۲.۱۰.۸۸
نیازی به رهبری نیست
* نظام ظلم:
* با ظلمش به بن بست رسیده!
* نظام مافیایی شایسته ایران نیست
*
ایران یعنی ملت + فرهنگ ایران!
حکومت و ارتش خادم ملت است
باقی هم: کشک
همان کشکی که ملت را فرض کردید!
بجای پاکسازی نظام از فساد و ظلم
نسل جوان زندانها را پر کرده!!!
اگر راست میگویند نظام را درمان کنند
* * * * * * * * * * * * * * *
*" جنبش رهایی ملی ایرانیان ":
* بدون رهبری فرد هم میتواند به پیش رود
.
*مردمان آزادیخواه و حق طلب ایران:
میتوانند از هر گروه نمایندگانی انتخاب کنند و یک شورای رهبری تشکیل دهند و حتی نیازی هم به گردهمآییها و تشکلات"علنی" نیست. کافیست هر گروه با اعلامیه ای روش کار و هدف کوتاه مدت و دراز مدت را در چند نکته به ملت اعلام کنند.
و در هر مرحله سعی کنند روش و مسیرشان به هم نزدیک و با هماهنگی انجام و اجرا شود. کافیست نیروها را کمی همجهت کنند تا برآیند مورد نظر بدست آید.
اما باید اهداف نهایی برای همراهان با "هر گروهی" روشن باشد!
و اگر هنوز مطمئن نیستید اهداف نهایی برخی چیست بهترست خودتان باشید و تنها حقوق خود را همراه با جنبش درخواست و فریاد کنید و در هر پروژه ای بدون آگاهی گیر نکنید و نمانید و به پیش روید.
نیازی به جنگ هم نیست!
.
* راه حل بن بست سیاسی کنونی رفراندوم است. (نه با نظارت نظام)
این میتواند یکی از همان اهداف باشد. پس اگر هدف معلوم شد در چند مرحله میتوان در همان سوی هم جهت پیش رفت و اهداف مرحله ای دیگری را پی ریخت.
.
* هدف مرحله ای مشترک نیاز است!
فعلا هدف اقشار ملت درین جنبش سراسری بسیار متفاوتست و هر گروهی اهداف مرحله ای و هدف نهایی خودش را دارد و پس حرکات همجهت هم نیست. و این نوع اغتشاش تنها مملکت را بسوی خطر میبرد. هم دولت و حکومت و هم ملت را!
.
* هدف نهایی را نمیتوان بدون رفراندوم تعیین کرد! (نوع حکومت + حقوق بشر)
بنابرین بهترین هدف مرحله ای میتواند همان باشد. یعنی همجهت در جهت رفراندوم ملی.
و بهترین روش هم مسالمت آمیزترین روشهای "ممکن" و موثرترینها در هر مرحله است.
. در این جهت حذف هیچ گزینه ای به صلاح نیست:
حتی درخواست بحث علنی در صدا و سیما با مسئولین و درخواست پاسخ!
.
* به "دیکتاتورها" هم می باید ابتدا فرصت گفتمان داد!
اگر این فرصت را به دیکتاتورها ندهید و همه راهها را بر حکومت ببندید خودتان بطوری خیلی "مسالمت آمیز" مسیر جنگ را بر خود هموار خواهید کرد و این نه هدف است و نه به مصلحت هیچ گروهی حتی حکومت. تنها حکومت را به سوی بسته تر شدن سوق داده و بر دشمنیها و کینه و نفرتهایی می افزایید که سی سال جز فلاکت سودی نداشته.
.
* ننگ بر دیکتاتور و ظالمان.
* مرگ دیکتاتور را نمیخواهیم! آزادی همگان را خواهانیم.
نسل جوان! چرا بدنبال هر روش و شعاری حتی مرگ بر این و آن کورکورانه میدوید؟ مگر نمیدانید که پدرانتان هم با همین شعار مرگ همانرا برای خود و شما رقم زدند؟ مگر نسل پیش را هنوز نشناختید؟ مگر از جنگ قدرتهای درون حکومت خبر ندارید؟ مگر سی سال همه شما را قربانی قدرت طلبیشان نکردند؟ مگر حقوقتان زیر چکمه همین نوع جنگها لگدمال نشده؟ پس چرا شعار و روشهای آنها را ادامه میدهید؟ که همان بساط سی سال پیش را از نو برایتان پیاده کنند؟ که شاید این بار متفاوت شده باشند؟ مگر نمی بینید هم اکنون هم از زمین تا آسمان با شما نسل جوان متفاوتند؟ پس چرا هر بار دنبال پروژه های آنها رفتید؟!
.
* برآیندها و عکس العملها را درنظر بگیرید!
شما که فیزیک قوانین هستی را میدانید چرا بهره نمیگیرید؟
بدانید از هر حرف و عمل چه انتظاری دارید؟ وقتی میگویید مرگ! یعنی انتظار مرگ دارید!
هیچ میدانید؟ هنوز فیزیک نمیدانید؟! باقی هم به همین شکل...آگاهانه پیش روید.
* به همین زودی و راحتی مسخ شدید؟
به ظاهر از جنبش مسالمت آمیز گفتید اما از همان روز نخست شعار مرگ بر این و آن دادید.
این نسلی که من میشناختم با .عشق. هم میتوانست انقلاب کند! اما چه بر سر شمایان آمده که جز دافعه و تولید نفرت و کینه بیشتر هنری برایتان نمانده؟ هر پروژه نسل جوان شرف دارد به پروژه های سابق یا مافیایی یا بیگانه! پس حواستان را خوب جمع روشها کنید تا مگر چون پدران در دام فتنه ها نیفتید که نتیجه اش همین خواهد بود!
* * * * *
* نسل پیش "خودیها": مشاوره کافیست!
نیازی به رهبری شمایان نیست! شما یک بار سی سال پیش شانستان را امتحان کردید!
از آن امتحان مگر با نمره قبولی فارغ شده اید؟ که میخواهید به دوره بالاتر و امتحان بعدی روید؟
با همان اعلامیه ها نظرات و پیشنهاداتتان را همچون دیگر گروهها اعلام فرمایید کافیست. اما سعی نکنید رهبری جنبش و روشها را از دست نسل جوان کش بروید! هیچ بعید نیست که اینبار هم امتحان را رفوزه شوید و شانس بزرگ تاریخی دیگری را از دست بدهید. مگر اینکه قصدتان همین است! تباهی ایران به قیمت جیبهای گشاد و منیتها و جنون قدرت خودتان و مسخ و تحمیل سراب همین جنون بنام دین؟!
* * * * * *
* اپوزسیون؟
گروههای خارج از کشور هم مجبور خواهند شد همان راه جوانان را در پیش گیرند و شورایی تشکیل دهند! وگر نه می باید روزی پاسخگوی این خودمحوریها باشند. بخصوص اگر برای جنبش ملت ایران گرانتر از اینکه هست تمام شود! کم سی سال از خودمحوریها و نفرتهای شمایان ضربه خورده اند؟ کافی نبود؟! خودمحوری تا به کی؟ مگر قرار نیست رای ملت شرط باشد؟ پس چرا چنین چهره نخوتباری از خود نشان ملت میدهید؟ چرا به فکر جبران نیستید؟ چرا هنوز خنجر بر هم میزنید؟ بس است فرومایگی!
* کینه ورزیها را بس کنید شما را به وجدان!
نمیگوییم جانتان را برای دگر اندیشان بدهید اما اقلا دگر اندیشان را تحمل کنید فعلا تا رفراندوم. این انتظار زیادیست آیا؟
کمی از نسل جوان و از شاهزاده و انسانهای شریف دوران هم بیاموزید و فتنه و جنون رها کنید!خودتان هم این دافعه را نمی بینید؟ کینه و نخوت شمایان از دافعه گذشته و تهوع آورست امروز. امروز پس از سی سال تف سر بالا بر زمین و زمان انداختن هنوز هم . دریغا! نتایج زیانبارش را نمی بینید؟ پس احتمالا باز هم ماموریت اغتشاش دارید شمایان!
* * * * * * * * *
.
* نسل جوان: روشهای مسالمت آمیز نفرتزا نیست!
خشونت زا نیست! دافعه ندارد! هوچیگری ندارد! از خردمندی شمایان سخن میگوید نه جنون قدرت!
مگر نمیگویید که نسلی باهوش و هوشیارید؟ اینک زمان زمان هنرنمایی نسل شماست عزیزان!
از نفرت و کینه و خشم تهی شوید و بمانید و بروید و چنان جاذبه ای تولید کنید که باز هم جهانیان همه جذب عشق شمایان شوند و محو هوشمندی و عمق اندیشه و حقیقت آزادگی شما. هر چند حکومتها و کارتلهای نفتی شادمان نخواهند شد! اما بیش ازین هم ما را خنگ و مسخ و قابل خریداری و تحمیق و برده کشی تصور نخواهند کرد! ببینیم چه میکنید! پرندگان میهنی: عاشقان سبکباری و رهایی و پرواز در اوجها!
* * * * * * * * * *
.
* خادمین ملت!
* بپذیرید که نظام هم درین اغتشاشها شریکست!
حق خواهیهای سی ساله را به خفقان و زندان و اعدام محکوم کردید مگر نکردید؟ پس که بود؟ دشمن؟!
آن سی سال حق کشیهای نظام و ظلم و استبداد را هم دشمن کرد؟ ملت شاهدست که از درون همین نظام بود! نه؟ اینکه وظیفه ملت نیست که دوست و دشمن را در نظام شما از هم تفکیک کنند! این وظیفه خود نظام است! پس کوش دشمنی که سی سال از درون نظام بر ملت ما تاخته و جنگی غیر علنی را بر ایرانیان تحمیل کرده الان کجاست؟ کوش؟!
اهالی هر استان و همه شهرها خوب میدانند و می شناسند کدام آقایان و آقازاده ها سی سال مشغول چپاول و هم جنایاتی علیه ملت بوده اند! چطور شما که مسئولین کشورید هنوز نمیدانید؟ پس یا خودتان هم همراه آن دشمنان ملت ایرانید و یا لیاقت حکومت نداشتید که چنین شد و به اینجا رسید! نه؟
.
* سی سال فرصت کافی نبود؟
اگر لیاقت داشتید تا حالا دشمنان را کت بسته بودید و محاکمه کرده بودید! چقدر دیگر باید چپاول شویم که کافی باشد؟
این نظام فرصت کافی داشت و کارنامه ای که تحویل داده مورد قبول اکثریت ملت ایران نیست! اگر این بر شمایان آشکار و مبرهن شود آیا سخن رهبر انقلابتان را گردن می نهید و نظام را به دست نسل جوان می سپارید تا رفراندومی برپا کنند؟ مگر "امام راحل" نگفت: هر چند نیتتان خیر اما اگر ملت شما را نمیخواهد و خدمت شما را نمیخواهد دگر چه اصراری بر خدمت دارید؟
نترسید نظام بعدی را مثل این یکی بدست اجانب نمیدهیم تا هر مافیایی که دلش خواست در هر گوشه اش نفوذ و سی سال لانه کند! اما شما خواهی توانست در نظام بعدی هم به ملت ایران خدمت کنی. بشرط اینکه دست از ظلم بیشتر بشویید و کار را به برادرکشیهای بیشتر نکشید!
.
* چرا با ملت همراه نمیشوید؟ تا نظامی درخور ایرانیان بنا کنیم!
ایمان و باورهای همگان هم که طبق قوانین حقوق بشر و هم در فرهنگ ما ایرانیان محترمست.
پس دگر از چه میترسید؟ اگر شما جنایت نکردید و "دشمن" بوده! اگر شما حاکمان نظام ظلم فعلی جنایت نکردید و نیتی جز خدمت نداشتید پس از چه میترسید؟
.
* از ملت برای سی سال فرصت تشکر کنید
و خودتان صلح جویانه مملکت را به دست آینده سازانش بسپارید و جلوی جنون قدرتها و جنگها را بگیرید! اگر نیتتان خیر بود اینکار را میکردید! پس می بینید که نیت خیر نداشتید؟ پس ایران و ملت همه بهانه ای بیش نبود برای قدرت طلبیهای شما! برای جهانگشاییهای تخیلی شما؟ هیچ گشایشی بدون وجدان و شرافت انسانی و عشق بدست نخواهد آمد! باز هم آب در هاون میکوبید و متوجه نیستید چه میکنید.
.
* اگر نیت خیر دارید!
خوبست در گفتمانی آزاد با جوانان:
با ملت ایران در میان بگذارید و قول بگیرید که بتوانید در آینده هم در کنار ملت بمانید
و شرایط برای خدمتتان به ایران و یا باورها در صورتیکه موجب تخریب انسان و بشر نشود مهیا باشد. اینطور بهتر نیست؟
اصرار دارید حتما در آینده در زندانهای خودتان سر کنید؟ اصرار دارید حتما کار را به جنگ و خشونت بکشانید؟ که چه بشود؟ که خاورمیانه مال شما شود؟ که دنیا را اداره کنید؟
.
* دنیا را جز با عشق نمیتوان اداره کرد!
دنیا را با ظلم استثمار میتوان کرد اما اداره خیر! این که الان می بینیم همان استثمارست نه اداره بشر و نه اداره جهان!
در حکومت آینده ایران هر آنچه هست بی شک قوانین حقوق بشر به درخواست اکثریت ملت و تمامی نسل جوان برپاست و شما هم میتوانید ازین فرصت بزرگ برای اداره دنیا با عشق و ایمان بهره ببرید. بیش ازین دگر چه میخواهید؟
.
* هر چه میخواهید باید از ملت ایران بخواهید! پس از در دوستی درآیید بهتر نیست؟
اینطور که شما اینک پیش میروید و ملت را همه کشک فرض کردید و خودتان را برحق ترینها و بنام حق هر انتقادی را خفه میکنید و هر صدای حق طلبی ملت را زندان و شکنجه میکنید و کسی پاسخگوی سی سال اجحاف و چپاول و جنایت هم نیست ...
که آینده ای بهتر از همان زندانهای خودتان برایتان متصور نیست. در کمال تاسف باید گفت با دست خودتان گور خود و نظام را کندید و حالا هم دارید روی سر خودتان خاک می ریزید! چرا؟ نکنید تو را به وجدان خوبیت ندارد!
.
* ببین! بی وجدانی چه بد دردیست!
که ما بیش از خودتان نگران آینده شماییم!
و شما اصلا هیچ ککتان هم نمی گزد از این همه ظلم که بر ملت ما روا میدارید
و آینده بدی که برای خود و خاندانتان رقم میزنید. نه؟ هیچ ؟ حتی ذره ای؟!
.
* راه بخشش و زمان را خودتان سد کرده اید !
هم راه بخشش خودتان را بستید و هم راه بخشش خانواده تان را سد میکنید.
و هم به اسلام ضربه میزنید و هم به حوزه و هم ایمان امت و هم به کل ملت و مملکت! چنین جنون برای چه؟!
هیچ فکر کرده اید که شاید آنها که سد راه زمانه و نو شدن زمان شدند همین شماها باشید؟ چون هیچ بعید نیست!
هیچ فکر کرده اید به داستانهایی که خودتان میگویید؟ آیا آنها که مساجد را در تسخیر دارند و از آنجا بر زمان شمشیر میکشند بظاهر مسلمان نیستند؟ پس چرا چنین میکنند؟! از خود بپرسید!
.
* دشمن ملت آزادیخواه ایران مباش!
بدانید که مسخ شدن در سراب جنون و زیرپا گذاردن وجدانها و ظلم شمایان
در سی سال اخیر شما را به دشمنان این ملک و ملت بدل کرده (و هم دشمن زمین و زمان!)
این را بوضوح در شمایان می بینیم! خود شما چطور؟!
.
* در صفوف ظالمان نمانید!
بنظرتان اگر پس فردا کسی بیاید و بگوید این نظام ظالم است و اسلامی هم نیست!
و قتل و جنایات سی ساله حاکمان نظام را محکوم کند شما چه خواهید کرد؟
پیش خودتان کمی بیندیشید: اگر این پیام این زمان بوده باشد و او همان پیام آوری که در انتظارش بودید چه؟
هیچ فکر نکردید ایراد ماندن در صفوف ظلمت را؟ شما که در انتظار روشناییها هستید! پس دگر چرا در ظلمت مانده اید؟
بترسید از روزی که آن کورسوی روشنایی هم با فرو رفتن بیشتر درین گنداب تعفن جنون و خشم و ظلم و جور به میهنم از دلهایتان برود! و شما هم از نفرین شدگان تاریخ و در بین دشمنان روشنایی باشید! چرا نمیترسید از ظلم؟
پس شما از چه میترسید؟ خدا؟
*
خدای شما کیست که از .ظلم. هم ترسناکترست؟
نکند! . اهرمن . را با خدا اشتباه گرفته باشید؟!
نکند بت پرستان مسخ شده در سراب همان شمایانید؟
نکند شمایانید که قرارست بر "زمان" خنجر بکشید؟
نه! ملت ایران ظالم نیست مظلوم است!
نه! ملت ایران شر نیست حقگوست!
پس شر خود شمایید! پس اهرمن خدای شماست!
بیش ازین ماندن درین سراب مسخ و جنون قدرت
به صواب هیچکس نیست! نه ملت. نه حاکمان!
! برخیزید! مومیاییان زمان!جان گیرید!
* * * * * * * * * * * * * * * * *
هنوزم عشق میهن در سرت هست؟
* * * * * * * * * * * * * * * * *
.
* * انقلاب شطرنجی *
.
ایکاش بشر: تکاملی یافته بود!
شاید که نیاز به انقلابی هم نبود
.
کاش از پس صدها انقلاب خونین
این بار نیازی به جدالی هم نبود
.
ایکاش که حاکمان مهر ورزیدند
قیدی و نه بند و زندانی هم نبود
.
آزاد و رها مسابقه میدادند!
این جنون و کشتار نیازی هم نبود!
.
شطرنج سیاسی در حضور همگان
زندانی سزای هیچ باختی هم نبود!
.
هم مظلومان ز بند وا میرستند!
هیچ حاکم بازنده فراری هم نبود
.
گر ملت میبرد: رفراندومی بود!
گر حاکم می باخت: نظامی هم نبود
.
هر دو به سلامتی ز هم میرستند!!
سرها به سر نیزه و داری هم نبود
.
زان خانه که از پای بست ویران شد
کس را نه خراشی و زیانی هم نبود
.
با مهر: چو خانه نوین برپا شد
مامن همه را بود و سرابی هم نبود!
.
هم فتنه دیوان: همه شد نقش بر آب!
هیچ رهزن را دست درازی هم نبود!
* * * *
.
گر بگویی دیو را: درد دلی
کاش آن دیو واره ها هم بشنوند
.
اهوی! دیو زمانه:
بدنبال کدام دیکتاتوری؟
مگر نمیدانی با که طرفی؟
نه با ایرانی, با بشریت طرفی!
.
بهتر نیست صاحب دل شوی؟
زمان تعظیم توست!
.
اهوی! دیوهای زمان:
زانو بزنید بر شرافت انسان!
* * *
> شیطان مقلد است . بشر خلاق!
> استعمار و جنبشهای مردمی
.
رد پای دیو و دیو واره ها:
از کی تا حالا سیاستهای خارجی انگلستان به گذراندن یا نگذراندن "یک لایحه" در مجلس ایران وابسته شده؟ خنده دار نیست ملت؟
براستی هیچ معلوم هست درین سی سال چه کسانی و با چه ماموریتهایی بر مملکت ما ظلم راندند؟
شما ملت که میدانید مافیای هر منطقه کدامند!
ما هم که میدانیم اینها از همان نجف و لبنان با نیت شر آمدند! پس دگر مانده بود خواجه حافظ شیرازی که او هم با چنین ولوله جهانی در خصوص یک لایحه مجلس ایران فهمید چه خبرست!
برخیها البته هنوز سرشان را زیر جانمازها پنهان میکنند به خیالشان کسی نفهمید!
فکرش را بکنید ملت ایران:
این همه سال اعدامهای دسته جمعی و سی سال چپاول ما و لوایح متعدد لگدمالی حقوق برابر ملت هیچ نه بغضی در کارتر ملعون بیدار کرد و نه انگلستان را چنین به فریاد آورد که اینک برای یک لایحه ناقابل جیغ بنفش میکشند! آن هم از کجا؟
از آیت الله بی بی مافیا.
اگر تا امروز مطمئن نبودیم اما امروز با اطمینان نسبی میگوییم که مملکت ما درین سی سال توسط گروهی مافیایی وابسته به انگلیس و روس غصب شده! انقلابتان غصب شده! جان و روان و نوامیستان غصب شده! بعد هم اموال و ثروتهایتان غصب شده! بعد هم جنگ برایتان براه انداختند! بعد هم در گوش امامتان آنقدر ویز ویز کردند تا جنگ را هشت سال به نفع شرکتهای اسلحه سازی غرب کش دهند! بعد هم زیرآب بهترین یاور امامتان را زدند! بعد هم هرآنکه در برابرشان بود به نوعی حذف کردند! حالا هم یاور امامتان را حذف کردند تا بهره برداری سیاسی کنند! و اگر امروز به خود نیایید و امت و ملت دست به دست هم ندهید فردا همان کشک که سی سال بودید هم حسابتان نخواهند کرد!
به خود آیید!
اگر کل جبهه جهانی به یکی دو نفر و یا یکی دو لایحه نظام می توپند این بمعنای لاپوشانی مافیاهاست و بس!
اینها را زندانی کنید بدترست. چرا افشا و رسوایشان نمیکنید؟ که از صد سال زندان بیشتر به ضررشان است. برای انگلیس و روس زندانی شدن و مردن این مزدوران و خودفروخته ها چه فرقی میکند؟ این نشد دیگری! نه؟
اما افشای ظلم خجالت و پوزش ندارد!
نیازی به استخاره هم ندارد! کجایی داداش؟!
* * *
> استبداد: حمایتت میکنیم؟!
* با ظلمش به بن بست رسیده!
* نظام مافیایی شایسته ایران نیست
*
ایران یعنی ملت + فرهنگ ایران!
حکومت و ارتش خادم ملت است
باقی هم: کشک
همان کشکی که ملت را فرض کردید!
بجای پاکسازی نظام از فساد و ظلم
نسل جوان زندانها را پر کرده!!!
اگر راست میگویند نظام را درمان کنند
* * * * * * * * * * * * * * *
*" جنبش رهایی ملی ایرانیان ":
* بدون رهبری فرد هم میتواند به پیش رود
.
*مردمان آزادیخواه و حق طلب ایران:
میتوانند از هر گروه نمایندگانی انتخاب کنند و یک شورای رهبری تشکیل دهند و حتی نیازی هم به گردهمآییها و تشکلات"علنی" نیست. کافیست هر گروه با اعلامیه ای روش کار و هدف کوتاه مدت و دراز مدت را در چند نکته به ملت اعلام کنند.
و در هر مرحله سعی کنند روش و مسیرشان به هم نزدیک و با هماهنگی انجام و اجرا شود. کافیست نیروها را کمی همجهت کنند تا برآیند مورد نظر بدست آید.
اما باید اهداف نهایی برای همراهان با "هر گروهی" روشن باشد!
و اگر هنوز مطمئن نیستید اهداف نهایی برخی چیست بهترست خودتان باشید و تنها حقوق خود را همراه با جنبش درخواست و فریاد کنید و در هر پروژه ای بدون آگاهی گیر نکنید و نمانید و به پیش روید.
نیازی به جنگ هم نیست!
.
* راه حل بن بست سیاسی کنونی رفراندوم است. (نه با نظارت نظام)
این میتواند یکی از همان اهداف باشد. پس اگر هدف معلوم شد در چند مرحله میتوان در همان سوی هم جهت پیش رفت و اهداف مرحله ای دیگری را پی ریخت.
.
* هدف مرحله ای مشترک نیاز است!
فعلا هدف اقشار ملت درین جنبش سراسری بسیار متفاوتست و هر گروهی اهداف مرحله ای و هدف نهایی خودش را دارد و پس حرکات همجهت هم نیست. و این نوع اغتشاش تنها مملکت را بسوی خطر میبرد. هم دولت و حکومت و هم ملت را!
.
* هدف نهایی را نمیتوان بدون رفراندوم تعیین کرد! (نوع حکومت + حقوق بشر)
بنابرین بهترین هدف مرحله ای میتواند همان باشد. یعنی همجهت در جهت رفراندوم ملی.
و بهترین روش هم مسالمت آمیزترین روشهای "ممکن" و موثرترینها در هر مرحله است.
. در این جهت حذف هیچ گزینه ای به صلاح نیست:
حتی درخواست بحث علنی در صدا و سیما با مسئولین و درخواست پاسخ!
.
* به "دیکتاتورها" هم می باید ابتدا فرصت گفتمان داد!
اگر این فرصت را به دیکتاتورها ندهید و همه راهها را بر حکومت ببندید خودتان بطوری خیلی "مسالمت آمیز" مسیر جنگ را بر خود هموار خواهید کرد و این نه هدف است و نه به مصلحت هیچ گروهی حتی حکومت. تنها حکومت را به سوی بسته تر شدن سوق داده و بر دشمنیها و کینه و نفرتهایی می افزایید که سی سال جز فلاکت سودی نداشته.
.
* ننگ بر دیکتاتور و ظالمان.
* مرگ دیکتاتور را نمیخواهیم! آزادی همگان را خواهانیم.
نسل جوان! چرا بدنبال هر روش و شعاری حتی مرگ بر این و آن کورکورانه میدوید؟ مگر نمیدانید که پدرانتان هم با همین شعار مرگ همانرا برای خود و شما رقم زدند؟ مگر نسل پیش را هنوز نشناختید؟ مگر از جنگ قدرتهای درون حکومت خبر ندارید؟ مگر سی سال همه شما را قربانی قدرت طلبیشان نکردند؟ مگر حقوقتان زیر چکمه همین نوع جنگها لگدمال نشده؟ پس چرا شعار و روشهای آنها را ادامه میدهید؟ که همان بساط سی سال پیش را از نو برایتان پیاده کنند؟ که شاید این بار متفاوت شده باشند؟ مگر نمی بینید هم اکنون هم از زمین تا آسمان با شما نسل جوان متفاوتند؟ پس چرا هر بار دنبال پروژه های آنها رفتید؟!
.
* برآیندها و عکس العملها را درنظر بگیرید!
شما که فیزیک قوانین هستی را میدانید چرا بهره نمیگیرید؟
بدانید از هر حرف و عمل چه انتظاری دارید؟ وقتی میگویید مرگ! یعنی انتظار مرگ دارید!
هیچ میدانید؟ هنوز فیزیک نمیدانید؟! باقی هم به همین شکل...آگاهانه پیش روید.
* به همین زودی و راحتی مسخ شدید؟
به ظاهر از جنبش مسالمت آمیز گفتید اما از همان روز نخست شعار مرگ بر این و آن دادید.
این نسلی که من میشناختم با .عشق. هم میتوانست انقلاب کند! اما چه بر سر شمایان آمده که جز دافعه و تولید نفرت و کینه بیشتر هنری برایتان نمانده؟ هر پروژه نسل جوان شرف دارد به پروژه های سابق یا مافیایی یا بیگانه! پس حواستان را خوب جمع روشها کنید تا مگر چون پدران در دام فتنه ها نیفتید که نتیجه اش همین خواهد بود!
* * * * *
* نسل پیش "خودیها": مشاوره کافیست!
نیازی به رهبری شمایان نیست! شما یک بار سی سال پیش شانستان را امتحان کردید!
از آن امتحان مگر با نمره قبولی فارغ شده اید؟ که میخواهید به دوره بالاتر و امتحان بعدی روید؟
با همان اعلامیه ها نظرات و پیشنهاداتتان را همچون دیگر گروهها اعلام فرمایید کافیست. اما سعی نکنید رهبری جنبش و روشها را از دست نسل جوان کش بروید! هیچ بعید نیست که اینبار هم امتحان را رفوزه شوید و شانس بزرگ تاریخی دیگری را از دست بدهید. مگر اینکه قصدتان همین است! تباهی ایران به قیمت جیبهای گشاد و منیتها و جنون قدرت خودتان و مسخ و تحمیل سراب همین جنون بنام دین؟!
* * * * * *
* اپوزسیون؟
گروههای خارج از کشور هم مجبور خواهند شد همان راه جوانان را در پیش گیرند و شورایی تشکیل دهند! وگر نه می باید روزی پاسخگوی این خودمحوریها باشند. بخصوص اگر برای جنبش ملت ایران گرانتر از اینکه هست تمام شود! کم سی سال از خودمحوریها و نفرتهای شمایان ضربه خورده اند؟ کافی نبود؟! خودمحوری تا به کی؟ مگر قرار نیست رای ملت شرط باشد؟ پس چرا چنین چهره نخوتباری از خود نشان ملت میدهید؟ چرا به فکر جبران نیستید؟ چرا هنوز خنجر بر هم میزنید؟ بس است فرومایگی!
* کینه ورزیها را بس کنید شما را به وجدان!
نمیگوییم جانتان را برای دگر اندیشان بدهید اما اقلا دگر اندیشان را تحمل کنید فعلا تا رفراندوم. این انتظار زیادیست آیا؟
کمی از نسل جوان و از شاهزاده و انسانهای شریف دوران هم بیاموزید و فتنه و جنون رها کنید!خودتان هم این دافعه را نمی بینید؟ کینه و نخوت شمایان از دافعه گذشته و تهوع آورست امروز. امروز پس از سی سال تف سر بالا بر زمین و زمان انداختن هنوز هم . دریغا! نتایج زیانبارش را نمی بینید؟ پس احتمالا باز هم ماموریت اغتشاش دارید شمایان!
* * * * * * * * *
.
* نسل جوان: روشهای مسالمت آمیز نفرتزا نیست!
خشونت زا نیست! دافعه ندارد! هوچیگری ندارد! از خردمندی شمایان سخن میگوید نه جنون قدرت!
مگر نمیگویید که نسلی باهوش و هوشیارید؟ اینک زمان زمان هنرنمایی نسل شماست عزیزان!
از نفرت و کینه و خشم تهی شوید و بمانید و بروید و چنان جاذبه ای تولید کنید که باز هم جهانیان همه جذب عشق شمایان شوند و محو هوشمندی و عمق اندیشه و حقیقت آزادگی شما. هر چند حکومتها و کارتلهای نفتی شادمان نخواهند شد! اما بیش ازین هم ما را خنگ و مسخ و قابل خریداری و تحمیق و برده کشی تصور نخواهند کرد! ببینیم چه میکنید! پرندگان میهنی: عاشقان سبکباری و رهایی و پرواز در اوجها!
* * * * * * * * * *
.
* خادمین ملت!
* بپذیرید که نظام هم درین اغتشاشها شریکست!
حق خواهیهای سی ساله را به خفقان و زندان و اعدام محکوم کردید مگر نکردید؟ پس که بود؟ دشمن؟!
آن سی سال حق کشیهای نظام و ظلم و استبداد را هم دشمن کرد؟ ملت شاهدست که از درون همین نظام بود! نه؟ اینکه وظیفه ملت نیست که دوست و دشمن را در نظام شما از هم تفکیک کنند! این وظیفه خود نظام است! پس کوش دشمنی که سی سال از درون نظام بر ملت ما تاخته و جنگی غیر علنی را بر ایرانیان تحمیل کرده الان کجاست؟ کوش؟!
اهالی هر استان و همه شهرها خوب میدانند و می شناسند کدام آقایان و آقازاده ها سی سال مشغول چپاول و هم جنایاتی علیه ملت بوده اند! چطور شما که مسئولین کشورید هنوز نمیدانید؟ پس یا خودتان هم همراه آن دشمنان ملت ایرانید و یا لیاقت حکومت نداشتید که چنین شد و به اینجا رسید! نه؟
.
* سی سال فرصت کافی نبود؟
اگر لیاقت داشتید تا حالا دشمنان را کت بسته بودید و محاکمه کرده بودید! چقدر دیگر باید چپاول شویم که کافی باشد؟
این نظام فرصت کافی داشت و کارنامه ای که تحویل داده مورد قبول اکثریت ملت ایران نیست! اگر این بر شمایان آشکار و مبرهن شود آیا سخن رهبر انقلابتان را گردن می نهید و نظام را به دست نسل جوان می سپارید تا رفراندومی برپا کنند؟ مگر "امام راحل" نگفت: هر چند نیتتان خیر اما اگر ملت شما را نمیخواهد و خدمت شما را نمیخواهد دگر چه اصراری بر خدمت دارید؟
نترسید نظام بعدی را مثل این یکی بدست اجانب نمیدهیم تا هر مافیایی که دلش خواست در هر گوشه اش نفوذ و سی سال لانه کند! اما شما خواهی توانست در نظام بعدی هم به ملت ایران خدمت کنی. بشرط اینکه دست از ظلم بیشتر بشویید و کار را به برادرکشیهای بیشتر نکشید!
.
* چرا با ملت همراه نمیشوید؟ تا نظامی درخور ایرانیان بنا کنیم!
ایمان و باورهای همگان هم که طبق قوانین حقوق بشر و هم در فرهنگ ما ایرانیان محترمست.
پس دگر از چه میترسید؟ اگر شما جنایت نکردید و "دشمن" بوده! اگر شما حاکمان نظام ظلم فعلی جنایت نکردید و نیتی جز خدمت نداشتید پس از چه میترسید؟
.
* از ملت برای سی سال فرصت تشکر کنید
و خودتان صلح جویانه مملکت را به دست آینده سازانش بسپارید و جلوی جنون قدرتها و جنگها را بگیرید! اگر نیتتان خیر بود اینکار را میکردید! پس می بینید که نیت خیر نداشتید؟ پس ایران و ملت همه بهانه ای بیش نبود برای قدرت طلبیهای شما! برای جهانگشاییهای تخیلی شما؟ هیچ گشایشی بدون وجدان و شرافت انسانی و عشق بدست نخواهد آمد! باز هم آب در هاون میکوبید و متوجه نیستید چه میکنید.
.
* اگر نیت خیر دارید!
خوبست در گفتمانی آزاد با جوانان:
با ملت ایران در میان بگذارید و قول بگیرید که بتوانید در آینده هم در کنار ملت بمانید
و شرایط برای خدمتتان به ایران و یا باورها در صورتیکه موجب تخریب انسان و بشر نشود مهیا باشد. اینطور بهتر نیست؟
اصرار دارید حتما در آینده در زندانهای خودتان سر کنید؟ اصرار دارید حتما کار را به جنگ و خشونت بکشانید؟ که چه بشود؟ که خاورمیانه مال شما شود؟ که دنیا را اداره کنید؟
.
* دنیا را جز با عشق نمیتوان اداره کرد!
دنیا را با ظلم استثمار میتوان کرد اما اداره خیر! این که الان می بینیم همان استثمارست نه اداره بشر و نه اداره جهان!
در حکومت آینده ایران هر آنچه هست بی شک قوانین حقوق بشر به درخواست اکثریت ملت و تمامی نسل جوان برپاست و شما هم میتوانید ازین فرصت بزرگ برای اداره دنیا با عشق و ایمان بهره ببرید. بیش ازین دگر چه میخواهید؟
.
* هر چه میخواهید باید از ملت ایران بخواهید! پس از در دوستی درآیید بهتر نیست؟
اینطور که شما اینک پیش میروید و ملت را همه کشک فرض کردید و خودتان را برحق ترینها و بنام حق هر انتقادی را خفه میکنید و هر صدای حق طلبی ملت را زندان و شکنجه میکنید و کسی پاسخگوی سی سال اجحاف و چپاول و جنایت هم نیست ...
که آینده ای بهتر از همان زندانهای خودتان برایتان متصور نیست. در کمال تاسف باید گفت با دست خودتان گور خود و نظام را کندید و حالا هم دارید روی سر خودتان خاک می ریزید! چرا؟ نکنید تو را به وجدان خوبیت ندارد!
.
* ببین! بی وجدانی چه بد دردیست!
که ما بیش از خودتان نگران آینده شماییم!
و شما اصلا هیچ ککتان هم نمی گزد از این همه ظلم که بر ملت ما روا میدارید
و آینده بدی که برای خود و خاندانتان رقم میزنید. نه؟ هیچ ؟ حتی ذره ای؟!
.
* راه بخشش و زمان را خودتان سد کرده اید !
هم راه بخشش خودتان را بستید و هم راه بخشش خانواده تان را سد میکنید.
و هم به اسلام ضربه میزنید و هم به حوزه و هم ایمان امت و هم به کل ملت و مملکت! چنین جنون برای چه؟!
هیچ فکر کرده اید که شاید آنها که سد راه زمانه و نو شدن زمان شدند همین شماها باشید؟ چون هیچ بعید نیست!
هیچ فکر کرده اید به داستانهایی که خودتان میگویید؟ آیا آنها که مساجد را در تسخیر دارند و از آنجا بر زمان شمشیر میکشند بظاهر مسلمان نیستند؟ پس چرا چنین میکنند؟! از خود بپرسید!
.
* دشمن ملت آزادیخواه ایران مباش!
بدانید که مسخ شدن در سراب جنون و زیرپا گذاردن وجدانها و ظلم شمایان
در سی سال اخیر شما را به دشمنان این ملک و ملت بدل کرده (و هم دشمن زمین و زمان!)
این را بوضوح در شمایان می بینیم! خود شما چطور؟!
.
* در صفوف ظالمان نمانید!
بنظرتان اگر پس فردا کسی بیاید و بگوید این نظام ظالم است و اسلامی هم نیست!
و قتل و جنایات سی ساله حاکمان نظام را محکوم کند شما چه خواهید کرد؟
پیش خودتان کمی بیندیشید: اگر این پیام این زمان بوده باشد و او همان پیام آوری که در انتظارش بودید چه؟
هیچ فکر نکردید ایراد ماندن در صفوف ظلمت را؟ شما که در انتظار روشناییها هستید! پس دگر چرا در ظلمت مانده اید؟
بترسید از روزی که آن کورسوی روشنایی هم با فرو رفتن بیشتر درین گنداب تعفن جنون و خشم و ظلم و جور به میهنم از دلهایتان برود! و شما هم از نفرین شدگان تاریخ و در بین دشمنان روشنایی باشید! چرا نمیترسید از ظلم؟
پس شما از چه میترسید؟ خدا؟
*
خدای شما کیست که از .ظلم. هم ترسناکترست؟
نکند! . اهرمن . را با خدا اشتباه گرفته باشید؟!
نکند بت پرستان مسخ شده در سراب همان شمایانید؟
نکند شمایانید که قرارست بر "زمان" خنجر بکشید؟
نه! ملت ایران ظالم نیست مظلوم است!
نه! ملت ایران شر نیست حقگوست!
پس شر خود شمایید! پس اهرمن خدای شماست!
بیش ازین ماندن درین سراب مسخ و جنون قدرت
به صواب هیچکس نیست! نه ملت. نه حاکمان!
! برخیزید! مومیاییان زمان!جان گیرید!
* * * * * * * * * * * * * * * * *
هنوزم عشق میهن در سرت هست؟
* * * * * * * * * * * * * * * * *
.
* * انقلاب شطرنجی *
.
ایکاش بشر: تکاملی یافته بود!
شاید که نیاز به انقلابی هم نبود
.
کاش از پس صدها انقلاب خونین
این بار نیازی به جدالی هم نبود
.
ایکاش که حاکمان مهر ورزیدند
قیدی و نه بند و زندانی هم نبود
.
آزاد و رها مسابقه میدادند!
این جنون و کشتار نیازی هم نبود!
.
شطرنج سیاسی در حضور همگان
زندانی سزای هیچ باختی هم نبود!
.
هم مظلومان ز بند وا میرستند!
هیچ حاکم بازنده فراری هم نبود
.
گر ملت میبرد: رفراندومی بود!
گر حاکم می باخت: نظامی هم نبود
.
هر دو به سلامتی ز هم میرستند!!
سرها به سر نیزه و داری هم نبود
.
زان خانه که از پای بست ویران شد
کس را نه خراشی و زیانی هم نبود
.
با مهر: چو خانه نوین برپا شد
مامن همه را بود و سرابی هم نبود!
.
هم فتنه دیوان: همه شد نقش بر آب!
هیچ رهزن را دست درازی هم نبود!
* * * *
.
گر بگویی دیو را: درد دلی
کاش آن دیو واره ها هم بشنوند
.
اهوی! دیو زمانه:
بدنبال کدام دیکتاتوری؟
مگر نمیدانی با که طرفی؟
نه با ایرانی, با بشریت طرفی!
.
بهتر نیست صاحب دل شوی؟
زمان تعظیم توست!
.
اهوی! دیوهای زمان:
زانو بزنید بر شرافت انسان!
* * *
> شیطان مقلد است . بشر خلاق!
> استعمار و جنبشهای مردمی
.
رد پای دیو و دیو واره ها:
از کی تا حالا سیاستهای خارجی انگلستان به گذراندن یا نگذراندن "یک لایحه" در مجلس ایران وابسته شده؟ خنده دار نیست ملت؟
براستی هیچ معلوم هست درین سی سال چه کسانی و با چه ماموریتهایی بر مملکت ما ظلم راندند؟
شما ملت که میدانید مافیای هر منطقه کدامند!
ما هم که میدانیم اینها از همان نجف و لبنان با نیت شر آمدند! پس دگر مانده بود خواجه حافظ شیرازی که او هم با چنین ولوله جهانی در خصوص یک لایحه مجلس ایران فهمید چه خبرست!
برخیها البته هنوز سرشان را زیر جانمازها پنهان میکنند به خیالشان کسی نفهمید!
فکرش را بکنید ملت ایران:
این همه سال اعدامهای دسته جمعی و سی سال چپاول ما و لوایح متعدد لگدمالی حقوق برابر ملت هیچ نه بغضی در کارتر ملعون بیدار کرد و نه انگلستان را چنین به فریاد آورد که اینک برای یک لایحه ناقابل جیغ بنفش میکشند! آن هم از کجا؟
از آیت الله بی بی مافیا.
اگر تا امروز مطمئن نبودیم اما امروز با اطمینان نسبی میگوییم که مملکت ما درین سی سال توسط گروهی مافیایی وابسته به انگلیس و روس غصب شده! انقلابتان غصب شده! جان و روان و نوامیستان غصب شده! بعد هم اموال و ثروتهایتان غصب شده! بعد هم جنگ برایتان براه انداختند! بعد هم در گوش امامتان آنقدر ویز ویز کردند تا جنگ را هشت سال به نفع شرکتهای اسلحه سازی غرب کش دهند! بعد هم زیرآب بهترین یاور امامتان را زدند! بعد هم هرآنکه در برابرشان بود به نوعی حذف کردند! حالا هم یاور امامتان را حذف کردند تا بهره برداری سیاسی کنند! و اگر امروز به خود نیایید و امت و ملت دست به دست هم ندهید فردا همان کشک که سی سال بودید هم حسابتان نخواهند کرد!
به خود آیید!
اگر کل جبهه جهانی به یکی دو نفر و یا یکی دو لایحه نظام می توپند این بمعنای لاپوشانی مافیاهاست و بس!
اینها را زندانی کنید بدترست. چرا افشا و رسوایشان نمیکنید؟ که از صد سال زندان بیشتر به ضررشان است. برای انگلیس و روس زندانی شدن و مردن این مزدوران و خودفروخته ها چه فرقی میکند؟ این نشد دیگری! نه؟
اما افشای ظلم خجالت و پوزش ندارد!
نیازی به استخاره هم ندارد! کجایی داداش؟!
* * *
> استبداد: حمایتت میکنیم؟!
unity
The enlighted
People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9
Spirituality
راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!
ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!
زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.
آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.
آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!
من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.
دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!
انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!
شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.
آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!
تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!
اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!
اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.
ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!
خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!
مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!
زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.
در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!
: First Lesson on a Spiritual Jurney
Calm your Mind!
Our Inner & Outer world
is the Sum of our Thoughts
_________________________________________