انداخت. و کرد آنچه میخواست. و شد آنچه نمی بایست.
چرا؟ !
برای تبدیل فرهنگ ها و ادیان به کالت برده داری.
سادومازوخیسم شرط اساسی استثمار خلایق است و ابتدا می بایست از بزرگان و دایناسورهایسان شروع می کردند و همین کار را هم کردند. لذا مثلا دین اسلام که اینها خودشان می گویند دین رحمت است بدل شد به دین ظلت و زحمت. بقیه ادیان هم همینطور. و هر کجا مردم سعی کردند رحمت را به دین بازگردانند مورد غضب قرار گرفتند که این کفر است و همان سادومازوخیسم و شیطان پرستی که ارباب ما در لژهای استعماریش طراحی و اجرا کرده و توی مخیله علمای همه ادیان فرو کرده همان برابر اصل است. فلذا شما هم خدا و پیامبرا را بفروش و مایه زحمت مردمان قرار بده و کاریت نباشه. عوضش همه زمینهایشان را بنام خدا می چاپی و نسل اندر نسل میشوند بردگان خام و رام و غلام و کنیز تو یعنی همان استعمار و استثمار...منتهاش در نقاب دین.
نقاب دین هم نشد یک نقاب دیگر...
ولی نقاب دین باشد از همه بهترست. شیطان راضی تر است که مردمان را در نقاب دین مغموم و برده خویش نگاه دارد و همه نعمات الهی را از آنان برباید و تنها غم و اندوه و فقر و فلاکت و بردگی بنام دین هدیه دهد. اینطوری سادومازوخیسمش ارضا میشود. البته شادی و نعمات را برای خاندان خویش خیلی دوست میدارند این قوم بیماران روانی استثمارگر مقدس استعمار کهن و نو.
پس یعنی فقط لژهای استعمار میدانند اینها چرا اینطوری شدن ها؟
عقل کل کل دوران استعمار همانها مگر نبوده و نیستند؟ سادومازوخیسم گند زدن به هر چه دین مگر در همانها شکوفا نشده و به اوج جنون نرسیده؟ همه طراحی های زیرکانه برای به اسارت کشیدن ملتها و مغزشویی آنها در معابد کهن و مدرن پس کار که بوده؟ پادشاهان و سربازان که طراحی نکردند استعمار را همین لژها طراحی کردند . تینک تانک هایشان را ببین هم اینک هم همان مدلی سادومازوخیستی تربیت میشوند در دانشگاهها که مثل کفتار و لاشخور همه را به جان هم بیندازند و اینهمه تکنولوژیهای ضدبشری که در معابد قدیمه طراحی نشده. عقل کل کل استعمار لژهایش بوده اند که  لابد آنها هم تسخیر شده بودند یا حالا هر چه.
حال میکنند وقتی ادیان را به گند میکشند نه؟
آری این نژاد سادومازوخیسم انگاری بدجوری جهان شمول شده.
خداییش راست میگویند که ادیان ضدبشری شده.
خب خودشان کردند که حالا لذت تخریبش را ببرند و تخریب بشریت.
 وگرنه هر خری میفهمد که کمترین دغدغه اینها راست گویی و شفافیت است.
 
چطور هرگز از کالت خودشان نمی گویند که چیست؟
چون خجالت میکشند بگویند ما در کار طراحی مغزشویی نسلهای بشری هستیم تا همگی از فرهنگ تهی شده و یکدست زامبی های برده ما بشوند یا فوقش روباتهای پروگرام شده.
این چه فرقی با همین مذاهب استعمار خورده دارد؟
خب دقیقا از همینجاست که میشود فهمید علمای سادومازوخیستیک را چه جور *اورانگوتانهای متفکری* طراحی کرده و بسط داده اند. و ریشه بردگانی بشریت و جوامع در پسا مدرن در همانجاهاست.
پس مدرنیته و چیزهای خوب همه را فقط برای خاندان کاهنان میخواسته اند؟
خاندان کاهنان جادوگر از کالت برده داری و مغزخواری هرگز چیزی جز رنج و زحمت و فقر و فلاکت و بردگی برای بشریت نخواسته اند که حالا بخواهند. فقط نیاز روز بوده که از زامبی به روبات ارتقا یابند جوامع کلون مدرن! !  و حالا هم میگویند نیمی از شماها اضافی هستید! بخصوص نیکانتان. ولی خودشان همه لاشخورهای آدمخوار را برای نظم نوین استعمار جهانی شان نیاز دارند انگاری...انسانهای پاکنهاد بشردوست اضافی هستند.


پس این " آخوند"های بیمار مردم آزار را لازم دارند که سوار بر خلایق بمانند حالا حالاها...! ?
نه پس اجازه خواهند داد که شما از مواهب کشور خودتان و رحمت الهی بهره مند شوید. اینها هم میروند برای درمان سادومازوخیسمشان درب لژهای استعمار را هم گل می گیرند میگویند فعلا تا اطلاع ثانوی کلون سازی تعطیل! همه آزادند فرهنگ و الاهیات راستین را ترویج کنند و دین از این پس مایه رحمت خواهد بود نه زحمت. علم و تکنولوژی هم در خدمت سادومازوخیسم ضدبشری نخواهد بود.

باز خواب  دیدی ؟ خیر باشه. . .

 >  خدا را نمیشود دید  ?


* * چون اینها اعتقاد ندارند که هیچ روحیه نیکی در انسان دمیده شده باشد و میگویند اجداد ما همان شیاطین خبیثی هستند که از سیارات دیگر رانده شدند آمدند در کره زمین لابراتوار زدند و از آنزمان زیرزمینی مشغول توطیه بر علیه بشریت هستیم. بیشتر این جانوران ضدبشری را هم ما ساخته ایم: اول از میمونها شروع کردیم بعد یک سری تغییرات در شیر و پلنگ دادیم امثال اسد را ساختیم بعدش با تغییراتی در گرگها این گرگ بوش را ساختیم فلذا خدا غلط کرده این جانوران ددمنش را آفریده باشد. نمی گویند اجداد خبیث خودشان شیاطین مقدس رانده از سیارات دیگر را که ساخته؟ و قص الی ماذا. 

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________